گزیده اشعار - رباعیات

وحشی بافقی

رباعی شمارهٔ ۲۲

وحشی بافقی
فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد
اینها که من از جفای هجران دیدم یک شمه به صد سال بیان نتوان کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده فضایی از تنهاییِ عمیق و اندوهِ بی‌کران را به تصویر می‌کشد که در آن، شاعر از ناتوانی زبان در بازگو کردنِ رنجِ هجران گلایه دارد. کلامِ او نشان‌دهنده بن‌بستی است که در آن، دردِ درونی به‌قدری بزرگ است که هیچ واژه‌ای نمی‌تواند عمقِ آن را برای دیگران ترسیم کند و گویی سکوت، تنها پناهِ این داغِ پنهان است.

معنای روان

فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد

افسوس و فریاد که نمی‌توان سوزش و آتشِ نهفته در دل را آشکار کرد و درباره این رنج و داغِ پنهانی، با هیچ‌کس نمی‌توان سخن گفت.

نکته ادبی: سوز دل و داغ نهان کنایه از غم و اندوه عمیق درونی است که فرد را از درون می‌گدازد.

اینها که من از جفای هجران دیدم یک شمه به صد سال بیان نتوان کرد

دردهایی که من به دلیلِ نامهربانیِ دوری و جدایی کشیده‌ام، آن‌قدر وسیع و بزرگ است که اگر صد سال هم تلاش کنم، نمی‌توانم حتی بخش کوچکی از آن را تعریف کنم.

نکته ادبی: شمه در اینجا به معنای بخش بسیار کوچک یا قطره‌ای از یک دریای بزرگ است.

آرایه‌های ادبی

کنایه سوز دل و داغ نهان

اشاره به شدتِ تألم و رنجی که فرد در باطنِ خود حس می‌کند.

اغراق به صد سال بیان نتوان کرد

بزرگ‌نمایی برای نشان دادن وسعتِ دردِ هجران که در ظرفِ زمان نمی‌گنجد.

اضافه استعاری جفای هجران

تشبیه هجران و دوری به کسی که بی‌وفایی و ستم می‌کند.