گزیده اشعار - مثنویات
در ستایش ولی سلطان و بکتاش بیگ و قاسم بیگ
وحشی بافقیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
ای کسی که پیروزی و ظفر همواره همراه و ملازم دولت و حکومت توست و همه آمدنِ پیروزی و کامیابی را به تو تبریک میگویند.
نکته ادبی: در رکاب دولت بودن کنایه از همراهی همیشگی موفقیت با حکومت است.
تو زینتبخش مسند حکومت و مایه امنیت و آرامش سرزمینی، تو قهرمان روزگار و سلطان مقتدری هستی.
نکته ادبی: مسند آرای، صفت فاعلی مرکب به معنای کسی است که بر تخت حکومت نشسته و آن را زینت بخشیده است.
از لحظهای که خورشید خبرِ پیروزیهای تو را اعلام میکند، طبل جنگ که از پوست گاو ساخته شده، در آسمان به صدا درمیآید.
نکته ادبی: کوسِ چرم گاو، اشاره به طبلهای جنگی قدیمی دارد.
پرچم تو که از هرگونه آسیب و گزندی مصون و محفوظ است، به قدری بلند و سرافراز است که تصویرش حتی در آبِ روان نیز وارونه دیده نمیشود.
نکته ادبی: اشاره به بلندی رایت (پرچم) و کنایه از اقتدار و شکوه غیرقابل شکست آن.
زمانی که اراده و عزم تو تغییر جهت میدهد، گویی مسیر سیارگان و ستارگان نیز بر اثر اقتدار تو دگرگون میشود.
نکته ادبی: عنان جنبانیدن کنایه از حرکت و اراده است.
جایی که خشم و قهر تو در میدان جنگ نمایان شود، شمشیر پیش از آنکه از غلاف بیرون بیاید، کارش را انجام داده و دشمن را شکست داده است.
نکته ادبی: مبالغه در ترسناکی و قدرت سردار که پیش از درگیری فیزیکی، دشمن را منکوب میکند.
هر کجا سپاه تو قدرتنمایی میکند، حتی پیلان تنومند نیز از ترسِ تو به لانه کوچک مورچهها پناه میبرند.
نکته ادبی: تضاد اغراقآمیز میان پیل و لانه مور برای نشان دادن شدت ترس.
بر لشکری که جرأت کرده به جنگ تو بیاید، مرگ چنان چیره شده که گویی ترکشِ خود را برای کشتن آنان خالی کرده است.
نکته ادبی: مرگ به عنوان یک موجود زنده با ترکش (تیردان) تصور شده است.
بر هر سپاهی که با تو به دشمنی برخاسته، تیغ مرگ چنان فرود آمده که دندانهدار و فرسوده شده است.
نکته ادبی: تیغ اجل استعاره از مرگِ سخت و حتمی است.
اگر لشکر تو به سمت آسمان هجوم ببرد، چنان آشوبی به پا میکند که زمین و آسمان را با هم یکی میکند.
نکته ادبی: اشاره به قدرت ویرانگر و فراگیر لشکر.
تیغِ خشم تو که بسیار سریع است، بر سر دشمن فرود آمده و آنان را به هلاکت میرساند.
نکته ادبی: بادپیمایی کنایه از سرعت بسیار زیاد.
هنگامی که تو رو به دشمن حمله میکنی، مخالفان تو از ترس و شکست، از هر سو پشت کرده و میگریزند.
نکته ادبی: پشت کردن کنایه از فرار و شکست خوردن است.
باران تیرهای تو از شدت شکوه، چنان است که کوههای سفت و سخت نیز در برابرش احساس تنگی و ناتوانی میکنند.
نکته ادبی: استعاره از کثرت و قدرت تیراندازی.
هر جا شمشیر تو سربلند میکند و به دشمن میرسد، نیزهات از سرهای بریده دشمن، مناری بنا میکند.
نکته ادبی: منار سر کنایه از کشتار وسیع و پیروزی کامل است.
خنجر تو در غلاف، همانند زبانِ درون دهان اژدها، عاملِ بلا و فتنه برای دشمنان است.
نکته ادبی: تشبیه خنجر به زبان اژدها که نشاندهنده خطرناک بودن آن است.
اژدها از دهان خود آتش به کوره میدمد تا شمشیر تو در زهر آبدیده و تیز و مرگبار شود.
نکته ادبی: تخیل شاعرانه در مورد آبدیده کردن شمشیر با استفاده از عناصر اساطیری.
سپر تو که به بلندی آسمان است، پناهگاه و محافظ جانِ لشکریان توست.
نکته ادبی: استعاره از استحکام و عظمت سپر.
هنگامی که دست به کمان جنگی میبری، مرگ چنان ظاهر میشود که تیرِ تو، قدرت فرار را از هر کسی میگیرد.
نکته ادبی: شخصیتبخشی به مرگ.
آنجا که تیر تو به هدف میخورد، حتی مورچهای نیز در امان نیست و از خطر مرگ در هراس است.
نکته ادبی: اغراق در دقت و قدرت تیر.
سرزمین و قلمرو تو، جایی است که مردمانی مانند رستم پرورش میدهد و روباهانِ ضعیف در آنجا به شیران و پلنگان جنگجو تبدیل میشوند.
نکته ادبی: رستمخیز کنایه از پرورشدهنده پهلوانان.
مردمِ معمولیِ این سرزمین، در قدرت و هیبت، مانند اژدها و نهنگ هستند.
نکته ادبی: اشاره به شجاعت ذاتی مردم منطقه.
سپاه تو نهنگانِ دریا و دشت را به بند کشیده و حضور تو برای اژدهایان نیز تیرگی و وحشت به همراه دارد.
نکته ادبی: اشاره به تسلط بر خشکی و دریا.
رأی و تدبیر تو بدون هیچ اشتباهی است و همانطور که ذات تو والا و بلندمرتبه است، فکر و اندیشهات نیز عالی است.
نکته ادبی: اشاره به کمال خردمندی ممدوح.
وقتی عدالت تو به فکرِ اصلاح امور میافتد، گرگ چنان رام میشود که سرِ خود را به گردنِ میش میگذارد (دوستی طبیعی میان دشمنان).
نکته ادبی: تلمیح به صلح کل در سایه عدالت.
گوشها از صدای طبلِ جنگی تو مانند جیوه میلرزند و بانگِ تو حتی مضطربترین افراد را از خواب بیدار میکند.
نکته ادبی: سیماب به معنای جیوه است که ناآرام است.
وقتی نعل اسب تو به سنگ میخورد، آن سنگ چنان خرد میشود که کوه الماس نیز در برابرش مانند پودرِ توتیا میشود.
نکته ادبی: اغراق در قدرت اسب و صاحب آن.
اگر جرقهای از نعل اسب تو به بالا بجهد، حتی کوه یاقوت نیز از شدت حرارت آن ذوب میشود.
نکته ادبی: مبالغه در شدت گرمای حرکت اسب.
کشور از عدالت تو چنان آبادان است که در آن، کسی حتی نامی از جغد (نماد خرابی) به یاد ندارد.
نکته ادبی: جغد نماد ویرانی در ادبیات فارسی است.
در کشوری که متعلق به توست و آبادانی در آن جاری است، جغدِ ویرانی چه کاری میتواند داشته باشد؟ در قلمرو شما ظلم معنایی ندارد.
نکته ادبی: هما نماد سعادت و جغد نماد ویرانی.
ظلم و ستم از سرزمینِ تو کوچ کرده و به سرزمینِ دشمنانِ تو پناه برده است.
نکته ادبی: تشخیص (جانبخشی) به ظلم.
وای بر دشمنِ بدبخت و نگونساری که تو شمشیر بران هستی و او تنها نقشِ سپرِ ناتوان را ایفا میکند.
نکته ادبی: مقابله شمشیر (قدرت) و سپر (دفاع).
کارِ شمشیرِ تیز، بریدن و زخم زدن است؛ پس به سپر بگو که اگر میخواهد، گریبانِ خود را چاک دهد و تسلیم شود.
نکته ادبی: کنایه از بیهوده بودن مقاومت دشمن.
در میان بزرگان، هیچکس مانند تو نیست و خاندانی به عظمت و بزرگیِ خاندان تو وجود ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر برتری ممدوح و خاندانش.
هر یک از اعضای خاندانِ تو، خود یک قهرمان هستند که یا جهان را فتح میکنند و یا آن را به نیکی اداره میکنند.
نکته ادبی: اشاره به شجاعت و تدبیر موروثی خاندان.
نخستینِ آنان، آن خورشیدِ بلنداقبال و آفتابِ سپهرِ جاه و جلال است.
نکته ادبی: نیر به معنای آفتاب یا نور است.
کسی که زینتبخش سلطنت است و در عدالت و رأی و تدبیر، در زمانه بیمانند است.
نکته ادبی: بیعدیل به معنای بیهمتا.
او آغازگرِ تابشِ آفتاب دین و دولت است و گرهگشای مسائل پیچیده کشور و ملتهاست.
نکته ادبی: مطلع و مقطع ایهام دارند.
کارپردازِ چرخِ گردونِ کارآفرین و نظمدهنده به ملکِ خداوند بر روی زمین است.
نکته ادبی: نسقآرای به معنای نظمدهنده و سامانبخش.
او ظلم را از ریشه کنده است و تخم عدالت را در همه جا پراکنده است.
نکته ادبی: استعاره از ریشهکنی ستم.
به لطفِ حمایتِ تو، پرندگان کوچک و ضعیف مانند صعوه (گنجشکسان کوچک) در امان هستند و بازِ شکاری، گنجشک را در قلمرو تو نمیخورد.
نکته ادبی: اشاره به امنیت عمومی در سایه حاکم عادل.
شیرِ بیشه، آن روباهی را که سگِ آستانِ تو به او نگاهی انداخته است، ستایش میکند.
نکته ادبی: اغراق در بزرگیِ حتی وابستگانِ حاکم.
آسمان، اسبِ او را خدمتکاری میکند و روزگارِ عاشقِ زارِ اوست.
نکته ادبی: غاشیه دار به معنای خدمتکار و همراه است.
نگاهش دلتنگان را شاد میکند و گذرگاهِ او بوسهگاهِ سرهنگان و بزرگان سپاه است.
نکته ادبی: بوسهگاه بودن کنایه از تعظیم و احترام است.
سلطنت به خدمتِ او افتخار میکند و امیدوار است که پیوسته مورد قبول و توجه او باشد.
نکته ادبی: شخصیتبخشی به سلطنت.
او پرورشیافته در سایه حمایت الهی است و نامش زینتبخشِ انگشترِ زندگی است.
نکته ادبی: خاتم جانی استعاره از بهترین و ارزشمندترین چیزهاست.
اگر کسی از بلا و آفت در امان ماندن میخواهد، ذکر نام «عباسبیگ» به عنوانِ دعا و حرز برایش کافی است.
نکته ادبی: حرز به معنای دعای محافظ است.
نامی شگفتانگیز که ذکرِ دائمِ مرد و زن است؛ نامی که جانِ آزادگان را زنده میکند و همچون هیکلی محافظ بر تن است.
نکته ادبی: هیکل به معنای طلسم یا دعای محافظ است.
عینِ نامِ او، تاجِ عقل است و عقلِ انسان برای رسیدن به کمال، به این تاج (این نام) محتاج است.
نکته ادبی: بازی با حروف نام «عباس».
حرف «ب» در نام او همان «ب» بسمالله است و حرف «الف» او ستونِ خیمه زندگی است.
نکته ادبی: تحلیل عرفانی/حروفی نام عباس.
حرف «سین» او همچون ارهای بر سرِ ستم فرود میآید و جهان به خاطرِ مسمایِ (صاحبِ) این نام، غره و سرافراز است.
نکته ادبی: اغراق و جناس در تفسیر حروف نام.
جهان به وجود او مفتخر و بالنده است، زیرا سامانیافتگی و نظم امور جهان به دست اوست.
نکته ادبی: «غره» در اینجا به معنی مغرور و مفتخر است و «نوا» به معنای سازوبرگ و ساماندهی.
امید که جهان به واسطه ذات شریف او گرامی و عزیز باشد و او تا پایان روزگار پناهگاه و تکیهگاه عالم بماند.
نکته ادبی: دعای «بادا» در سراسر ابیات برای ابراز ارادت و آرزوی بقای ممدوح به کار رفته است.
سایه سلطنت و اقتدار او بر سر بزرگان مستدام باشد و به واسطه او، پشتِ نواب و بزرگانِ دیگر محکم و قوی گردد.
نکته ادبی: «ظل» به معنای سایه و استعاره از حمایت و پادشاهی است.
سایه حمایت او بر سر من همواره جاویدان بماند و عطای اندک او برای من به اندازه صد برابر باشد.
نکته ادبی: «مخلد» به معنای جاودان و «سد» کوتاه شدهی صد است.
چگونه میتوانم اوصاف بکتاش بیگ را بر زبان آورم؟ بهتر است همت و یاری را از خودِ همت بلند او طلب کنم.
نکته ادبی: اشاره به اینکه عظمت ممدوح فراتر از قدرت بیان است.
تا زمانی که کلام من به پایه و جایگاه بلند همت او نرسد، نمیتوانم حق مطلب را در وصف او ادا کنم.
نکته ادبی: تأکید بر لزوم همسانی کلام با عظمت موضوع.
تا زمانی که قدرت سخنم به اوج نرسد، چگونه میتوانم دست یاری و توسل به دامان او دراز کنم؟
نکته ادبی: اشاره به ادبِ درگاه و لزوم شایستگی برای درخواست از بزرگ.
رفعت و بزرگی او چنان بالاست که فراتر از سپهر و آسمانِ پرنوا جای دارد.
نکته ادبی: اغراق در توصیف مقام بلند ممدوح.
عقل و دولت با یکدیگر هماهنگ شدند تا او را به عنوان سرآمدِ خود از میان جمع برگزینند.
نکته ادبی: شخصیتبخشی به عقل و دولت (بخت).
خردِ او قانونِ حل و فصل مشکلات است و بخت و دولتِ او تضمینکننده دین و عدالت است.
نکته ادبی: «حل و عقد» اصطلاحی است برای گرهگشایی و مدیریت امور مهم.
ضمیر و اندیشه او همانند صبحِ دولتِ ابدی درخشان است و رای و نظر او نور دیدهی خورشید را میماند.
نکته ادبی: تشبیه ذهن ممدوح به صبح و دولت.
اگر خورشید بخواهد از خاطر او بگذرد، سایه کوه جاودان را از میان برمیدارد (به دلیل تابندگی فکر او).
نکته ادبی: اغراق شدید در قدرت درخششِ اندیشه ممدوح.
همه کارهای او بر پایه دانش و فرهنگ است؛ چنانکه در صلح، مورچهای را نمیآزارد و در جنگ، اژدهاست.
نکته ادبی: اشاره به تضاد رفتار در صلح و جنگ.
قهر و غضب او همانند آتشِ خشمگینِ نهنگ است، به گونهای که حتی سمندر نیز در میان آن آتش بارور میشود.
نکته ادبی: اشاره به اسطوره سمندر که در آتش زنده میماند.
لطف و مهربانی او حتی به مرگ نیز حیات میبخشد و به زندگی ابدی، جواز و برات میدهد.
نکته ادبی: «برات» در اینجا به معنای حکم و فرمانِ بخشش است.
آشکار و نهانِ او در پیشگاه خدا راست و درست است و با گفتارش، دوگانگی را از میان برده است.
نکته ادبی: «رفع دویی» یعنی رسیدن به وحدت و یگانگی در کلام و عمل.
ای پدر، بر زمانه افتخار کن که خداوند چنین پسری به تو عطا کرده است.
نکته ادبی: تغییر خطاب از ممدوح به پدر ممدوح (قاسم بیگ).
او نه تنها پسر، بلکه کوهی از شکوه است که پدر به پشتگرمی او به کوه تکیه میکند.
نکته ادبی: استعاره از استحکام و قدرت پسر برای پدر.
خداوندا، تا ابد آن پسر را بر وفق مراد دل پدرش حفظ کن.
نکته ادبی: دعای خیر برای تداوم رابطهی پدر و پسری.
امید که او چنان لطفی به من داشته باشد که زبان من از توصیفش عاجز بماند.
نکته ادبی: اقرار به ناتوانی در توصیف بزرگواری ممدوح.
از درگاه او هزاران دریای مملو از گوهر میخواهم، تا او آن هزار دریا را به گوهر تبدیل کند (از بخشش او).
نکته ادبی: اشاره به سخاوت بیکران ممدوح.
همه این بخششها نثار نام قاسم بیگ است؛ از اینرو باید از او عذر بخواهم (که چرا حق مطلب را ادا نکردم).
نکته ادبی: ادبِ شاعر در برابر بزرگ.
اگر هزاران جهان مملو از گوهر و جواهر باشد، در برابر نثارِ او متاعی ناچیز است.
نکته ادبی: اغراق در بزرگی بخشش ممدوح.
برای او بود و نبود یکسان است؛ کوه و کاه در نظر او همسنگ و ناچیزند.
نکته ادبی: اشاره به بیاعتنایی ممدوح به ثروت دنیا.
در محاسبه او، هزار و یک تفاوتی ندارند و خاک و زر نزد او ارزشی برابر دارند.
نکته ادبی: نمادِ مناعت طبع و بینیازی ممدوح از مال دنیا.
گنجهای جهان در نظر او ارزشی ناچیز دارند و هیچ چیز در چشمان او بزرگ نمینماید.
نکته ادبی: «پشیز» سکهای کمارزش و کنایه از حقارت مال دنیا.
وقتی به تنهایی به میدان نبرد میآید، گویی لشکری عظیم از سواران به میدان آمدهاند.
نکته ادبی: توصیف دلیری و هیبتِ ممدوح در میدان رزم.
هنگامی که نعره میزند و شمشیر میکشد، حتی شیر بیشه از هیبت او به درون سینه باز میگردد.
نکته ادبی: اغراق در هیبت و صلابتِ صدای ممدوح.
تیغ او چون مار از چنار بیرون میجهد؛ چنانکه اگر بر درخت سالخورده چنار بزند، آن را میشکافد.
نکته ادبی: تشبیه تیغ به مار به خاطر سرعت و کشندگی.
وقتی کمان سخت را میکشد، تیر او سنگ را سوراخ کرده و مشبک میکند.
نکته ادبی: تأکید بر قدرتِ بدنی و مهارت تیراندازی.
وقتی نیزه پرتاب میکند، خورشید از روی رخشِ آسمان سرنگون میشود.
نکته ادبی: اغراق حماسی در قدرت نیزهاندازی.
اگر از ابرِ لطف او بارانی ببارد، لشکری را سپرداری میکند.
نکته ادبی: استعاره از حمایت و محافظت ممدوح از سپاهیان.
اجازه نمیدهد که آن تیرهای باران بر سپاه و سرداران فرود آید.
نکته ادبی: ادامه استعارهی حمایت و سپرداری.
با ترس و هیبتی که او ایجاد میکند، دشمن آرامش خود را از دست داده و از ترس، جانش از حلقه زره بیرون میجهد.
نکته ادبی: اغراق در تأثیر ترسِ دشمن از ممدوح.
در میدان جنگ، شمشیر او مانند بهرام (سیاره جنگ) است و در بزم، جام او به مانند زهره (سیاره خوشی) است.
نکته ادبی: اشاره به دوگانگیِ ویژگیهای ممدوح در رزم و بزم.
جام زهر او، سرورآفرین است؛ هر کجا که او قدم بگذارد، آنجا خرم و شاد میشود.
نکته ادبی: تضاد ظاهری «جام زهر» که به معنای جامِ نشاطبخش تعبیر شده است.
شمشیر او چنان تیز است که مرگ از ترسِ آن، پا به فرار میگذارد.
نکته ادبی: اغراق در تیزی و هیبت شمشیر.
اندیشه او چون ستارهای آتشبار است و طبع وقاد و هوشمندش مانند آبی است که آتش میبارد.
نکته ادبی: متناقضنما (پارادوکس) در ترکیب آب و آتش.
فکر و اندیشه او یگانه و منحصر به فرد است و به تنهایی به سیر و سلوک میپردازد و راه صد بیابان را به تنهایی طی میکند.
نکته ادبی: توصیفِ قدرتِ ذهنی و پویایی فکر ممدوح.
اگر از قلم او جادو و سحر جاری شود، باز هم قلمش در برابر عظمت او سر تعظیم فرود نمیآورد.
نکته ادبی: اشاره به بیهمتایی کلام و نگارش ممدوح.
همت او چنان بلند است که حتی به اعجاز هم خرسند نمیشود (چون به چیزی بالاتر میاندیشد).
نکته ادبی: تأکید بر بلندپروازیِ ممدوح.
وقتی طبع والای او به جایگاه اصلی خود مینشیند، جادو و سحر دیگر نزد او ارزشی ندارد.
نکته ادبی: اشاره به برتریِ فکر ممدوح بر سحر و جادو.
تازگی، خادمِ اندیشه اوست و نازکی و ظرافت، بنده طبیعتِ اوست.
نکته ادبی: شخصیتبخشی به مفاهیم انتزاعی تازگی و نازکی.
سخن او معجزهای سحرآمیز است و خاطرش آتشینی است که گره از مشکلات میگشاید.
نکته ادبی: تشبیه به آتش و معجزه برای تأثیرگذاری کلام.
هر جا که سلیقه او معماری کند، زحمتِ رقابت را از بازارِ کمال میبرد.
نکته ادبی: اشاره به کمالِ سلیقه و حسنِ انتخاب ممدوح.
تا زمانی که شعر در پناه خاطر اوست، مورد پسندِ همگان (دوست و دشمن) قرار میگیرد.
نکته ادبی: تأکید بر حمایت ممدوح از هنر و ادبیات.
او علم را در پناه خود قرار داده و حامیِ پویندگان و جویندگانِ درجات کمال است.
نکته ادبی: اشاره به نقشِ ممدوح به عنوان حامیِ دانش.
او درِ دولت را به روی شعر گشوده و جهانِ سخنپردازان بر درگاه او حاضرند.
نکته ادبی: اشاره به پادشاهیِ او در عرصه سخنوری.
او حامی و پناهِ همگان و به مثابه پادشاه و سرورِ همه است.
نکته ادبی: تأکید بر نقشِ رهبری و حمایتی ممدوح.
همه در سایه تربیت او رشد میکنند و همگی پرورشیافته مکرمت و بخشش او هستند.
نکته ادبی: جمعبندیِ نقشِ ممدوح در تربیت و تعالیِ جامعه پیرامونش.
این مجلس با حضور کسانی که مایه زینت و شادی هستند، آراسته شده و بهترین و خوشسخنترین افراد در آن برگزیده شدهاند.
نکته ادبی: مجلس آرای عیش به معنای کسی است که با حضورش مجلس را پرشور و زیبا میکند.
از صدر مجلس (جایگاه بزرگان) تا صف نعال (انتهای مجلس و محل قرارگیری کفشها)، تمام حاضران به واسطه حضور این افرادِ کامل، مفتخر شدهاند.
نکته ادبی: صدر تا صف نعال کنایه از کل فضای مجلس و همه حاضران در آن است.
دو برادر گرامی و نامآور که آمدنشان سرآغاز یک پایان نیک و فرجامی خجسته بود.
نکته ادبی: نیک فرجامی به معنای عاقبتبهخیری و خوشعاقبتی است.
آن دو دلاور و شیردل چنان شجاع هستند که اگر به میدان نبرد حمله کنند، دل شیر از ترس آنان به لرزه در میآید.
نکته ادبی: واژه کب در متن اصلی احتمالا خطای نگارشی برای کز (که از) است که با این تفسیر معنی شده است.
آن دو جنگجو، دو مرد راستین و شجاع هستند که هم دلیری دارند و هم خردِ شیرگونه؛ یعنی شجاعتشان با تدبیر همراه است.
نکته ادبی: مرد مردانه به معنای مردانگی خالص و حقیقی است.
آن دو همچون کوه، پشت و پناه یکدیگر هستند و هر یک از آن دو به تنهایی چنان شکوهی دارند که گویی صاحب صد جهان هستند.
نکته ادبی: پشت بر پشت نهادن کنایه از حمایت و پشتیبانی متقابل است.
هر سه نفر کمر همت برای خدمت بستهاند و دولت و اقبال، پیش پای هر کدام از آنها ایستاده و آماده خدمتگزاری است.
نکته ادبی: بسته کمر به خدمت کنایه از آماده بودن برای انجام وظیفه با جدیت کامل است.
آنها همیشه در خدمتِ خدایگان (حاکم و سرور) هستند و این خدمتگزاری نه برای مدتی کوتاه، بلکه تا ابد و روز قیامت ادامه خواهد داشت.
نکته ادبی: رکاب در اینجا استعاره از درگاه و همراهی حاکم است.
سایه حمایت نواب بر سرشان مستدام باد؛ سد (که تخلص شاعر است) ثناگو و ستایشگرِ این بزرگان است.
نکته ادبی: سد در اینجا تخلص شاعر است و نباید با عدد صد اشتباه گرفته شود.
پدران و برادران و همه این خاندان، حافظ و نگهبان مردم هستند و مردم نسبت به آنها همچون گلهای تحت حمایت چوپان میباشند.
نکته ادبی: راعی به معنای شبان و نگهبان است که در اینجا برای توصیف مسئولیتپذیری آنان به کار رفته است.