گزیده اشعار - رباعیات

وحشی بافقی

رباعی شمارهٔ ۱۹

وحشی بافقی
کوی تو که آواره هزاری دارد هرکس به خود آنجا سر و کاری دارد
تنها نه منم تشنهٔ دیدار، آنجا جاییست که خضر هم گذاری دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر جلوه و جاذبه بی‌مانند جایگاه یار در نظر عاشق است که آن را به کانون توجه و تجلی آرزوها بدل کرده است.

شاعر با بهره‌گیری از استعارات و تلمیحات، جایگاه معشوق را به اندازه‌ای رفیع تصویر می‌کند که نه تنها عاشقان خسته و شیدا، بلکه بزرگانِ راهِ حقیقت نیز در جست‌وجوی آن هستند.

معنای روان

کوی تو که آواره هزاری دارد هرکس به خود آنجا سر و کاری دارد

بیت اول: محله و جایگاه تو به قدری پرجاذبه است که هر عاشق شیدایی و آواره‌ای (همچون بلبل) را به سوی خود می‌کشاند. بیت دوم: هر فردی در آن مکان، مشغول دلبستگی و راز و نیازهای خاص خویش است.

نکته ادبی: هزار در ادبیات کهن فارسی استعاره از بلبل و نماد عاشقِ شوریده و نالان است و کوی به معنای محله و جایگاه است.

تنها نه منم تشنهٔ دیدار، آنجا جاییست که خضر هم گذاری دارد

بیت اول: فقط من نیستم که در عطش دیدار تو می‌سوزم و تنها عاشق تو در این راه نیستم. بیت دوم: آن مکان به اندازه‌ای والا و روحانی است که حتی شخصیت بزرگی چون حضرت خضر نیز برای رسیدن به آن، گذری دارد.

نکته ادبی: خضر در فرهنگ عرفانی نماد پیر خرد، جست‌وجوگر حقیقت و رسیدن به حیات جاودان است که آمدن او در این بیت، نشان‌دهنده اهمیت و والایی جایگاه معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره هزار

اشاره به بلبل که در ادب فارسی نماد عاشقِ سرگشته و آواره است.

تلمیح خضر

اشاره به شخصیت اساطیری و عرفانی که به دنبال آب حیات و چشمه جاودانگی است و نماد راهنمایی و خرد است.

اغراق خضر هم گذاری دارد

بزرگ‌نماییِ اهمیتِ جایگاهِ یار با بیان اینکه حتی یک شخصیت اساطیری و والا از آن مکان گذر می‌کند.