گزیده اشعار - رباعیات

وحشی بافقی

رباعی شمارهٔ ۴۶

وحشی بافقی
ای جان و تنم مطیع و شوق تو مطاع رفتی و جدا زان رخ خورشید شعاع
هیهات که جان وداع تن کرد و نداد چندان مهلت که تن شتابد به وداع

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر عمقِ اندوهِ ناشی از هجران و پیوندِ ناگسستنیِ جانِ عاشق با معشوق است. شاعر با زبانی حزین، فراقِ معشوق را به مرگِ ناگهانی تشبیه می‌کند که در آن فرصتِ اندیشیدن و آمادگی از دست می‌رود.

فضای حاکم بر این سخن، آکنده از حیرت و درماندگی است؛ گویی جداییِ معشوق چنان ضربه‌ای بر پیکره عاشق وارد کرده که جان از تن گریخته است، بی‌آنکه تن توانِ همراهی یا بدرقه این رفتن را داشته باشد.

معنای روان

ای جان و تنم مطیع و شوق تو مطاع رفتی و جدا زان رخ خورشید شعاع

جان و بدنم فرمانبردار تو هستند و شوق و فرمان تو برای من واجب‌الاجراست. تو از پیش من رفتی و من از دیدن آن چهره‌ تابان و نورانی‌ات محروم شدم.

نکته ادبی: تقابل میان مطیع و مطاع نشان‌دهنده‌ی تسلیم محض عاشق در برابر اراده‌ی معشوق است.

هیهات که جان وداع تن کرد و نداد چندان مهلت که تن شتابد به وداع

دریغ و افسوس که جانم از تن جدا شد و رفت و آن‌قدر مهلت نداد که تنِ من نیز بتواند به سهم خود، برای وداع اقدام کند.

نکته ادبی: واژه هیهات برای بیان شدت تأثر و حسرت استفاده شده و استعاره از مرگ ناگهانی است.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر جان، تن، وداع

این واژگان در یک فضای معنایی مرتبط با مرگ یا فراق قرار دارند و به تقویت حسِ جدایی کمک کرده‌اند.

تشبیه بلیغ رخ خورشید

تشبیه چهره‌ی معشوق به خورشید برای نشان دادن درخشندگی و جایگاه رفیعِ وجود او.