گزیده اشعار - مثنویات

وحشی بافقی

سرآغاز

وحشی بافقی
گله ای دارم از تو و گله ای که نگنجد به هیچ حوصله ای
گله ای دود در دماغم از آن گله ای باد بر چراغم از آن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی گلایه‌آمیز و سرشار از اندوه، از شدت سنگینیِ رنجی سخن می‌گوید که بر جانش نشسته است. او این شکایت را به قدری عمیق می‌داند که تاب و توانِ آدمی برای تحمل آن ناچیز است و در نهایت، این اندوه را عاملِ زوالِ آرامش و فروغِ هستیِ خود معرفی می‌کند.

تصویرسازی‌های شاعر در این قطعه، گویایِ حالِ کسی است که در میانه‌یِ هجومی از ناملایمات گرفتار شده و این درد، چنان وجودش را فراگرفته که دیگر امیدی به روشنایی و آسودگی برایش باقی نمانده است.

معنای روان

گله ای دارم از تو و گله ای که نگنجد به هیچ حوصله ای

من شکایتی از تو دارم، شکایتی چنان بزرگ و سنگین که در ظرفِ طاقت و صبر هیچ انسانی نمی‌گنجد.

نکته ادبی: کلمه «حوصله» در اینجا به معنایِ گنجایش و ظرفیتِ روحی برای تحملِ سختی است.

گله ای دود در دماغم از آن گله ای باد بر چراغم از آن

از این گلایه، مانند دودی در مجرایِ تنفسی‌ام احساسِ خفگی می‌کنم و به خاطرِ آن، مانند بادی که چراغ را خاموش می‌کند، شعله‌یِ امید و زندگی‌ام در حالِ خاموشی است.

نکته ادبی: «باد بر چراغ» استعاره‌ای از نابودیِ ناگهانی و از بین رفتنِ فروغِ زندگی است و «دود در دماغ» کنایه از تنگیِ نفس و آزارِ روحیِ شدید است.

آرایه‌های ادبی

تکرار گله ای

تکرارِ این واژه بر تأکیدِ شاعر بر تعدد و سنگینیِ گلایه‌هایش دلالت دارد.

کنایه دود در دماغ

اشاره به احساسِ خفگی، عصبانیت و رنجی که از درون بر جانِ فرد فشار می‌آورد.

تمثیل و استعاره باد بر چراغ

تشبیه سرنوشت و امیدِ شاعر به چراغی لرزان که با وزشِ بادِ شکایت و اندوه، در معرضِ خاموشی قرار گرفته است.