گزیده اشعار - ترکیبات

وحشی بافقی

سوگواری بر مرگ شرف‌الدین علی

وحشی بافقی
دوستان چرخ همان دشمن جان است که بود همه را دشمن جان است ، همان است که بود
ای که از اهل زمانی ز فلک مهر مجوی کاین همان دشمن ارباب زمان است که بود
شاهد عیش نهان بود پس پرده چرخ همچنان در پس آن پرده نهان است که بود
هیچ بیمار در این دور به صحت نرسید مهر بنگر که همانش خفقان است که بود
تیر بیداد فلک می گذرد از دل سنگ پیر گردید و همان سخت کمان است که بود
گریهٔ ابر بهاری نگر ای غنچه مخند که در این باغ همان باد خزان است که بود
تا به این مرتبه زین پیش نبود آه و فغان این چه غوغاست نه آن آه و فغان است که بود
زین غم آباد مگر مولوی اعظم رفت شرف الدین علی آن بی بدل عالم رفت
چند روزیست که آن قطب زمان پیدا نیست افصح نادره گویان جهان پیدا نیست
مدتی هست که زیر گل و خاک است به خواب غایت مدت این خواب گران پیدا نیست
چون روم بر اثرش وز که نشان پرسم آه کانچنان رفت کز او هیچ نشان پیدا نیست
گر نهان گشته مپندار که گردیده فنا چشمه آب بقا بود از آن پیدا نیست
دل چه کار آید و جان بهر چه باشد که مرا مرهم ریش دل وراحت جان پیدا نیست
دور از آن گوهر نایاب ز بس گریه ، شدیم غرق بحری که در آن بحر کران پیدا نیست
مرهم سینه آزرده دلان پنهان است مردم دیده صاحب نظران پیدا نیست
آه بر چرخ رسانید در این روز سیاه دود از مشعل خورشید برآرید ز آه
رفتی و داغ فراقت همه را بر دل ماند پیش هر دل ز تو سد واقعهٔ مشکل ماند
آمدم گریه کنان سینه خراشیده ز درد همچو لوحم به سر قبر تو پا در گل ماند
دولت وصل تو چون مدت گل رفت و مرا خار غم حاصل از این دولت مستعجل ماند
روز محشر به تو گویم که چه با جانم کرد از تو داغی که مرا بر دل بی حاصل ماند
محمل کیست که فریاد کنان بر بستند که به حسرت همه را دیده بران محمل ماند
ساربان ناقه بر انگیخت ز پی بشتابید وای بر آنکه در این بادیهٔ هایل ماند
بار بربسته وخلقی ز پیت بهر وداع آمد و گریه کنان بی تو به هر منزل ماند
ای سفر کرده کجا رفتی و احوال چه شد نشد احوال تو معلوم بگو حال چه شد
ساربان گریه کنان بود چو محمل می برد راه می کرد گل و ناقه در آن گل می برد
محمل قبلهٔ ارباب سخن بسته سیاه می شد و آه کنانش به قبایل می برد
روی صحرا خبر از عرصهٔ محشر می داد اندر آن لحظه که محمل ز مقابل می برد
سنگ بر سینه زنان ، اشک فشان ، جامه دران ناقه خویش مراحل به مراحل می برد
هر قدم خاک از ین واقعه بر سر می ریخت محملش را ز اعالی به اسافل می برد
در دلش بود که از دهر گرانی ببرد بسکه بار غم از ین واقعه بر دل می برد
بسکه آشفته در آن بادیه ره می پیمود در عجب بود که چون راه به منزل می برد
محمل آمد به در شهر مباشید خموش سینه ها را بخراشید و برآرید خروش
کاه پاشید به سر ، نالهٔ جانکاه کنید خلق را آگه ازین ماتم ناگاه کنید
بدوانید به اطراف جهان پیک سرشک همه را ز آفت این سیل غم، آگاه کنید
کوچه ها را چو ره کاهکشان گردانید مشعلی چند چو خورشید پر ازکاه کنید
تا به دامن همه چون شده گریبان بدرید عالم از آتش دل بر علم آه کشید
خلق انبوه بریدند الفها بر سر مشعل و شمع به این طایفه همراه کنید
آسمان مجمره افروخته می سازد عود چشم بر مجمر افروختهٔ ماه کنید
در خور مرتبهٔ چرخ بلند است این کار دست از پایه نعشش همه کوتاه کنید
نعش او را چو فلک قبله خود می خواند چرخ بر دوش نهد وین شرف خود داند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه اشعار، مرثیه‌ای سوزناک در سوگ شخصیتی بزرگ و دانشمند به نام شرف‌الدین علی است که شاعر از او به عنوان قطب زمان و مولوی اعظم یاد می‌کند. درونمایه اصلی اثر، ماتم‌زدگی عمیق، گلایه از جفای روزگار و بی‌ثباتی جهان است که با فقدان این بزرگ‌مرد، دردی جانکاه بر دوش جامعه گذاشته است. شاعر از دریچه نگاهی فلسفی به بی‌اعتباری دنیا آغاز می‌کند و سپس با تصویرسازی‌های حسی و اغراق‌های شاعرانه، اندوهِ سنگین مراسم تشییع و فراق ابدی را به تصویر می‌کشد و مخاطبان را به همدردی و شوریدن در برابر این داغ بزرگ فرا می‌خواند.

فضای شعر از یک گفتگوی درونی و شکوه از فلک به یک سوگواری عمومی و پرشور تغییر می‌یابد که نشان از اوج محبوبیت و جایگاه علمی و معنوی متوفی دارد.

معنای روان

دوستان چرخ همان دشمن جان است که بود همه را دشمن جان است ، همان است که بود

ای دوستان، این روزگار همان دشمن جان است که پیش از این بود و برای همه، همان دشمن قدیمی باقی مانده است.

نکته ادبی: چرخ به معنای فلک و روزگار است که در ادبیات کلاسیک نماد بی‌وفایی است.

ای که از اهل زمانی ز فلک مهر مجوی کاین همان دشمن ارباب زمان است که بود

ای کسی که در این زمانه زندگی می‌کنی، از آسمان و سرنوشت انتظار مهربانی نداشته باش، چرا که این همان دشمن دیرینه صاحبان معرفت است.

نکته ادبی: ارباب زمان استعاره از دانشمندان و عارفان است.

شاهد عیش نهان بود پس پرده چرخ همچنان در پس آن پرده نهان است که بود

شادی و لذت که در پس پرده پنهان بود، همچنان همان‌طور در پس پرده غیب پنهان باقی مانده است.

نکته ادبی: شاهد عیش استعاره از لذت و سرور است.

هیچ بیمار در این دور به صحت نرسید مهر بنگر که همانش خفقان است که بود

هیچ بیماری در این دوران به سلامتی نرسید؛ ببین که خورشید هم دچار خفگی و تنگی نفس شده است.

نکته ادبی: خفقان استعاره از وضعیت بحرانی و نفس‌گیرِ حاکم بر عالم است.

تیر بیداد فلک می گذرد از دل سنگ پیر گردید و همان سخت کمان است که بود

تیر ظلم و بی‌عدالتیِ روزگار از دل سنگ عبور می‌کند؛ روزگار پیر شده اما هنوز همان کمان سخت و استوار گذشته را دارد.

نکته ادبی: سخت‌کمان صفتی است که به فلک داده شده تا کنایه از قدرت آسیب‌رسانی آن باشد.

گریهٔ ابر بهاری نگر ای غنچه مخند که در این باغ همان باد خزان است که بود

ای غنچه، گریه ابر بهاری را بنگر و نخند؛ چرا که در این باغ هنوز همان باد خزان که مایه نیستی است، می‌وزد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه حتی در بهار، ریشه زوال و مرگ باقی است.

تا به این مرتبه زین پیش نبود آه و فغان این چه غوغاست نه آن آه و فغان است که بود

پیش از این چنین مرتبه‌ای از آه و فغان وجود نداشت؛ این چه هیاهویی است که با ناله‌های همیشگی متفاوت است؟

نکته ادبی: تاکید بر بی‌سابقه بودن این مصیبت.

زین غم آباد مگر مولوی اعظم رفت شرف الدین علی آن بی بدل عالم رفت

گویا با این اندوه بزرگ، مولوی اعظم از این جهان رفته است؛ شرف‌الدین علی، آن عالم بی‌همتا، دار فانی را وداع گفت.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به شخص متوفی.

چند روزیست که آن قطب زمان پیدا نیست افصح نادره گویان جهان پیدا نیست

چند روزی است که آن قطب و محور زمانه دیده نمی‌شود و آن سخنور یگانه جهان نیز پیدا نیست.

نکته ادبی: افصح نادره‌گویان صفتی برای ستایش فصاحت متوفی است.

مدتی هست که زیر گل و خاک است به خواب غایت مدت این خواب گران پیدا نیست

مدتی است که او در زیر خاک آرمیده و خوابیده است، اما پایان این خواب سنگین و طولانی مشخص نیست.

نکته ادبی: خواب گران کنایه از مرگ است.

چون روم بر اثرش وز که نشان پرسم آه کانچنان رفت کز او هیچ نشان پیدا نیست

چگونه به دنبال او بروم و از چه کسی نشانش را بپرسم، وقتی که چنان بی‌رد و نشان رفت که دیگر اثری از او نیست.

نکته ادبی: لحن عجز و ناتوانی در پیگیری احوال متوفی.

گر نهان گشته مپندار که گردیده فنا چشمه آب بقا بود از آن پیدا نیست

اگر او از نظرها پنهان شده، گمان مبر که نابود شده است؛ او مانند چشمه آب حیات است که هرچند پنهان است، اما وجود دارد.

نکته ادبی: تلمیح به چشمه آب حیات که در ظلمات پنهان است.

دل چه کار آید و جان بهر چه باشد که مرا مرهم ریش دل وراحت جان پیدا نیست

دل و جان چه ارزشی دارد وقتی که برای زخم‌های دل من درمانی و برای آرامش جانم تسکینی وجود ندارد.

نکته ادبی: مرهم ریش کنایه از آرام‌بخش دل داغدار است.

دور از آن گوهر نایاب ز بس گریه ، شدیم غرق بحری که در آن بحر کران پیدا نیست

به خاطر دوری از آن گوهر نایاب، آنقدر گریه کردیم که در دریایی غرق شدیم که کرانه‌ای برای آن پیدا نیست.

نکته ادبی: اغراق در وصف حجم گریه.

مرهم سینه آزرده دلان پنهان است مردم دیده صاحب نظران پیدا نیست

درمان سینه دردمندان پنهان است؛ انگار دیگر انسان‌های صاحب‌نظر و دلسوز پیدا نمی‌شوند.

نکته ادبی: مردم دیده کنایه از انسان‌های پاک و بینا است.

آه بر چرخ رسانید در این روز سیاه دود از مشعل خورشید برآرید ز آه

در این روز سیاه، ناله خود را به آسمان برسانید و با آه خود، چنان دودی برپا کنید که مشعل خورشید تیره شود.

نکته ادبی: اغراق در تاثیر آه و اندوه بر طبیعت.

رفتی و داغ فراقت همه را بر دل ماند پیش هر دل ز تو سد واقعهٔ مشکل ماند

رفتی و داغ جدایی تو بر دل همه ماند؛ بعد از تو برای هر دلی صدها مشکل و واقعه سخت باقی مانده است.

نکته ادبی: داغ فراق نماد رنج بی‌پایان است.

آمدم گریه کنان سینه خراشیده ز درد همچو لوحم به سر قبر تو پا در گل ماند

گریه‌کنان و سینه‌خراشیده از درد، به کنار قبر تو آمدم و مانند لوحی سنگی، پاهایم در گل گیر کرد و ماندم.

نکته ادبی: تشبیه خود به لوح مزار که نشانه ثبات در سوگواری است.

دولت وصل تو چون مدت گل رفت و مرا خار غم حاصل از این دولت مستعجل ماند

دولت دیدار تو مانند عمر گل کوتاه بود و برای من از این همنشینی زودگذر، تنها خار غم به جا ماند.

نکته ادبی: دولت مستعجل کنایه از عمر کوتاه و زودگذر است.

روز محشر به تو گویم که چه با جانم کرد از تو داغی که مرا بر دل بی حاصل ماند

در روز قیامت به تو خواهم گفت که با جانم چه کردی؛ آن داغی که بر دل بی‌آرزوی من گذاشتی و رفتی.

نکته ادبی: اشاره به تداوم درد تا قیامت.

محمل کیست که فریاد کنان بر بستند که به حسرت همه را دیده بران محمل ماند

این محمل کیست که با فریاد و شیون آن را بستند؟ همه با حسرت و چشمانی گریان به آن می‌نگرند.

نکته ادبی: محمل تابوت و نماد سفر ابدی است.

ساربان ناقه بر انگیخت ز پی بشتابید وای بر آنکه در این بادیهٔ هایل ماند

ساربان شتر را به راه انداخت، بشتابید؛ وای بر کسی که در این بیابان پرخطر تنها بماند.

نکته ادبی: بادیه هایل کنایه از دنیای فانی و پرخطر است.

بار بربسته وخلقی ز پیت بهر وداع آمد و گریه کنان بی تو به هر منزل ماند

همه بار سفر بسته و مردم برای وداع با تو آمدند و در هر منزلی که از آن گذشتند، گریه‌کنان تو را از دست دادند.

نکته ادبی: توصیه به همراهی با مشایعت‌کنندگان.

ای سفر کرده کجا رفتی و احوال چه شد نشد احوال تو معلوم بگو حال چه شد

ای که سفر کرده‌ای، کجا رفتی و چه بر سرت آمد؟ احوال تو معلوم نیست، بگو چه شد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای بیان حیرت از مرگ.

ساربان گریه کنان بود چو محمل می برد راه می کرد گل و ناقه در آن گل می برد

ساربان در حالی که جنازه را می‌برد گریه می‌کرد؛ راه با گل پوشیده شده بود و شتر در آن گل فرو می‌رفت.

نکته ادبی: تصویرسازی حسی از تشییع جنازه.

محمل قبلهٔ ارباب سخن بسته سیاه می شد و آه کنانش به قبایل می برد

تابوتی که قبله اهل سخن بود، سیاهپوش شده بود و با آه و ناله به سوی قبایل برده می‌شد.

نکته ادبی: قبله ارباب سخن نشان‌دهنده جایگاه علمی متوفی است.

روی صحرا خبر از عرصهٔ محشر می داد اندر آن لحظه که محمل ز مقابل می برد

روی صحرا خبر از روز محشر می‌داد، در لحظه‌ای که تابوت را از مقابل می‌بردند.

نکته ادبی: تشبیه صحنه تشییع به صحنه محشر.

سنگ بر سینه زنان ، اشک فشان ، جامه دران ناقه خویش مراحل به مراحل می برد

سنگ بر سینه می‌زدند و اشک می‌ریختند و لباس می‌دریدند و تابوت را مرحله به مرحله پیش می‌بردند.

نکته ادبی: توصیف مناسک سوگواری قدیمی.

هر قدم خاک از ین واقعه بر سر می ریخت محملش را ز اعالی به اسافل می برد

هر قدم خاک بر سر می‌ریختند و تابوت را از بلندی‌ها به سوی پستی‌ها (قبر) می‌بردند.

نکته ادبی: تضاد اعالی و اسافل به معنای بالا و پایین.

در دلش بود که از دهر گرانی ببرد بسکه بار غم از ین واقعه بر دل می برد

در دلش این بود که از بار سنگین روزگار رها شود، بس که بار غم این مصیبت را بر دل داشت.

نکته ادبی: کنایه از سنگینی غم مرگ بر بازماندگان.

بسکه آشفته در آن بادیه ره می پیمود در عجب بود که چون راه به منزل می برد

آنقدر در این بیابان آشفته راه می‌پیمود که در عجب بودم چگونه راه را به مقصد می‌برد.

نکته ادبی: حیرت از نحوه تحمل داغ بزرگ.

محمل آمد به در شهر مباشید خموش سینه ها را بخراشید و برآرید خروش

تابوت به درِ شهر رسید، ساکت نباشید؛ سینه‌ها را چنگ بزنید و فریاد و خروش به پا کنید.

نکته ادبی: دعوت به عزاداری پرشور.

کاه پاشید به سر ، نالهٔ جانکاه کنید خلق را آگه ازین ماتم ناگاه کنید

کاه بر سر بریزید و ناله‌های جانسوز سر دهید و مردم را از این مرگ ناگهانی آگاه کنید.

نکته ادبی: کاه پاشیدن بر سر از آداب قدیم سوگواری است.

بدوانید به اطراف جهان پیک سرشک همه را ز آفت این سیل غم، آگاه کنید

اشک‌های خود را مانند پیک به همه جای جهان بفرستید و مردم را از آسیب این سیل غم باخبر کنید.

نکته ادبی: سیل غم استعاره از اندوه گسترده.

کوچه ها را چو ره کاهکشان گردانید مشعلی چند چو خورشید پر ازکاه کنید

کوچه‌ها را مانند کهکشان پر از نور کنید و مشعل‌هایی مانند خورشید بر پا کنید.

نکته ادبی: تشبیه مشعل‌ها به ستارگان و خورشید.

تا به دامن همه چون شده گریبان بدرید عالم از آتش دل بر علم آه کشید

تا دامنِ پیراهن‌ها را چاک بزنید، جهان را از آتش دل و آه خود پر کنید.

نکته ادبی: گریبان دریدن کنایه از شدت غم.

خلق انبوه بریدند الفها بر سر مشعل و شمع به این طایفه همراه کنید

جمعیت زیادی بر سر خود چوب و علم بلند کرده‌اند، شما هم با این گروه مشعل و شمع همراه کنید.

نکته ادبی: توصیه به همراهی با دسته عزاداران.

آسمان مجمره افروخته می سازد عود چشم بر مجمر افروختهٔ ماه کنید

آسمان عود می‌سوزاند و مجمر (آتشدان) برپا کرده است؛ چشمانتان را به این مجمر روشنِ ماه بدوزید.

نکته ادبی: مجمره استعاره از ماه و ستارگان در شب عزاست.

در خور مرتبهٔ چرخ بلند است این کار دست از پایه نعشش همه کوتاه کنید

این کار (تشییع او) در شأنِ آسمان بلند است؛ پس دست خود را از حمل تابوت او کوتاه کنید.

نکته ادبی: ادعای اینکه تشییع او کار آسمان است، نه مردم.

نعش او را چو فلک قبله خود می خواند چرخ بر دوش نهد وین شرف خود داند

فلک تابوت او را قبله خود می‌خواند و آن را بر دوش می‌گذارد و این را افتخار خود می‌داند.

نکته ادبی: نهایت تعظیم به شخصیت متوفی.

آرایه‌های ادبی

تشخیص چرخ همان دشمن جان است

نسبت دادن صفت دشمنی و خصومت به آسمان و روزگار که امری بی‌جان است.

اغراق دود از مشعل خورشید برآرید

بزرگ‌نماییِ حرارت آه و اندوه سوگواران به اندازه‌ای که خورشید را تیره و دودی کند.

تلمیح چشمه آب بقا

اشاره به اسطوره آب حیات در فرهنگ ایرانی و اسلامی که مایه زندگی جاودان است.

تمثیل محمل و ساربان

استفاده از نماد محمل و ساربان برای نشان دادن مسیر زندگی به سوی مرگ.

تضاد اعالی به اسافل

به کار بردن واژگان متضاد (بالا و پایین) برای نشان دادن مسیرِ تشییع از بلندی به گودال قبر.