گزیده اشعار - قطعات

وحشی بافقی

شمارهٔ ۳۷ - ماندهٔ بابا

وحشی بافقی
زیباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو بد ای برادر از من و اعلا از آن تو
این تاس خالی از من و آن کوزه ای که بود پارینه پر ز شهد مصفا از آن تو
یابوی ریسمان گسل میخ کن ز من مهمیز کله تیز مطلا از آن تو
آن دیگ لب شکستهٔ صابون پزی ز من آن چمچهٔ هریسه و حلوا از آن تو
این غوچ شاخ کج که زند شاخ، از آن من غوغای جنگ غوچ و تماشا از آن تو
این استر چموش لگد زن ازآن من آن گربهٔ مصاحب بابا از آن تو
از صحن خانه تا به لب بام از آن من از بام خانه تا به ثریا از آن تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر حکایت طنزآمیز و کنایه‌آمیزی از تقسیم ارث میان دو برادر است. گوینده با لحنی آمیخته به ظرافت و طنز، تمام دارایی‌های دردسرساز، فرسوده و مادیِ پرزحمت را برای خود برمی‌گزیند و در مقابل، سهم‌های ارزشمند، زیباتر و بی‌دغدغه را به برادر خویش پیشکش می‌کند.

در پس این کلام، گویی نوعی وارونگی نهفته است؛ شاعر با بیانی طنزآمیز به پوچیِ دلبستگی به مادیات می‌پردازد و با این ایثار نمایشی، تصویری از تفاوت نگاه خود به زندگی در مقایسه با برادرش ترسیم می‌کند.

معنای روان

زیباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو بد ای برادر از من و اعلا از آن تو

ای برادر، هرآنچه از پدر به یادگار مانده و زیباتر است، سهم تو باشد؛ من به سهم ناچیز و پست‌تر قناعت می‌کنم و بهترین‌ها را به تو می‌بخشم.

نکته ادبی: واژه "اعلا" در اینجا به معنای برتر و نفیس‌تر است که در مقابل "بد" (به معنی پست و کم‌ارزش) قرار گرفته است.

این تاس خالی از من و آن کوزه ای که بود پارینه پر ز شهد مصفا از آن تو

آن تاسِ خالی و بی‌ارزش برای من باشد و در مقابل، آن کوزه‌ای که از سال قبل پر از شهدِ زلال و باارزش بوده، سهم تو باشد.

نکته ادبی: "پارینه" واژه‌ای کهن به معنای مربوط به سال گذشته یا قدیمی است.

یابوی ریسمان گسل میخ کن ز من مهمیز کله تیز مطلا از آن تو

آن اسبِ بدقلق و سرکشی که ریسمان پاره می‌کند و اسباب دردسر است متعلق به من باشد؛ اما آن مهمیزِ (ابزار سوارکاری) طلاکاری‌شده و گران‌بها برای تو باشد.

نکته ادبی: "یابو" اسبی است که برای بارکشی استفاده می‌شود و "مهمیز" وسیله‌ای فلزی بر پاشنه کفش سوارکار برای هدایت اسب است.

آن دیگ لب شکستهٔ صابون پزی ز من آن چمچهٔ هریسه و حلوا از آن تو

آن دیگِ کهنه و لب‌شکسته که در آن صابون می‌پختند سهم من باشد؛ و آن چمچه‌ی مخصوص پختنِ خوراکی‌های خوشمزه‌ای چون هریسه و حلوا، متعلق به تو.

نکته ادبی: "هریسه" نام قدیمی حلیم است. تضاد بین دیگ کهنه صابون‌پزی و چمچه حلوا کنایه از تضاد میان فقر و رفاه است.

این غوچ شاخ کج که زند شاخ، از آن من غوغای جنگ غوچ و تماشا از آن تو

آن قوچِ کج‌شاخ که همواره با شاخ زدن آزار می‌رساند سهم من باشد؛ و در عوض، لذتِ تماشای جنگِ قوچ‌ها که سرگرمی‌ای دلپذیر است، نصیب تو شود.

نکته ادبی: در اینجا شاعر میان خودِ حیوان (که دردسرساز است) و لذتِ بصریِ تماشای آن تفکیک قائل شده است.

این استر چموش لگد زن ازآن من آن گربهٔ مصاحب بابا از آن تو

آن قاطرِ بدخلق و لگدزن که کار کردن با او دشوار است مال من باشد؛ و آن گربه‌ی اهلی که همدم و مصاحبِ پدر بوده و مایه آرامش است، سهم تو باشد.

نکته ادبی: "استر" به معنای قاطر است که در متون کهن نماد حیوانی لجباز و چموش است.

از صحن خانه تا به لب بام از آن من از بام خانه تا به ثریا از آن تو

از حیاط خانه تا لبه‌ی پشت‌بام متعلق به من باشد (سهمی مادی و زمینی)؛ و از پشت‌بام خانه به بالا تا به ستاره‌ها (ثریا) سهم تو باشد (استعاره از بهره‌مندی از آسمان یا شاید دسترسی به عالم خیال).

نکته ادبی: "ثریا" نام خوشه‌ای از ستارگان است که در ادبیات فارسی نماد دوری و رفعت جایگاه است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سهم‌بندی اموال

شاعر با تقابل میان اشیاء بی‌ارزش و آسیب‌زا (مثل اسب چموش و دیگ شکسته) و اشیاء ارزشمند (مثل کوزه شهد و مهمیز طلا)، فضایی طنزآلود ایجاد کرده است.

کنایه از بام خانه تا به ثریا

اشاره به بخشیدنِ آسمان و فضای لایتناهی به برادر، کنایه از این است که در تقسیم مادیات، برادر بزرگتر همه چیز را برده و برای گوینده تنها فضای فیزیکی باقی مانده است.

طنز (هجو) کل متن

تمام شعر بر پایه یک طنزِ سیاه بنا شده است؛ گوینده به ظاهر ایثار می‌کند اما در واقع با برشمردن عیوب اموال خود، برتریِ خیالیِ برادر را به سخره می‌گیرد.