گزیده اشعار - مثنویات

وحشی بافقی

در هجو کیدی (یاری) شاعر نما

وحشی بافقی
ای کیدی مستراح بردار دم در کش و شاعری مکن بار
بر حدت طبعم آفرین کن گر هجو کسی کنی چنین کن
ای ننگ تمام کفش دوزان ضایع ز تو نام کفش دوزان
همدوش به کیر موش مرده همرنگ به مرده فسرده
با رویک سخت و قدک پست با آن منیی که در سرت هست
مسمار سم خرت توان گفت قفل کس استرت توان گفت
ای پیکر تو چو شیشهٔ شاش ای شیشه شاش جسته شاباش
قارورهٔ شاش اهل سودا طفل دو سه روزهٔ یهودا
پر گنده دماغ و گه نهادی از کون کدام سگ فتادی
کرم گه کیستی؟ عیان کن وز مبرز کیستی؟ بیان کن
این کرم ز معده که افتاد این بچهٔ چار ماهه چون زاد
ای ریش تو در کمال زردی این رازگه که رنگ کردی
ای گوزک چرخی از کجایی از کون کدام چارپایی
این زنگلک گردن خر کیست این گوزک کون استر کیست
چالاکتر از خران شهر است این لوله خرک تمام زهر است
این توله سگک ز ترکمانی ست در راه غریب پاسبانی ست
فرزندک خرد ارده است این یا بچهٔ موش مرده است این
ای قامت تو برابر کیر شکل تو یکی به پیکر کیر
این هجو که هست شهرهٔ دهر آوازه او فتاده در شهر
هجویست که همچو طوق لعنت در گردن تست تا قیامت
این هجو که برق سینه سوزی ست داغ جگر سیاه روزی ست
سخت است برای کون یاری زان تازه شود جنون پاری
یاری چه کس است ناتمامی زین هرزه درای بد کلامی
هر جا به سخنوری نشیند کناس دود که فضله چیند
مزدور قراچهٔ قرشمال حمامی پخ سگلمش ابدال
کز دسته مهتر ایشک اغلی دستور بزرگ کوچک اغلی
جوکی سر و روی ارمنی وش حمال مجوسیان گه کش
داماد کشیش دیرمینا ناقوس نواز کنج ترسا
ملا گه سنده ریش شاعر یاری ست علیه تر و الغر
مویی که به فرق اوعیان است هر یک رقم هزارگان است
پیشانی تیره رنگ یاری کز سجدهٔ ایزد است عاری
نیمی ست ز خشت آبخانه مانده ست به روز گه نشانه
بی وجه به خلق خشم و کینش بر گه زده سد گره جبینش
او را گرهی که بر جبین است چون برگهٔ گاو نقش چین است
تا آن گرهش ز گه گشاید ابروش گره گشا نماید
هست آن گه گربه، نیست ابرو افتاده بر او گره ز هر سو
یا پاره ای از زغال تاغ است یا بر سر گه پر کلاغ است
یا صورت نون نکبت است آن یا طاق سرای محنت است آن
آن حلقهٔ چشم چرک بسته کونی ست ولی ز گه نشسته
آن نیست سواد، چیست یارب انگورک کون کیست یا رب
ای زاغ بیا که مرد یاری تن را به سگان سپرد باری
بی زنگله پای خویش میسند چشمش بکن و به پای خود بند
آن بینی بد ز روی تشبیه چون پوزه پیه سوز بر پیه
دربند در سرای کون است تا صورت بادهٔ نگون است
آن جفت سبیل تاب داده کز فضله بر او گره فتاده
گویی تو که عقربی ز سوراخ آورده پی برون شدن شاخ
ریشش به در دهان مردار چون بر لب مبرزی سیه مار
آن ریش که هست همبر گه خاک سیه است بر سر گه
زنبیل گه است آن دهان نیست یک پاره گه است آن زبان نیست
دندان سیاه او که پیداست در کون سگ استخوان حرباست
نی نی که درون آبخانه ریده ست سگی سیاه دانه
هستش بن گوش ظرف زرنیخ وآن ریش گهی به طرف زرنیخ
گوشش که بریده باد از بیخ چون کفچه بود به روی زرنیخ
در چرت زدن سرش مه و سال همچون سر کیر بعد از انزال
شرط است که پرسی آخر کار پرسش ببرد به جانب دار
اینست که با سرشکسته یا گردن خرد و دست بسته
با جامهٔ دلق می کشندش وز دار به حلق می کشندش
انگشت ز کون به در نیاری معلوم شود که حکه داری
ای آمده پشت پشت بر پشت کی حکهٔ تو رود به انگشت
کیری به طلب که از بلندی بر دوش فلک کند کمندی
کیری که چو بر سرش نشینی اندر ته پا سپهر بینی
کیری که اگر سری فشاند بر سقف فلک خلل رساند
کیری که کند بروت بر باد سد رخنه کند به سد فولاد
کیری که چو بر فلک بر آید با صورت کهکشان سر آید
سر سخت چنان که جمله عالم در گردن او نیاورد خم
زین کیر که می دهم نشانت از حکه مگر دهم امانت
ای کیدی مرده رنگ چونی وی کله پز دبنگ چونی
هر بیت که گفته ام نشانت مار سیهی ست بهر جانت
گویی که ز شاعران شهرم هم پنجه نادران دهرم
رو، رو،که بسی ز شعر دوری از کسوت نظم و نثر دوری
تو هجو تمام شاعرانی ننگ همه نکته پرورانی
خود را ز سخنوران شماری مردک تو کدام شعر داری
ای کیدی مستراح بردار دم درکش و شاعری مکن بار
دوشینه به گه کشی رسیدم بر خاک رهش فتاده دیدم
پرسیدم از او که چیست حالت زینگونه که ساخت پایمالت
کرد ازسر درد ناله بنیاد کز یاری نادرست فریاد
شد قحط در این دیار سر گین خوش حال نماند هیچ گه چین
هر جا که ز گه شنید بویی از شوق کشیدهای و هویی
خورد از سر رغبت تمامش آنگاه نهاد شعر نامش
گه می خورد این سخنوری نیست این داخل شعر و شاعری نیست
گویند که مردکی چو یاری از عقل برون ز شعر عاری
آلود به گه زبان خامه اندود به گه تمام نامه
گه خورد و نهاد شعر نامش می خواند به نزد خاص و عامش
طفلی به رفاقت پدر بود کز معنیش اندکی خبر بود
زان حسن سخن چو غنچه بشکفت خندید و نهفته با پدر گفت
کاین مردک غلتبان چه چیز است اینها که کند بیان چه چیز است
اینست اگر ز شعر مطلوب گوسالهٔ ماست شاعر خوب
بگذار که شاعری نه اینست آیین سخن نه اینچنین است
از شعر تو شروه لران به گر قطع شود ترا زبان به
در شروه اگر هزار حال است در شعر تو یک ادا محال است
زین حسن سخن زبان بیاموز راه و روش بیان بیاموز
بر حدت طبعم آفرین کن گر هجو کسی کنی چنین کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه نمونه‌ای از هجونامه‌های صریح و بی‌پروا در سنت ادبیات کهن فارسی است که در آن شاعر با زبانی تند و گزنده، شخصیتِ هدفِ خود را که با نام «یاری» از او یاد شده، به نقد و تخریب می‌کشد. فضای حاکم بر این سروده، فضایی آکنده از خشم، تحقیر و بهره‌گیری از تصاویر گروتسک و مشمئزکننده است تا مخاطب را از مقامِ شاعر بودن ساقط کرده و او را فردی بی‌مایه، زشت‌سیرت و پلید نشان دهد.

هدف شاعر از به‌کارگیری این واژگانِ تند و تشبیهاتِ زننده، تنها دشنام‌گویی نیست، بلکه تلاشی است برای ترسیمِ یک کاریکاتورِ انسانی که در آن زشتی‌های اخلاقی و رفتاریِ سوژه، با پلیدی‌های فیزیکی و دفعی همانندسازی شده است. این اثر بازتابی از سنتِ هجونگاری‌های جسورانه‌ای است که در آن، شاعر برای اثباتِ برتریِ هنریِ خود، از هیچ ابزاری برای تحقیرِ رقیب فروگذار نمی‌کند.

معنای روان

ای کیدی مستراح بردار دم در کش و شاعری مکن بار

ای کسی که جایگاهت مستراح است، از ادعای شاعری دست بکش و بیش از این با سرودنِ اشعار بی‌مایه، زحمتِ خود و دیگران را فراهم نکن.

نکته ادبی: «دم درکش» کنایه از سکوت کردن است و «مستراح» واژه‌ای عربی برای مکان دفع فضولات که در اینجا جایگاه واقعی شاعرِ هجو شده است.

بر حدت طبعم آفرین کن گر هجو کسی کنی چنین کن

اگر می‌خواهی هجوِ کسی را بنویسی، به این سبکِ تند و تیزِ من نگاه کن و مرا بابتِ این مهارت در هجو‌گویی بستای.

نکته ادبی: «حدت طبع» به معنای تیزی و تندیِ قریحه و ذوقِ ادبی است.

ای ننگ تمام کفش دوزان ضایع ز تو نام کفش دوزان

تو باعثِ بدنامی و شرمساریِ تمامِ کفش‌دوزان هستی و با حضورت، نامِ این پیشه را ضایع کرده‌ای.

نکته ادبی: شاعر با انتسابِ مخاطب به صنفِ کفش‌دوزی، او را از شأنِ شاعری ساقط می‌کند.

همدوش به کیر موش مرده همرنگ به مرده فسرده

تو از نظرِ بی‌ارزشی و سردی، هم‌سنگِ یک موشِ مرده و در زشتی، همرنگِ جسدی بی‌روح و پوسیده هستی.

نکته ادبی: تشبیه به «موش مرده» برای القای اوجِ پستی و بی‌ارزشیِ شخصیتی است.

با رویک سخت و قدک پست با آن منیی که در سرت هست

با صورتی گستاخ و اندامی بی‌مقدار و با آن افکارِ آلوده‌ای که در سر می‌پرورانی (اشاره به نطفه و منشاء پلید).

نکته ادبی: «منیی که در سرت هست» کنایه‌ای است به اصالتِ خانوادگی یا طرز فکرِ آلوده و ناپاک.

مسمار سم خرت توان گفت قفل کس استرت توان گفت

تو را می‌توان به میخِ کجِ سمِ خر یا قفلِ مستراح تشبیه کرد (اشاره به زشتی و کارکردِ دون‌مایه).

نکته ادبی: «مسمار» به معنای میخ است و «قفل کس» استعاره‌ای تحقیرآمیز برای نمایشِ زشتی و بی‌ارزشیِ اندامِ مخاطب است.

ای پیکر تو چو شیشهٔ شاش ای شیشه شاش جسته شاباش

ای که اندام و ظاهرت مانند شیشه‌ی ادرار است؛ شیشه‌ای که از شدتِ آلودگی حتی دیدنِ آن نیز مشمئزکننده است.

نکته ادبی: «شیشه شاش» کنایه از کثیفی و ناپاکیِ مطلقِ پیکرِ مخاطب است.

قارورهٔ شاش اهل سودا طفل دو سه روزهٔ یهودا

تو همچون ظرفِ جمع‌آوریِ ادرارِ آدم‌های سودایی و مانند نوزادی یهودی هستی (در اینجا استفاده از نام یهودا برای تحقیرِ نژادی یا اعتقادیِ آن دوران است).

نکته ادبی: «قاروره» ظرفی است که طبیبانِ قدیم ادرار را در آن می‌ریختند تا بیماری را تشخیص دهند.

پر گنده دماغ و گه نهادی از کون کدام سگ فتادی

تو که وجودت سرشار از تعفن و افکار پلید است، بگو ببینم از کونِ کدام سگ زاده شده‌ای؟

نکته ادبی: پرسشی کنایه‌آمیز برای زیر سؤال بردنِ اصالتِ خانوادگیِ مخاطب.

کرم گه کیستی؟ عیان کن وز مبرز کیستی؟ بیان کن

ای کرمِ فاضلاب! هویتِ خود را آشکار کن و بگو دقیقاً از کدام جای آلوده بیرون آمده‌ای؟

نکته ادبی: «مبرز» به معنای محلِ دفعِ مدفوع است.

این کرم ز معده که افتاد این بچهٔ چار ماهه چون زاد

این کرم‌صفت از کدام معده‌ی آلوده بیرون افتاده و این نوزادِ نارس چگونه متولد شده است؟

نکته ادبی: اشاره به ناقص‌الخلقه بودن و پلیدیِ وجودیِ مخاطب.

ای ریش تو در کمال زردی این رازگه که رنگ کردی

ای که ریشت از شدتِ کثیفی زرد شده است، بگو این جایِ آلوده را چگونه با این رنگ درآورده‌ای؟

نکته ادبی: «رازگه» یا جایِ دفعِ فضولات که استعاره از آلودگیِ بیش از حدِ صورتِ مخاطب است.

ای گوزک چرخی از کجایی از کون کدام چارپایی

ای موجودِ متعفنِ بی‌ارزش، تو از کجا آمده‌ای و از وجودِ کدام حیوان زاده شده‌ای؟

نکته ادبی: «گوزک» تحقیرِ صوتی و رفتاریِ شخص است.

این زنگلک گردن خر کیست این گوزک کون استر کیست

این زیورِ آلوده بر گردنِ خر و این فضله‌یِ کونِ استر، متعلق به کیست؟

نکته ادبی: تشبیهِ مخاطب به متعلقاتِ چارپایان برای القای پستیِ او.

چالاکتر از خران شهر است این لوله خرک تمام زهر است

تو از خرانِ شهر هم چابک‌تر و بی‌ادب‌تری و این لوله‌ی خرک (دهانت) سرشار از زهر و پلیدی است.

نکته ادبی: «لوله خرک» استعاره از دهانِ گشاده و بدگویِ مخاطب است.

این توله سگک ز ترکمانی ست در راه غریب پاسبانی ست

این توله‌سگ که از نژادِ ترکمان است، همچون سگِ نگهبانِ غریبه‌ای در مسیر ایستاده است.

نکته ادبی: اشاره به خویِ تهاجمی و سگ‌منشیِ مخاطب.

فرزندک خرد ارده است این یا بچهٔ موش مرده است این

این فرزندِ خُردِ ارده‌فروش است یا بچه‌یِ موشِ مرده‌ای که در راه افتاده است؟

نکته ادبی: تحقیرِ طبقاتی و فیزیکی مخاطب.

ای قامت تو برابر کیر شکل تو یکی به پیکر کیر

قد و قامتِ تو به اندازه‌یِ آلتِ تناسلی است و شکلِ ظاهری‌ات نیز شبیه به آن است.

نکته ادبی: بهره‌گیری از تصاویر رکیک برای تخریبِ سیمایِ ظاهریِ فرد.

این هجو که هست شهرهٔ دهر آوازه او فتاده در شهر

این هجوی که درباره‌یِ تو سروده‌ام، در تمامِ شهر مشهور شده و آوازه‌اش پیچیده است.

نکته ادبی: شاعر تأکید می‌کند که آبرویِ مخاطب را در میانِ عموم برده است.

هجویست که همچو طوق لعنت در گردن تست تا قیامت

این شعری که علیه تو سروده‌ام، همچون طوقِ لعنت تا روزِ قیامت بر گردنت خواهد ماند.

نکته ادبی: «طوقِ لعنت» کنایه از بدنامیِ ابدی است.

این هجو که برق سینه سوزی ست داغ جگر سیاه روزی ست

این هجو همچون برقِ سوزاننده‌ای است که جگرِ تو را به آتش می‌کشد و روزگارت را سیاه می‌کند.

نکته ادبی: استعاره‌یِ «برقِ سینه سوز» برای نشان دادنِ قدرتِ تخریبِ شعرِ هجوآمیز.

سخت است برای کون یاری زان تازه شود جنون پاری

این کار برایِ کسی که چنین خصلت‌های بدی دارد، دشوار است و باعثِ شعله‌ور شدنِ جنونِ او می‌شود.

نکته ادبی: «جنون پاری» به معنای جنونِ آن‌چنانی یا جنونِ از پیش موجود است.

یاری چه کس است ناتمامی زین هرزه درای بد کلامی

او چه کسی است که با این زبانِ هرزه و کلامِ بد، سعی در سخنوری دارد؟

نکته ادبی: «هرزه درای» به معنای پرگوییِ بیهوده و زشت است.

هر جا به سخنوری نشیند کناس دود که فضله چیند

او هر کجا می‌نشیند، مانندِ کنّاس (فاضلاب‌روب) در پیِ چیدنِ فضولاتِ کلامی است.

نکته ادبی: تشبیهِ عملِ سخنوریِ مخاطب به جمع‌آوریِ فضولات.

مزدور قراچهٔ قرشمال حمامی پخ سگلمش ابدال

او مزدورِ طبقه‌یِ پست و شخصیِ ناتوان و بی‌مقدار است.

نکته ادبی: واژگان «قراچه»، «قرشمال» و «ابدال» همگی صفاتِ تحقیرآمیز برای افرادِ بی‌سروپا و دوره‌گرد است.

کز دسته مهتر ایشک اغلی دستور بزرگ کوچک اغلی

او که از اطرافیانِ مهترانِ پست و کوچک است و دستوراتی از آن‌ها می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ اجتماعیِ بسیار پایینِ مخاطب.

جوکی سر و روی ارمنی وش حمال مجوسیان گه کش

با چهره‌ای شبیه جوکیان و ارمنیان، او حمالِ مجوسیان و پاک‌کننده‌یِ آلودگی‌های آنان است.

نکته ادبی: بهره‌گیری از اسامیِ ادیان و گروه‌ها برای القایِ غریبه بودن و پستیِ منزلت.

داماد کشیش دیرمینا ناقوس نواز کنج ترسا

او دامادِ کشیشِ کلیسا و ناقوس‌نوازِ کنجِ دیرِ مسیحیان است.

نکته ادبی: اشاره به انزوا و موقعیتِ خوارِ اجتماعی.

ملا گه سنده ریش شاعر یاری ست علیه تر و الغر

ملا و شاعرِ ریش‌سفیدِ گندیده‌ای که علیه ناپاکان و مغروران سخن می‌گوید.

نکته ادبی: «تر و الغر» اشاره به افرادِ سست‌عنصر و در عین حال متکبر است.

مویی که به فرق اوعیان است هر یک رقم هزارگان است

مویی که بر سرِ او دیده می‌شود، هر تارِ آن گویای هزاران عیب و نقص است.

نکته ادبی: استفاده از اغراق (مبالغه) برای نشان دادنِ شدتِ زشتی.

پیشانی تیره رنگ یاری کز سجدهٔ ایزد است عاری

پیشانیِ تیره‌رنگِ او که هیچ نشانی از سجده و عبادتِ پروردگار در آن نیست.

نکته ادبی: «سجده‌ی ایزد» کنایه از معنویت و اخلاقِ نیکو است که شاعر، مخاطب را از آن عاری می‌داند.

نیمی ست ز خشت آبخانه مانده ست به روز گه نشانه

نیمی از صورتِ او همچون خشتِ توالت است که به عنوانِ نشانه‌ای از آلودگی باقی مانده است.

نکته ادبی: تشبیه صورتِ زشت به خشتِ آلوده‌یِ مستراح.

بی وجه به خلق خشم و کینش بر گه زده سد گره جبینش

بدون هیچ دلیلی نسبت به مردم خشمگین است و گره‌هایِ ابرویش نشان از کینه‌یِ او دارد.

نکته ادبی: اشاره به خویِ بد و چهره‌یِ عبوسِ مخاطب.

او را گرهی که بر جبین است چون برگهٔ گاو نقش چین است

آن گره‌ای که بر ابرو دارد، همچون نقش‌ و نگارِ پشتِ گاو است.

نکته ادبی: تشبیهی برای توصیفِ زشتیِ گرهِ ابرو.

تا آن گرهش ز گه گشاید ابروش گره گشا نماید

تا زمانی که آن گره از سرِ آلودگی باز نشود، ابروهایش گره‌گشا به نظر نمی‌رسند.

نکته ادبی: ایهامِ «گره گشا» (هم به معنای حل مشکل و هم به معنای باز کردن گرهِ ابرو).

هست آن گه گربه، نیست ابرو افتاده بر او گره ز هر سو

آن گره، فضله‌ی گربه است نه ابرو؛ چرا که از هر سو گره‌خورده و درهم‌تنیده است.

نکته ادبی: توصیفِ گروتسک (زشت‌نما) از چهره‌ی فرد.

یا پاره ای از زغال تاغ است یا بر سر گه پر کلاغ است

یا تکه‌ای از زغالِ چوبِ تاغ است یا پرِ کلاغی است که رویِ فضولات نشسته است.

نکته ادبی: استعاره‌های متعدد برای نشان دادنِ سیاهی و زشتیِ چهره.

یا صورت نون نکبت است آن یا طاق سرای محنت است آن

یا شکلِ حرف «ن» (نون)ِ نکبت است یا طاقِ خانه‌یِ اندوه و بدبختی است.

نکته ادبی: اشاره به شکلِ ظاهریِ ابرو یا پیشانی.

آن حلقهٔ چشم چرک بسته کونی ست ولی ز گه نشسته

آن چشمِ حلقه‌مانندِ چرک‌گرفته، گویی کونی است که رویِ فضولات نشسته است.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ رکیک برای تصویرسازیِ زشتیِ چشم.

آن نیست سواد، چیست یارب انگورک کون کیست یا رب

آن سیاهیِ دورِ چشم نیست، خدایا چیست؟ انگورِ کوچکی است که از کونِ کسی باقی مانده است؟

نکته ادبی: پرسشی طعنه‌آمیز برای توصیفِ زشتیِ چشم.

ای زاغ بیا که مرد یاری تن را به سگان سپرد باری

ای کلاغ! بیا که صاحبِ این تن (یاری) دیگر آن را به سگان سپرده است.

نکته ادبی: کنایه از سقوطِ اخلاقی و فیزیکی.

بی زنگله پای خویش میسند چشمش بکن و به پای خود بند

بدون زنگوله راه می‌رود؛ چشمانش را در بیاور و به پایِ خودت ببند.

نکته ادبی: طعنه‌ای به بی‌ارزش بودنِ چشمانِ مخاطب.

آن بینی بد ز روی تشبیه چون پوزه پیه سوز بر پیه

آن بینی‌اش را اگر بخواهی تشبیه کنی، مانندِ پوزه‌یِ پیه‌سوزی است که رویِ پیه قرار دارد.

نکته ادبی: تشبیهِ بینی به اشیاءِ کثیف و چرب.

دربند در سرای کون است تا صورت بادهٔ نگون است

آن بینی در بندِ خانه‌یِ (کون) است، تا زمانی که صورتش واژگون است.

نکته ادبی: اشاره به فرمِ زشتِ صورت.

آن جفت سبیل تاب داده کز فضله بر او گره فتاده

آن سبیل‌های تاب‌داده‌اش، گویی از بس که با فضولات در تماس بوده، گره خورده است.

نکته ادبی: توصیفِ آلودگیِ ظاهری.

گویی تو که عقربی ز سوراخ آورده پی برون شدن شاخ

گویی عقربی است که از سوراخِ خود بیرون آمده تا شاخ‌هایش را نشان دهد.

نکته ادبی: تشبیهِ سبیل به عقرب برای القایِ زشتی و تهاجمی بودن.

ریشش به در دهان مردار چون بر لب مبرزی سیه مار

ریشش که در دهانِ مرده‌مانندش فرو رفته، مثلِ ماری سیاه بر لبه‌یِ مستراح است.

نکته ادبی: توصیفِ گروتسک از ریش و دهان.

آن ریش که هست همبر گه خاک سیه است بر سر گه

آن ریشی که هم‌مرزِ محلِ دفعِ فضولات است، خاکِ سیاهی است که بر سرِ آلودگی ریخته شده است.

نکته ادبی: اشاره به نزدیکیِ ریش به دهان و کثیفیِ آن.

زنبیل گه است آن دهان نیست یک پاره گه است آن زبان نیست

آن دهان نیست، زنبیلِ حملِ فضولات است؛ آن زبان نیست، تکه‌ای از فضولات است.

نکته ادبی: توصیفِ زننده از زبان و دهان برای نشان دادنِ پلیدیِ کلامِ فرد.

دندان سیاه او که پیداست در کون سگ استخوان حرباست

دندان‌هایِ سیاهِ او که نمایان است، درست مثلِ استخوانِ جویده‌شده‌ای است که در کونِ سگ مانده است.

نکته ادبی: تشبیهِ دندان‌هایِ مخاطب به استخوانِ آلوده در فضولات.

نی نی که درون آبخانه ریده ست سگی سیاه دانه

او به کنایه می‌گوید که در درونِ این جایگاهِ آلوده، فردی پست و پلید (مانند سگی سیاه و ناپاک) خود را جای داده است.

نکته ادبی: آبخانه در متون کهن به معنای مستراح و جایگاه دفع فضولات به کار می‌رود.

هستش بن گوش ظرف زرنیخ وآن ریش گهی به طرف زرنیخ

اوصاف ظاهری و شخصیتِ او چنان زننده است که گویی در کنار ظرفِ مواد شیمیایی آلوده قرار گرفته و ریشش نیز به همان آلودگی‌ها آغشته است.

نکته ادبی: زرنیخ کانی سمی و زرد رنگ است که در اینجا استعاره از آلودگی و زشتی است.

گوشش که بریده باد از بیخ چون کفچه بود به روی زرنیخ

گوشِ او که باید بریده و دور انداخته شود، همچون ملاقه‌ای کوچک بر روی این پلیدی قرار گرفته است.

نکته ادبی: کفچه به معنای ملاقه یا قاشق بزرگ است که در اینجا برای توصیفِ ساختارِ گوشِ شخصِ موردِ نظر به کار رفته است.

در چرت زدن سرش مه و سال همچون سر کیر بعد از انزال

سرِ او در زمان چرت زدن، تصویری زشت و بی‌ارزش را تداعی می‌کند که شاعر با بیانی بسیار تند و بی‌پرده به آن اشاره می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه در این بیت برای تحقیرِ مطلقِ مخاطب به کار رفته است.

شرط است که پرسی آخر کار پرسش ببرد به جانب دار

شرطِ عقل آن است که دست از این یاوه‌گویی برداری، زیرا این پرسش‌گری و ادعای تو، سرانجامی جز نابودی و دار مجازات ندارد.

نکته ادبی: دار استعاره از سرانجامِ شومِ نادانی و بی‌آبرویی است.

اینست که با سرشکسته یا گردن خرد و دست بسته

عاقبتِ کارِ تو این است که با سرافکندگی، گردنی خرد شده و دستانِ بسته به سوی نیستی بروی.

نکته ادبی: ترکیب گردن خرد استعاره از شکست و ذلت است.

با جامهٔ دلق می کشندش وز دار به حلق می کشندش

با لباس‌هایِ کهنه و حقیرانه‌ات تو را به پایِ چوبه‌یِ دار می‌کشند.

نکته ادبی: جامه دلق اشاره به فقرِ هنری و شخصیتیِ مخاطب دارد.

انگشت ز کون به در نیاری معلوم شود که حکه داری

اگر دست از این خویِ پست بر نداری، همه پی به بیماریِ مزمن و کثیفِ درونی‌ات خواهند برد.

نکته ادبی: حکه در متون کهن به معنای خارش یا بیماری‌هایِ پوستی است که در اینجا کنایه از رذایل اخلاقی است.

ای آمده پشت پشت بر پشت کی حکهٔ تو رود به انگشت

ای کسی که پستی و پلیدیِ تو تمامی ندارد، هیچ دارویی نمی‌تواند این ذاتِ آلوده‌ی تو را درمان کند.

نکته ادبی: پشت پشت بر پشت کنایه از تکرارِ مداومِ رذالت است.

کیری به طلب که از بلندی بر دوش فلک کند کمندی

در اینجا شاعر با طعنه‌ای گزنده به مدعیِ شاعر، اوصافی اغراق‌آمیز و بی‌معنا را برمی‌شمارد تا پوچیِ ادعای او را نشان دهد.

نکته ادبی: اغراق برای نشان دادنِ تضاد میان ادعای بزرگ و حقیقتِ کوچکِ فرد است.

کیری که چو بر سرش نشینی اندر ته پا سپهر بینی

او ادعاهایِ توخالی و عجیبی دارد که هیچ سنخیتی با واقعیت ندارد و تنها نشان‌دهنده‌یِ توهمِ اوست.

نکته ادبی: سپهر کنایه از نهایتِ اوج و آسمان است که در اینجا برای تمسخرِ ادعای بی‌جا به کار رفته است.

کیری که اگر سری فشاند بر سقف فلک خلل رساند

او چنان از بزرگیِ خیالیِ خود سخن می‌گوید که گویی می‌تواند آسمان را بشکافد، اما این همه یاوه است.

نکته ادبی: خلل رساندن کنایه از ادعایِ بزرگِ بی‌محتواست.

کیری که کند بروت بر باد سد رخنه کند به سد فولاد

او ادعا می‌کند که می‌تواند بروت (سبیل) را بر باد دهد، اما این‌ها همه شعارهایِ بی‌عمل است.

نکته ادبی: بروت بر باد دادن کنایه از شکست دادن یا تحقیر کردنِ حریفان است.

کیری که چو بر فلک بر آید با صورت کهکشان سر آید

ادعاهایِ تو چنان عجیب و غیرمنطقی است که گویی به کهکشان و آسمان‌ها پیوند خورده است.

نکته ادبی: کهکشان در اینجا نمادِ دور از دسترس بودن و توهماتِ خیالی است.

سر سخت چنان که جمله عالم در گردن او نیاورد خم

تو چنان سرسخت و نادانی که هیچ حقیقتی نمی‌تواند تو را به راهِ راست هدایت کند.

نکته ادبی: گردن خم نکردن کنایه از تکبرِ نابجا و نادانی است.

زین کیر که می دهم نشانت از حکه مگر دهم امانت

من با این توصیفاتی که از تو می‌کنم، شاید بتوانم تو را از این بیماریِ اخلاقی برهانم.

نکته ادبی: امانت در اینجا به معنایِ رهایی از آلودگی است.

ای کیدی مرده رنگ چونی وی کله پز دبنگ چونی

ای کسی که رنگِ مرگ به چهره داری و شغلی پست و ناپسند داری، حالت چگونه است؟

نکته ادبی: دبنگ در لغت به معنایِ ابله و نادان است.

هر بیت که گفته ام نشانت مار سیهی ست بهر جانت

بدان که هر بیتی که در هجوِ تو گفته‌ام، همچون ماری سیاه برایِ نابودیِ شخصیتِ توست.

نکته ادبی: تشبیه شعرِ هجو به مارِ سیاه، نشان‌دهنده‌یِ گزندگی و اثرِ مخربِ کلامِ شاعر است.

گویی که ز شاعران شهرم هم پنجه نادران دهرم

تو گمان می‌کنی که از شاعرانِ برجسته‌یِ شهرم هستی و با بزرگانِ ادب برابری می‌کنی؟

نکته ادبی: پنجه زدن کنایه از رقابت کردن است.

رو، رو،که بسی ز شعر دوری از کسوت نظم و نثر دوری

دور شو و این ادعا را کنار بگذار، زیرا تو از اصولِ نظم و نثر فرسنگ‌ها دوری.

نکته ادبی: کسوت در اینجا به معنایِ جایگاه و لباسِ ظاهریِ شاعر است.

تو هجو تمام شاعرانی ننگ همه نکته پرورانی

تو ننگِ جامعه‌یِ ادبی و باعثِ سرافکندگیِ اهلِ دانش هستی.

نکته ادبی: نکته‌پرور استعاره از شاعرانِ دقیق و نازک‌خیال است.

خود را ز سخنوران شماری مردک تو کدام شعر داری

تو که خود را در شمارِ ادیبان می‌دانی، اصلاً کدام اثرِ ماندگار را از خود به جا گذاشته‌ای؟

نکته ادبی: سخنور به معنای شاعر و ادیبِ تواناست.

ای کیدی مستراح بردار دم درکش و شاعری مکن بار

ای کسی که شأنِ تو در حدِ مستراح است، سکوت کن و دیگر دم از شاعری نزن.

نکته ادبی: مستراح بردار کنایه از فردِ پست و فرومایه است.

دوشینه به گه کشی رسیدم بر خاک رهش فتاده دیدم

دیشب به کسی برخوردم که کارش سرگین‌جویی بود و او را درمانده و افتاده بر خاک دیدم.

نکته ادبی: گه کشی به معنایِ سرگین‌جمع‌کن است که نمادِ بی‌هنری است.

پرسیدم از او که چیست حالت زینگونه که ساخت پایمالت

از او پرسیدم که چه شده که به این روزِ سیاه افتاده‌ای و چنین خوار و خفیف گشته‌ای؟

نکته ادبی: پایمال شدن کنایه از نهایتِ تحقیر و خواری است.

کرد ازسر درد ناله بنیاد کز یاری نادرست فریاد

او با آه و ناله گفت که از دستِ یارانِ نادان به فغان آمده‌ام.

نکته ادبی: بنیاد نهادن ناله استعاره از آغازِ شکوه و شکایت است.

شد قحط در این دیار سر گین خوش حال نماند هیچ گه چین

در این دیار قحطیِ خرد رخ داده و دیگر کسی که بتواند کارِ درست انجام دهد، نمانده است.

نکته ادبی: سرگین در اینجا نمادِ پستی و فرومایگیِ محیطِ اطرافِ شاعر است.

هر جا که ز گه شنید بویی از شوق کشیدهای و هویی

هر کسی که بویِ این پلیدی را می‌شنود، با اشتیاق به سوی آن می‌رود.

نکته ادبی: هوی و هوی نشان‌دهنده‌یِ بی‌خردی و هیجانِ کاذبِ افرادِ پست است.

خورد از سر رغبت تمامش آنگاه نهاد شعر نامش

او با میل و رغبت این پلیدی‌ها را می‌خورد و سپس نامِ آن را شعر می‌گذارد.

نکته ادبی: شعر نامیدنِ پلیدی، کنایه از بی‌ارزش بودنِ تولیداتِ ادبیِ این فرد است.

گه می خورد این سخنوری نیست این داخل شعر و شاعری نیست

این کارهایی که تو می‌کنی، شاعری نیست و در دایره‌یِ هنر و ادب نمی‌گنجد.

نکته ادبی: داخلِ شعر نبودن یعنی بی‌هنریِ مطلق.

گویند که مردکی چو یاری از عقل برون ز شعر عاری

می‌گویند فردی نادان که از عقل و منطق بهره‌ای ندارد، ادعایِ شاعری می‌کند.

نکته ادبی: عاری از شعر یعنی فاقدِ قریحه و طبعِ شاعری.

آلود به گه زبان خامه اندود به گه تمام نامه

زبانِ قلمِ خود را به پلیدی آلوده کرده و تمامِ نامه‌اش بویِ تعفن می‌دهد.

نکته ادبی: خامه استعاره از قلم است.

گه خورد و نهاد شعر نامش می خواند به نزد خاص و عامش

او پلیدی را می‌خورد و نامش را شعر می‌گذارد و این را برای همه می‌خواند.

نکته ادبی: خاص و عام اشاره به کلِ جامعه‌یِ مخاطبان است.

طفلی به رفاقت پدر بود کز معنیش اندکی خبر بود

کودکی همراهِ پدر بود که کمی از مفاهیمِ دنیایِ اطرافش را درک می‌کرد.

نکته ادبی: طفل در اینجا نمادِ فطرتِ پاک و حقیقت‌گوست.

زان حسن سخن چو غنچه بشکفت خندید و نهفته با پدر گفت

وقتی آن شعرِ سست را شنید، خندید و به پدرش حقیقتی را گفت.

نکته ادبی: غنچه شکفتنِ طفل کنایه از لبخندِ تمسخرآمیز است.

کاین مردک غلتبان چه چیز است اینها که کند بیان چه چیز است

پرسید این مردکِ حقیر چیست و این کلماتِ بی‌معنی که می‌گوید چه معنایی دارد؟

نکته ادبی: غلتبان صفتی تحقیرآمیز برای فردِ نادان و بی‌سروپا است.

اینست اگر ز شعر مطلوب گوسالهٔ ماست شاعر خوب

اگر این شعر است، پس گوساله‌یِ ما از او شاعرتر است.

نکته ادبی: گوساله تمثیلی برایِ بی‌شعوری و حماقت است.

بگذار که شاعری نه اینست آیین سخن نه اینچنین است

بدان که شاعری این نیست و اصولِ سخنوری بسیار فراتر از این یاوه‌هاست.

نکته ادبی: آیینِ سخن اشاره به قواعدِ فنِ شاعری است.

از شعر تو شروه لران به گر قطع شود ترا زبان به

شروه‌خوانیِ لرزانِ فلان فرد از شعرِ تو بهتر است؛ کاش اصلاً زبانت قطع می‌شد.

نکته ادبی: شروه نوعی آوازِ غمگین و سوزناک است که در اینجا برای تحقیرِ شعرِ فردِ موردِ نظر به کار رفته است.

در شروه اگر هزار حال است در شعر تو یک ادا محال است

حتی اگر در شروه هزاران عیب باشد، شعرِ تو چنان پوچ است که حتی یک کلامِ درست در آن یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: محال بودنِ ادا یعنی کمالِ بی‌هنری.

زین حسن سخن زبان بیاموز راه و روش بیان بیاموز

از این کلامِ زیبا درس بگیر و راه و روشِ درستِ بیان را بیاموز.

نکته ادبی: حسنِ سخن اشاره به اشعارِ واقعی و اصیل است.

بر حدت طبعم آفرین کن گر هجو کسی کنی چنین کن

اگر می‌خواهی کسی را هجو کنی، باید این‌گونه با مهارت و قدرتِ طبعِ من این کار را انجام دهی.

نکته ادبی: حدتِ طبع به معنایِ تندی و تیزیِ قریحه و توانمندی در بیان است.