گزیده اشعار - رباعیات

وحشی بافقی

رباعی شمارهٔ ۳۳

وحشی بافقی
در کوی توام پای تمنا نرود من سعی بسی کنم ولی پا نرود
خواهم که ز کویت روم اما چه کنم کاین بیهده گرد پا دگر جا نرود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر وضعیت توأمان دشوار و شیرین اسیری در بند عشق است. شاعر در این قطعه، تصویر عاشق سرگشته‌ای را ترسیم می‌کند که میان عقل مصلحت‌جو و دلِ فرمان‌بردارِ معشوق گرفتار شده است.

تم اصلی اثر، ناتوانی عاشق در جدا شدن از حریم معشوق است. شاعر نشان می‌دهد که اگرچه ظاهر او خواهان رفتن است، اما تمام هستی و اراده‌اش به چنان تعلقی دچار است که گویی پاهای او دیگر به هیچ مقصد دیگری جز درگاه یار، فرمان‌بردار نیستند.

معنای روان

در کوی توام پای تمنا نرود من سعی بسی کنم ولی پا نرود

در حریم و کوی تو، نیروی اشتیاق و اراده‌ام از حرکت باز ایستاده است؛ با وجود اینکه بارها و بارها تلاش می‌کنم تا دل از این مکان برکنم و بروم، اما پاهایم از جای خود تکان نمی‌خورند.

نکته ادبی: پای تمنا، استعاره‌ای از نیروی محرک قلب و اراده است که به واسطه‌ی شدت اشتیاق، قدرت حرکت به سمت دیگر را از دست داده است.

خواهم که ز کویت روم اما چه کنم کاین بیهده گرد پا دگر جا نرود

میل دارم که از کوی تو رخت بربندم و بروم، اما چه می‌توانم کرد؟ چرا که این پایِ آواره و حیرانِ من، دیگر راهی به جز به سوی تو نمی‌شناسد و به هیچ جای دیگری متمایل نمی‌شود.

نکته ادبی: بیهوده‌گرد بودنِ پا، کنایه از این است که تمام تلاش‌های عاشق برای گریز از عشق، بی‌فایده و بیهوده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پای تمنا

نسبت دادنِ پا به اشتیاق، برای نشان دادنِ اینکه اراده و خواستِ عاشق در بند عشق گرفتار شده است.

جان‌بخشی (تشخیص) پا نرود

عاشق به پای خود شخصیتی مستقل می‌دهد که گویی از پذیرش فرمان رفتن سر باز می‌زند.

تکرار نرود

تکرار فعل منفی برای تاکید بر بن‌بست روحی و ناتوانی در تغییر وضعیت.