گزیده اشعار - رباعیات

وحشی بافقی

رباعی شمارهٔ ۲۴

وحشی بافقی
دل زان بت پیمان گسلم می سوزد برق غم او متصلم می سوزد
از داغ فراق اگر بنالم چه عجب یاران چه کنم، وای دلم می سوزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر سوز و گداز عاشقی است که در چنبره‌ی هجران و بی‌وفاییِ معشوق گرفتار شده است. شاعر با تصویرسازیِ آتشِ درونی، تلاطمِ روحی خود را در پیِ وعده‌شکنی‌هایِ دلدار به تصویر می‌کشد و راهی جز شکوه و گلایه برای تسکینِ این آلامِ بی‌پایان نمی‌یابد.

فضای حاکم بر این سروده‌ها، حزنی عمیق و حالتی از درماندگی است. در این اشعار، دل به مثابه‌ی کانونِ رنج و سوز معرفی می‌شود که از هجومِ بی‌امانِ غمِ یار، لحظه‌ای آرام و قرار ندارد و مخاطبِ شعر، یاران و همراهانی هستند که شاهدِ این سوختن و ساختنِ شاعرانه بوده‌اند.

معنای روان

دل زان بت پیمان گسلم می سوزد برق غم او متصلم می سوزد

دل من به خاطر آن معشوق زیبا اما پیمان‌شکن در آتش می‌سوزد و پرتویِ سوزانِ غمِ عشقِ او نیز بی‌وقفه و پیوسته بر جانم می‌تابد.

نکته ادبی: بت استعاره از معشوق زیبا و سنگدل است. پیمان گسل صفت فاعلی مرکب به معنای عهدشکن است.

از داغ فراق اگر بنالم چه عجب یاران چه کنم، وای دلم می سوزد

ای یاران، اگر از دردِ دوریِ یار ناله می‌کنم و گلایه دارم، تعجبی ندارد؛ چرا که چاره‌ای برایم نمانده و قلبم از شدت این فراق در حال سوختن است.

نکته ادبی: داغ فراق اضافه استعاری است؛ دوری و جدایی به داغ و جایِ سوختگی تشبیه شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت

اشاره به معشوق زیبا که بی‌اعتنا و سنگدل است.

تشبیه برق غم

غم به برق تشبیه شده که هم سریع و هم سوزاننده است.

کنایه سوختن دل

کنایه از نهایتِ غمگین بودن و رنج کشیدن است.