گزیده اشعار - ترکیبات

وحشی بافقی

در ستایش شاه غیاث‌الدین و شهزادگان

وحشی بافقی
ای حریم خوش نسیم و ای فضای خوش هوا رشک باغ حبتی هم درهوا، هم درفضا
خفتگان خاک همچون سبزه از گل سر زنند از فضایت گر وزد بر عرصهٔ گیتی صبا
این جوان نورسی شد وان نهال نوبری در بهشت ساحتت گر پیری آمد با عصا
عکس هر رازی که در دل بگذرد آید پدید حوضهٔ آیینه کردار تو از فرط صفا
با صفای او سیاهی کی بود ممکن اگر حوضه ات باشد بجای چشمه آب بقا
ای نسیم باغ عیش آباد، ای باد مسیح بسکه هستی روح پرور ، بسکه هستی جانفزا
جان آن دارد که از فیض تو بر سقف و جدار اندر آن چتر و اتاق دلنشین دلگشا
صورت دیوار گردد قابل جسم و جسد هیأت اشجار یابد قوت نشو و نما
با وجود آنکه حسرت ره ندارد در بهشت اهل جنت راست سد حسرت بر این جنت سرا
شادمان آنها که اینجا بزم خوشحالی نهند بزم خوشحالی نهند و داد خوشحالی دهند
ای زده لطف نسیمت طعنه بر باد بهار از تو بستان ارم در رشک و جنت شرمسار
شادی باد سبک روح تو بردارد ز دل بار اندوهی کز آن عاجز بود سد غمگسار
دیدن آن فرخ بخشت فرو شوید ز دل کلفتی کانرا نشوید وصل سد دیرینه بار
گر دهد گلبرگ خندانت به گیتی خاصیت ور کند تأثیر خاک خرمت در روزگار
گریه را رخت افکند بیرون ز چشم ماتمی طرح بزم سور اندازد به طبع سوگوار
در بساط خرم انگیزت چه خرم رسته اند بر کنار سبزه و آب روان سرو و چنار
همچو خرم دل جوانان در شب نوروز و عید پایها اندر حنا و دستها اندر نگار
در خزانت از گل تر تازه طرف گلستان در تموزت از نم شب شسته روی سبزه زار
طرح تو شیرین تر از شیرین به چشم کوه کن وان بناها چون اساس قصر شیرین استوار
این عمارتهای شیرین ترا معمار کیست جان فدای طبعش این معمار شیرین کار کیست
حبذا چتر واتاقی کاندر او نقاش چین حیرت افزاید به حیرت ، آفرین بر آفرین
کرده با نقش جدارش معجز عیسی قران بوده با صورت نگارش معجز مانی قرین
نغمه سازان نشاطش سال و مه مجلس طراز صف نشینان بساطش روز و شب عشرت گزین
در بساط صید گاهش دیدهٔ نظارگی منتظر کاینک جهد تیر از کمان ، صید از کمین
در نظر سیرش چنان آید ز دنبال گوزن کاین زمانش گوشت خواهد کند گویا از سرین
چشم آن دارد تماشایی که باد ار بگذارد بر درخت میوه دارش میوه ریزد بر زمین
بهر گل چیدن ز شاخ گلبنش نبود عجب دست اگر بی اختیار آید برون از آستین
یک سخن می گویم ای رضوان تکلف برطرف اینچنین جایی نداری در همه خلد برین
باغ عیش آباد هم جایی ست، جنت گر خوش است دیده ای آن بوستان ، این بوستان را هم ببین
چند طرحی گر بری زین باغ چندان نیست دور هست در فردوس طرح این عمارتها ضرور
عاجزم ، عاجز ، ز وصف مطبخ جان پرورش آری آری چون کنم وصفی که باشد در خورش
عقل را ترسم بلغزد پای و مستغرق شود گر رود در فکر آن یک لخت حوض مرمرش
روضهٔ خلداست و مطبوخات او نزل بهشت و آن بلورین روضه اندر صحن حوض کوثرش
ای خوشا آن دستگاه کان ، که شد پرداخته اصلش از جنسی که فیروزه ست اصل گوهرش
مطبخی الحق که رضوان را میسر گرشود گاه آتش آورد ، گاهی بر خاکسترش
غیر رنگ آمیزی از مانی نیاید هیچ کار پیش دست نقش پردازان اطاق و منظرش
هست پنداری ز سمت الرأس تابان آفتاب در میان سقف رخشان پیکر گوی زرش
کس خصوصیات گوناگون او را درنیافت زانکه در حیرت بماند هر که آید از درش
اینهمه خوبی نبخشد دست صنعت خاک را هست این پیرایهٔ خوبی ز جای دیگرش
مایهٔ پیرایهٔ او التفات شاه ماست آن که چرخش چون گدایان بر در مطبخ سراست
ای ز فیض ابر جودت تازه گلزار وجود تازه نخلی چون تو هرگز سر نزد از باغ جود
شاه دریا دل غیاث الدین محمد آنکه هست از ریاض همتش نیلوفری چرخ کبود
آیت سجده ست گویا نام با تغظیم او زانکه هر گه خواندمش افتاد گردون در سجود
چاکرانند از برای عزل و نصب ممکنات پیش امر و نهی و قهر و لطف تو نابود و بود
خادمانند از پی رد و قبول کاینات بر در امید وبیم و خشم و عفوت دیر و زود
مرگ را دیدم ستاده در کنار ررع کون هر چه این کشتی ز تخم دشمنت ، آن می درود
فتنه را دیدم نشسته در خطر گاه فساد هر چه آن می بست بر بدخواه تو ، این می گشود
دوش وقت صبح دیدم بخت و دولت را به خواب کاین یکی را مدح می گفت، آن یکی را می ستود
گفتم این مدح و ثنای کیست ، گفتندش خموش خود نمیدانی مراد ما از این گفت وشنود
مدحت شهزاده های کامکار نامدار تا به آدم نامدار و تا به خاتم کامکار
دولت و اقبال را اکنون فزاید قدر و شان کز دو عالی قدر و عالی شان، مزین شد جهان
با وجود خردسالی از بزرگان جمله بیش هم به علم و هم به حلم و هم به قدر و هم به شأن
بر سر تعظیم ایشان تنگ و بر قدشان قصیر هم کلاه آفتاب و هم قبای آسمان
حشمت این را فتاده آفتاب اندر رکاب رفعت آن را دویده آسمان اندر عنان
این یکی در حفظ دانش، پیش از اقران خویش خواه از تجوید خوان و خواه از تفسیر دان
شاه ثانی نعمت الله، آفتاب عز و جاه صف نشین خسروان ، داماد شاه شه نشان
آن یکی پیرایهٔ فر همای سلطنت باز نوپرداز دولت صید گردون آشیان
حضرت شهزادهٔ عالم خلیل الله که هست بر زمینش پای تمکین ، پایه اش بر لامکان
دهر می گوید به این تا آسمان پاید ، بپای چرخ می گوید به آن تا دهر می ماند، بمان
یارب این شهزاده و آن شاه با اقبال و بخت تا ابد باشند بهر فر و زیب تاج و تخت
یارب این درگاه دایم قبلهٔ مقصود باد هر که باشد دشمن این خاندان نابود باد
هر که مقبول تو نبود گر همه باشد ملک همچو شیطان ز آسمان کبریا مردود باد
نیست خصمت را سر و برگ گلستان ، ور بود با گل بستان خواص آتش نمرود باد
روزگار ناخوشی در انتقام دشمنت همچو مار زخم دار و شیر خشم آلود باد
در جهان غصه ، یعنی خاطر بدخواه تو ناشده معدوم یک غم ، سد الم موجود باد
در حریم حرمتت از سد حفظ ایزدی راه یأجوج حوادث تا ابد مسدود باد
تا بود محدود با این قدر و رفعت آسمان برخلاف آسمان قدر تو نامحدود باد
هر چه گیری پیش یارب در صلاح جزو و کل اولش مسعود باد وآخرش محمود باد
همچو وحشی سدهزاران مدح گوی و مدح خوان باد از یمن مدیحت کامکار و کامران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات در ستایش عمارتی با شکوه و باغی دل‌انگیز به نام «عیش‌آباد» سروده شده است. شاعر با استفاده از اغراق‌های شاعرانه و تشبیهات، این مکان را فراتر از بهشت موعود دانسته و آن را محل تلاقی هنر، طبیعت و آرامش معرفی می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از نشاط، تازگی و کمال معماری است که در آن محیط، حتی گذشت زمان و پیری نیز معنای خود را تغییر می‌دهند.

در بخش دوم شعر، شاعر با ظرافت از توصیف بنا به ستایش صاحب آن، یعنی «غیاث‌الدین محمد» می‌پردازد. او شکوه و زیبایی این عمارت را بازتابی از شخصیت والا، بخشندگی و قدرت این حاکم دانسته و با پیوند زدن او به نیروهای کیهانی و الهی، او را به عنوان الگویی از عدالت و رفاه معرفی می‌کند. این تغییر مسیر از وصف «ساختمان» به مدح «سازنده»، نشان‌دهنده پیوند میان زیبایی‌های ظاهری جهان و شکوه معنوی حاکم در نگاه شاعر است.

معنای روان

ای حریم خوش نسیم و ای فضای خوش هوا رشک باغ حبتی هم درهوا، هم درفضا

ای حریم و پناهگاه دارای نسیم‌های دل‌انگیز و فضای خوش‌بو، تو در زیبایی و فضا و هوا، باغ بهشت را شرمنده می‌کنی.

نکته ادبی: ترکیب «رشک باغ حجت» به معنای چیزی است که باغ بهشت به آن حسادت می‌ورزد.

خفتگان خاک همچون سبزه از گل سر زنند از فضایت گر وزد بر عرصهٔ گیتی صبا

اگر نسیم صبحگاهی از فضای تو در جهان بوزد، مردگانِ خفته در خاک، مانند سبزه دوباره زنده شده و سر برمی‌آورند.

نکته ادبی: اشاره کنایی به قدرت حیات‌بخشیِ نسیم که یادآور زنده شدن مردگان است.

این جوان نورسی شد وان نهال نوبری در بهشت ساحتت گر پیری آمد با عصا

در بهشتِ فضای تو، اگر پیری با عصا وارد شود، چنان جوان و باطراوت می‌شود که گویی نهالی نوبر و جوانی تازه‌رس است.

نکته ادبی: تضاد میان پیری/عصا و جوانی/نهال برای بیان قدرتِ تغییر وضعیت در آن مکان.

عکس هر رازی که در دل بگذرد آید پدید حوضهٔ آیینه کردار تو از فرط صفا

در حوضِ تو که مانند آینه صاف و زلال است، هر رازی که در دل انسان بگذرد، در سطح آب پدیدار می‌شود.

نکته ادبی: تمثیل آینه برای بیان صفای باطن و شفافیت آب.

با صفای او سیاهی کی بود ممکن اگر حوضه ات باشد بجای چشمه آب بقا

وقتی حوض تو به جای چشمه آب حیات (آب بقا) عمل می‌کند، چگونه ممکن است در برابر صفای آن، سیاهی و تیرگی وجود داشته باشد؟

نکته ادبی: تلمیح به چشمه آب بقا که در افسانه‌ها به دنبال آن می‌گشتند.

ای نسیم باغ عیش آباد، ای باد مسیح بسکه هستی روح پرور ، بسکه هستی جانفزا

ای نسیم باغ عیش‌آباد، ای بادی که مانند دم مسیحا حیات‌بخش هستی؛ تو چنان جان‌پرور و روح‌افزا هستی که نمی‌توان وصف کرد.

نکته ادبی: تلمیح به دم مسیح که مردگان را زنده می‌کرد.

جان آن دارد که از فیض تو بر سقف و جدار اندر آن چتر و اتاق دلنشین دلگشا

جایگاه واقعی جان، در این اتاق و چتر دلنشین توست که از فیض حضور تو، سقف و دیوارهایش نیز جان گرفته‌اند.

نکته ادبی: استعاره از حیات‌بخشی به اجسام بی‌جانِ ساختمان.

صورت دیوار گردد قابل جسم و جسد هیأت اشجار یابد قوت نشو و نما

دیوارها چنان زیبا هستند که گویی جسم و جسد پیدا کرده‌اند و درختان در آن فضا، قوتِ رشد و نمو می‌یابند.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به دیوارها.

با وجود آنکه حسرت ره ندارد در بهشت اهل جنت راست سد حسرت بر این جنت سرا

با وجود اینکه حسرت و غم به بهشت راه ندارد، اما اهل بهشت نیز به این «عیش‌آباد» حسرت می‌خورند.

نکته ادبی: اغراق در برتریِ این باغ بر بهشتِ موعود.

شادمان آنها که اینجا بزم خوشحالی نهند بزم خوشحالی نهند و داد خوشحالی دهند

شادمان‌اند کسانی که در اینجا بزم شادی برپا می‌کنند و با سخاوت، شادی را به دیگران می‌بخشند.

نکته ادبی: تکرار واژه برای تأکید بر فضای جشن.

ای زده لطف نسیمت طعنه بر باد بهار از تو بستان ارم در رشک و جنت شرمسار

نسیم تو بر باد بهار طعنه می‌زند و باغ ارم در برابر تو شرمنده و سرافکنده است.

نکته ادبی: تلمیح به باغ ارم (باغ اساطیری).

شادی باد سبک روح تو بردارد ز دل بار اندوهی کز آن عاجز بود سد غمگسار

شادیِ روح‌بخشِ تو چنان بار اندوهی را از دل برمی‌دارد که صد غمگسار هم از برداشتن آن عاجز بودند.

نکته ادبی: اغراق در تواناییِ شادی برای زدودن غم.

دیدن آن فرخ بخشت فرو شوید ز دل کلفتی کانرا نشوید وصل سد دیرینه بار

دیدن این بنای فرخنده، لکه‌های غم را از دل می‌شوید؛ غم‌هایی که هیچ عاملی نمی‌توانست آن‌ها را پاک کند.

نکته ادبی: استعاره از شست‌وشوی جان و پاک کردن زنگار غم.

گر دهد گلبرگ خندانت به گیتی خاصیت ور کند تأثیر خاک خرمت در روزگار

اگر گلبرگ‌های خندانِ این باغ خاصیت خود را به جهان ببخشند و خاک خرمِ آن در روزگار اثر کند، همه چیز دگرگون می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر تأثیرات جادوییِ طبیعتِ این باغ.

گریه را رخت افکند بیرون ز چشم ماتمی طرح بزم سور اندازد به طبع سوگوار

این باغ گریه را از چشمانِ ماتم‌زده بیرون می‌راند و در طبعِ سوگواران، طرح جشن و سرور می‌اندازد.

نکته ادبی: تضاد میان گریه/سوگواری و سور/بزم.

در بساط خرم انگیزت چه خرم رسته اند بر کنار سبزه و آب روان سرو و چنار

در این بساطِ خرم‌انگیز، سرو و چنار در کنار سبزه و آب روان، بسیار زیبا روییده‌اند.

نکته ادبی: توصیف منظره طبیعی.

همچو خرم دل جوانان در شب نوروز و عید پایها اندر حنا و دستها اندر نگار

مانند دلِ جوانان در شب عید نوروز، که دست‌ و پایشان به حنا و نگار آراسته است، درختان نیز آراسته‌اند.

نکته ادبی: تشبیه زیبایی درختان به آراستگی جوانان در عید.

در خزانت از گل تر تازه طرف گلستان در تموزت از نم شب شسته روی سبزه زار

در فصل خزان، گلستانِ تو تازه است و در فصل تموز (تابستان) نیز شبنمِ شب، روی سبزه‌زار را شسته و درخشان کرده است.

نکته ادبی: تأکید بر چهارفصل بودنِ زیبایی باغ.

طرح تو شیرین تر از شیرین به چشم کوه کن وان بناها چون اساس قصر شیرین استوار

طرح این باغ نزد کوهکن (فرهاد) شیرین‌تر از شیرین است و بناهای آن مانند قصر شیرین استوار و محکم است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان خسرو و شیرین و فرهاد کوهکن.

این عمارتهای شیرین ترا معمار کیست جان فدای طبعش این معمار شیرین کار کیست

معمار این عمارت‌های شیرین کیست؟ جانم فدای هنرش؛ این معمار شیرین‌کار کیست؟

نکته ادبی: استفهام انکاری و تعجبی برای ستایش معمار.

حبذا چتر واتاقی کاندر او نقاش چین حیرت افزاید به حیرت ، آفرین بر آفرین

آفرین بر این چتر و اتاق که نقاشِ چینی در آن، حیرت را بر حیرت افزوده است.

نکته ادبی: تلمیح به مهارت نقاشان چین که در ادبیات فارسی ضرب‌المثل است.

کرده با نقش جدارش معجز عیسی قران بوده با صورت نگارش معجز مانی قرین

نقش دیوارهایش با معجزه عیسی مقارن است و صورت‌گری آن با معجزه مانی برابری می‌کند.

نکته ادبی: تلمیح به دم عیسی (زنده کردن) و قدرت نقاشی مانی.

نغمه سازان نشاطش سال و مه مجلس طراز صف نشینان بساطش روز و شب عشرت گزین

نغمه‌سازانِ نشاط در این مجلس، شب و روز عشرت می‌کنند و در صدرِ بساط نشسته‌اند.

نکته ادبی: توصیفِ فضایِ بزم‌آرایی.

در بساط صید گاهش دیدهٔ نظارگی منتظر کاینک جهد تیر از کمان ، صید از کمین

در شکارگاهِ این باغ، چشم ناظران چنان خیره می‌ماند که منتظرند تیر از کمان و شکار از کمین رها شود.

نکته ادبی: توصیف پویاییِ فضای شکارگاه.

در نظر سیرش چنان آید ز دنبال گوزن کاین زمانش گوشت خواهد کند گویا از سرین

در نظرِ بیننده، گوزن چنان زنده می‌آید که گویی همین الان گوشتش از سرین جدا خواهد شد.

نکته ادبی: اغراق در طبیعی بودنِ نقاشی‌ها یا مجسمه‌های موجود در شکارگاه.

چشم آن دارد تماشایی که باد ار بگذارد بر درخت میوه دارش میوه ریزد بر زمین

تماشای آن چنان است که اگر باد بگذرد، میوه از درخت میوه‌دارش بر زمین می‌ریزد.

نکته ادبی: اشاره به فراوانی میوه و تازگی درختان.

بهر گل چیدن ز شاخ گلبنش نبود عجب دست اگر بی اختیار آید برون از آستین

برای گل چیدن از شاخه گلبنِ آن، تعجبی ندارد اگر دست بی‌اختیار از آستین بیرون بیاید.

نکته ادبی: کنایه از وسوسه‌انگیز بودن زیبایی گل‌ها.

یک سخن می گویم ای رضوان تکلف برطرف اینچنین جایی نداری در همه خلد برین

ای رضوان (نگهبان بهشت)، تعارف را کنار بگذار؛ حقیقتاً چنین جایی در تمام بهشت برین نداری.

نکته ادبی: مخاطب قرار دادن رضوان برای تأکید بر برتریِ باغ بر بهشت.

باغ عیش آباد هم جایی ست، جنت گر خوش است دیده ای آن بوستان ، این بوستان را هم ببین

اگر بهشت زیباست، «عیش‌آباد» هم جایی است؛ آن بوستان (بهشت) را دیده‌ای، پس این بوستان را هم ببین.

نکته ادبی: دعوت به مقایسه.

چند طرحی گر بری زین باغ چندان نیست دور هست در فردوس طرح این عمارتها ضرور

اگر طرحی از این باغ برداری دور نیست؛ چرا که در بهشت، وجود این عمارت‌ها ضروری است.

نکته ادبی: ادعایِ کمالِ معماری این مکان به حدی که بهشت به آن نیاز دارد.

عاجزم ، عاجز ، ز وصف مطبخ جان پرورش آری آری چون کنم وصفی که باشد در خورش

از وصفِ مطبخِ جان‌پرورِ آن عاجزم؛ آری، چگونه وصف کنم چیزی را که درخورِ آن نیست؟

نکته ادبی: تواضع شاعر در برابر بزرگیِ موضوع.

عقل را ترسم بلغزد پای و مستغرق شود گر رود در فکر آن یک لخت حوض مرمرش

می‌ترسم اگر عقل در فکرِ حوضِ مرمرینِ آن غرق شود، پایش بلغزد و حیران بماند.

نکته ادبی: تأکید بر خیره‌کنندگیِ زیباییِ حوض.

روضهٔ خلداست و مطبوخات او نزل بهشت و آن بلورین روضه اندر صحن حوض کوثرش

اینجا باغ بهشت است و خوراک‌هایش نذریِ بهشتی است و آن حوض بلورین در صحنِ حوض کوثر قرار دارد.

نکته ادبی: تلمیح به حوض کوثر.

ای خوشا آن دستگاه کان ، که شد پرداخته اصلش از جنسی که فیروزه ست اصل گوهرش

خوشا به حال آن دستگاهی که بنا شده و اصلش از جنسی است که فیروزه و گوهر است.

نکته ادبی: توصیف مصالح گران‌بهای ساختمان.

مطبخی الحق که رضوان را میسر گرشود گاه آتش آورد ، گاهی بر خاکسترش

آشپزخانه‌ای است که اگر رضوان (نگهبان بهشت) به آن دسترسی داشت، گاهی آتشِ بهشت و گاهی خاکسترش را به آن می‌آورد.

نکته ادبی: اغراق در کیفیتِ آشپزخانه.

غیر رنگ آمیزی از مانی نیاید هیچ کار پیش دست نقش پردازان اطاق و منظرش

جز رنگ‌آمیزیِ مانی، هیچ کاری در برابر دست‌هنرمندانِ اتاق و منظرِ آن، هنر محسوب نمی‌شود.

نکته ادبی: تلمیح به نقاشی مانی.

هست پنداری ز سمت الرأس تابان آفتاب در میان سقف رخشان پیکر گوی زرش

گویی گویِ زرینی که در سقفِ رخشان است، خورشیدِ تابان از سمت‌الرأس است.

نکته ادبی: تشبیه گوی سقف به خورشید.

کس خصوصیات گوناگون او را درنیافت زانکه در حیرت بماند هر که آید از درش

کسی خصوصیات گوناگونِ آن را درنیافت، چرا که هر کس از در وارد می‌شود، در حیرت می‌ماند.

نکته ادبی: تأکید بر شگفتیِ مخاطب.

اینهمه خوبی نبخشد دست صنعت خاک را هست این پیرایهٔ خوبی ز جای دیگرش

این‌همه زیبایی از دستِ صنعتِ خاک برنمی‌آید؛ این پیرایه و زیبایی از جای دیگری (منبعی متعالی) آمده است.

نکته ادبی: اشاره به منشأ الهی یا شاهانه زیبایی.

مایهٔ پیرایهٔ او التفات شاه ماست آن که چرخش چون گدایان بر در مطبخ سراست

مایه زیباییِ آن، توجه و التفاتِ شاهِ ماست؛ کسی که چرخِ روزگار مانند گدایان بر درِ این آشپزخانه است.

نکته ادبی: اغراق در عظمتِ شاه که چرخ گردون بر در خانه‌اش گدایی می‌کند.

ای ز فیض ابر جودت تازه گلزار وجود تازه نخلی چون تو هرگز سر نزد از باغ جود

ای کسی که از فیضِ ابرِ بخشندگی‌ات، گلزارِ هستی تازه شده؛ هرگز نهالی مانند تو از باغِ جود نروئیده است.

نکته ادبی: آغازِ بخشِ مدحیه (غیاث‌الدین محمد).

شاه دریا دل غیاث الدین محمد آنکه هست از ریاض همتش نیلوفری چرخ کبود

شاهِ دریا دل، غیاث‌الدین محمد؛ کسی که چرخِ کبود از باغِ همتِ او نیلوفری شده است.

نکته ادبی: تشبیه آسمان به نیلوفر که از باغ همت او رنگ گرفته است.

آیت سجده ست گویا نام با تغظیم او زانکه هر گه خواندمش افتاد گردون در سجود

نامش گویا نشانه سجده است؛ چرا که هرگاه نامش را خواندم، آسمان در برابر عظمتش به سجده افتاد.

نکته ادبی: اغراق در بزرگیِ شاه.

چاکرانند از برای عزل و نصب ممکنات پیش امر و نهی و قهر و لطف تو نابود و بود

چاکرانِ درگاهِ تو برای عزل و نصبِ امور جهان، در برابر امر و نهی و قهر و لطفِ تو، نیست و هست می‌شوند.

نکته ادبی: تأکید بر قدرتِ مطلقِ شاه در قلمرو حکومتی.

خادمانند از پی رد و قبول کاینات بر در امید وبیم و خشم و عفوت دیر و زود

خادمانِ عالم در پیِ رد و قبولِ تو هستند؛ همه در برابر امید و بیم و خشم و عفوت، دیر یا زود کرنش می‌کنند.

نکته ادبی: توصیفِ نفوذِ حاکم.

مرگ را دیدم ستاده در کنار ررع کون هر چه این کشتی ز تخم دشمنت ، آن می درود

مرگ را دیدم که در کنارِ درگاهِ تو ایستاده بود و هرچه این کشتی از دشمنِ تو کاشته بود، درو می‌کرد.

نکته ادبی: استعاره از هلاکتِ دشمنان به دستِ مرگ.

فتنه را دیدم نشسته در خطر گاه فساد هر چه آن می بست بر بدخواه تو ، این می گشود

فتنه را دیدم که در کمینگاهِ فساد نشسته بود؛ آنچه او علیه بدخواه تو می‌بافت، او (شاه) می‌گشود.

نکته ادبی: تضاد میان بافتنِ فتنه و گشودنِ گره‌های آن.

دوش وقت صبح دیدم بخت و دولت را به خواب کاین یکی را مدح می گفت، آن یکی را می ستود

دیشب وقت صبح، بخت و دولت را در خواب دیدم که یکی مدح تو را می‌گفت و دیگری تو را می‌ستود.

نکته ادبی: استفاده از رؤیا برای ستایش شاه.

گفتم این مدح و ثنای کیست ، گفتندش خموش خود نمیدانی مراد ما از این گفت وشنود

پرسیدم این ستایش برای کیست؟ گفتند خاموش باش؛ مگر نمی‌دانی مرادِ ما از این گفت‌وگو کیست؟

نکته ادبی: استفاده از ابهام برای بزرگ‌نماییِ نامِ شاه.

مدحت شهزاده های کامکار نامدار تا به آدم نامدار و تا به خاتم کامکار

مدحِ شاهزاده‌های نامدارِ پیروز تا زمانِ آدم و تا زمانِ خاتم (پیامبر)، جاری است.

نکته ادبی: اشاره به بزرگی و قدمتِ خاندان شاهزاده.

دولت و اقبال را اکنون فزاید قدر و شان کز دو عالی قدر و عالی شان، مزین شد جهان

دولت و بخت و اقبال، اکنون ارزش و شکوه بیشتری یافته‌اند، چرا که جهان به واسطه حضور دو شخصیت عالی‌قدر و والامقام، زینت و زیبایی تازه‌ای به خود گرفته است.

نکته ادبی: دولت و اقبال مترادف یکدیگرند و برای تأکید بر شکوه و سعادت به کار رفته‌اند.

با وجود خردسالی از بزرگان جمله بیش هم به علم و هم به حلم و هم به قدر و هم به شأن

آنان با وجود سن کم، در میان بزرگان و ریش‌سفیدان سرآمد هستند؛ چه در دانش، چه در بردباری و چه در منزلت و جایگاه، از همه پیشی گرفته‌اند.

نکته ادبی: حِلم به معنای بردباری و شکیبایی، صفتی ارزشمند برای بزرگان در ادبیات کلاسیک است.

بر سر تعظیم ایشان تنگ و بر قدشان قصیر هم کلاه آفتاب و هم قبای آسمان

کلاهی که خورشید است و ردایی که آسمان است، برای قامت بلند و قدر و منزلت ایشان بسیار تنگ و کوتاه به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: استعاره از بزرگیِ بیش از حد ممدوحان که عناصر آسمانی در برابر آنان کوچک شمرده شده‌اند.

حشمت این را فتاده آفتاب اندر رکاب رفعت آن را دویده آسمان اندر عنان

شأن و شکوه یکی چنان است که خورشید در رکابش حرکت می‌کند و رفعت و بلندمرتبگی آن دیگری چنان است که آسمان در عنان (لگام) او می‌دود.

نکته ادبی: اغراقِ حماسی برای نشان دادن سلطه و اقتدار ممدوحان بر کائنات.

این یکی در حفظ دانش، پیش از اقران خویش خواه از تجوید خوان و خواه از تفسیر دان

این یکی (از آن دو) در محافظت از علوم دینی، از هم‌سالان و هم‌ردیفان خود پیشی گرفته است؛ چه در علم قرائت قرآن و چه در تفسیر کلام خدا، او را دانشمند بشناس.

نکته ادبی: تجوید و تفسیر از علوم حوزوی و قرآنی رایج در زمان شاعر هستند.

شاه ثانی نعمت الله، آفتاب عز و جاه صف نشین خسروان ، داماد شاه شه نشان

شاه ثانی نعمت‌الله که خورشیدِ عزت و جاه و مقام است، هم‌نشینِ پادشاهان است و دامادِ پادشاهی است که خود نشان و نمادِ شاهی است.

نکته ادبی: صف‌نشینِ خسروان کنایه از هم‌ترازی با پادشاهان است.

آن یکی پیرایهٔ فر همای سلطنت باز نوپرداز دولت صید گردون آشیان

آن دیگری (خلیل‌الله) زینتِ فر و شکوهِ سلطنت است؛ همانند باز شکاریِ جوانی که دولت و حاکمیت را دوباره رونق بخشیده و آشیانه‌اش در آسمان‌هاست.

نکته ادبی: همایِ سلطنت نماد فر و شکوه شاهانه است.

حضرت شهزادهٔ عالم خلیل الله که هست بر زمینش پای تمکین ، پایه اش بر لامکان

حضرت شاهزاده عالم، خلیل‌الله که گام‌های استوارش بر زمین است اما جایگاه و مرتبه‌اش در عوالمی فراتر از مکان (عالم لاهوت) قرار دارد.

نکته ادبی: لامکان اشاره به مرتبه‌ای فراتر از عالم مادی و نزدیک به درگاه الهی دارد.

دهر می گوید به این تا آسمان پاید ، بپای چرخ می گوید به آن تا دهر می ماند، بمان

روزگار به اولی می‌گوید تا زمانی که آسمان باقی است، پاینده باش؛ و چرخِ فلک به دومی می‌گوید تا زمانی که روزگار می‌گذرد، باقی بمان.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به دهر و چرخ برای تأکید بر جاودانگی ممدوحان.

یارب این شهزاده و آن شاه با اقبال و بخت تا ابد باشند بهر فر و زیب تاج و تخت

خدایا! این شاهزاده و آن شاهِ بهره‌مند از بخت و اقبال را تا ابد برای زیبایی و شکوهِ تاج و تخت باقی بدار.

نکته ادبی: در اینجا شعر از قالب ستایش محض خارج شده و به دعا (نیایش) می‌گراید.

یارب این درگاه دایم قبلهٔ مقصود باد هر که باشد دشمن این خاندان نابود باد

خداوندا! این درگاه همواره قبله‌گاهِ آرزوها و مقاصد مردم باشد و هر کس که دشمن این خاندان است، نابود و ریشه‌کن شود.

نکته ادبی: قبله مقصود استعاره از مرکز امید و پناهگاه مردم است.

هر که مقبول تو نبود گر همه باشد ملک همچو شیطان ز آسمان کبریا مردود باد

کسی که مورد پذیرش تو نباشد، حتی اگر صاحب تمام پادشاهی‌های جهان باشد، همچون شیطان که از آسمانِ کبریایی طرد شد، از رحمت تو دور و مردود باد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان رانده شدن شیطان از درگاه الهی.

نیست خصمت را سر و برگ گلستان ، ور بود با گل بستان خواص آتش نمرود باد

دشمن تو شایستگیِ لذت بردن از گلستان را ندارد و اگر هم داشته باشد، به جای گل، با آتشِ نمرود مواجه شود.

نکته ادبی: تلمیح به داستان ابراهیم (ع) و آتش نمرود.

روزگار ناخوشی در انتقام دشمنت همچو مار زخم دار و شیر خشم آلود باد

دوران ناخوشی و عذاب برای دشمن تو، باید همچون ماری زخمی و شیری خشمگین، گزنده و سهمگین باشد.

نکته ادبی: تشبیهاتِ تند و خشن برای توصیف انتقام روزگار از دشمن.

در جهان غصه ، یعنی خاطر بدخواه تو ناشده معدوم یک غم ، سد الم موجود باد

در دنیایِ غمِ دشمن تو، حتی یک اندوه هم از بین نرود و در مقابل، صد غمِ جدید بر غم‌هایش افزوده شود.

نکته ادبی: اغراق در آرزویِ شدتِ عذاب و غم برای دشمن.

در حریم حرمتت از سد حفظ ایزدی راه یأجوج حوادث تا ابد مسدود باد

در حریم و پناهگاهِ تو، به واسطه محافظتِ الهی، راهِ ورودِ سختی‌ها و حوادث روزگار، تا ابد همچون سدِ یأجوج بسته باشد.

نکته ادبی: تلمیح به سد ذوالقرنین که یأجوج و مأجوج را پشت آن محبوس کردند.

تا بود محدود با این قدر و رفعت آسمان برخلاف آسمان قدر تو نامحدود باد

تا زمانی که آسمان با این بزرگی و رفعت، محدود و تعریف‌شده است، مقام و منزلت تو در تقابل با آسمان، بی‌نهایت و نامحدود باشد.

نکته ادبی: تضاد میان محدودیت آسمان و نامحدود بودنِ قدر ممدوح.

هر چه گیری پیش یارب در صلاح جزو و کل اولش مسعود باد وآخرش محمود باد

هر کاری که برای خیر و صلاحِ جزئیات و کلیاتِ امور انجام می‌دهی، پروردگارا چنان کن که آغازش خجسته و پایانش پسندیده باشد.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح فلسفی-عرفانی جزو و کل.

همچو وحشی سدهزاران مدح گوی و مدح خوان باد از یمن مدیحت کامکار و کامران

همچون من (وحشی) که صدها هزار نفر مدح‌گوی شما هستند، امیدوارم به برکتِ ستایش‌های شما، همگان کامروا و موفق باشند.

نکته ادبی: تخلص شاعر (وحشی) که در پایان شعر آمده است.