گزیده اشعار - رباعیات

وحشی بافقی

رباعی شمارهٔ ۱۲

وحشی بافقی
جز فکر جدا شدن ز دلدارم نیست این صبر هراسنده ولی یارم نیست
دندان به جگر نهادنی می باید اما چه کنم صبر جگر دارم نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیف حال‌وهوای جان‌کاهِ جدایی و ناتوانی در تحملِ هجران می‌پردازد. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از استیصال و اضطراب است که در آن، عقل و اراده‌ی شاعر در برابر طوفانِ سهمگینِ فقدانِ معشوق، رنگ می‌بازند.

شاعر به ناتوانی خود در صبوری اشاره دارد و تقابل میان بایستن یعنی آنچه عقل حکم می‌کند و داشتن یعنی آنچه در توانِ جانِ اوست را به تصویر می‌کشد. در واقع، او با اندوهی عمیق اعتراف می‌کند که علی‌رغم آگاهی به ضرورتِ شکیبایی، این قدرت در وجودش یافت نمی‌شود.

معنای روان

جز فکر جدا شدن ز دلدارم نیست این صبر هراسنده ولی یارم نیست

تمام فکر و ذکر من این است که چگونه از یار خود جدا شوم، با اینکه می‌دانم این شکیباییِ سرشار از ترس و اضطراب، هیچ یاری‌رسان و همراهی برای من نیست.

نکته ادبی: هراسنده صفت فاعلی است که در اینجا برای صبر به‌کار رفته و کنایه از بی‌ثباتی و ناپایداریِ شکیبایی است.

دندان به جگر نهادنی می باید اما چه کنم صبر جگر دارم نیست

انسان باید در برابر رنج‌ها و سختی‌های جانکاه، دندان بر جگر بگذارد و با صبر و خاموشی تحمل کند، اما افسوس که من دیگر توان و صبر لازم را برای چنین رنج عظیمی ندارم.

نکته ادبی: دندان به جگر نهادن کنایه‌ای کهن و بسیار پرکاربرد در ادبیات فارسی برای توصیف تحمل کردنِ دشواری‌هایِ جان‌کاه و فرو خوردنِ خشم یا غم است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دندان به جگر نهادن

به معنای تحمل کردن درد و رنج بسیار و فرو خوردن غم و اندوه است.

تشخیص صبر هراسنده

نسبت دادن صفتِ هراسنده یا ترسیدن به صبر که یک امر انتزاعی است، برای نشان دادن ناپایداری و اضطرابِ وجودیِ شاعر.