گزیده اشعار - قطعات

وحشی بافقی

شمارهٔ ۲۴ - به مفت نیز نیرزد

وحشی بافقی
زری که می طلبم دوش لطف فرمودی ز من کسی نستاند به سد هزار نیاز
به مفت نیز نیرزد و گرنه هم خود گوی که من چرا زر مفتی چنین دهم به تو باز
به هزل دست به دستش برند و اندازند به جان رسیدم از این دست بر دو دست انداز
زریست لایق همیان و کیسهٔ تاجر چرا که خرج نگردد به سالهای دراز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی طنزآمیز و انتقادی دارند که در آن شاعر با زبانی کنایه‌آمیز به مقوله‌ای به نام «زر» یا ثروت می‌پردازد. فضا، فضای گلایه از بی‌ارزشی هدیه یا وعده‌ای است که طرف مقابل با تکبر یا بخل آن را عرضه کرده و شاعر با زیرکی و طعنه، پوچی آن را به رخ می‌کشد.

مضمون اصلی، نکوهشِ بخیلان و کسانی است که مال یا وعده‌ای بی‌ارزش را چنان بزرگ می‌شمارند که گویی گنجی گرانبهاست، در حالی که در نظر شاعر، این دارایی به اندازه‌ای بی‌مقدار است که حتی ارزشِ نگهداری ندارد.

معنای روان

زری که می طلبم دوش لطف فرمودی ز من کسی نستاند به سد هزار نیاز

دیشب آن «زری» (ثروت یا وعده‌ای) را که از تو خواسته بودم با لطف عنایت کردی؛ اما این همان چیزی است که هیچ‌کس حتی با التماس‌های بسیار هم حاضر نیست آن را از من بپذیرد.

نکته ادبی: «دوش» به معنای دیشب و «سد هزار نیاز» کنایه از تمنای بسیار است که در اینجا برای تأکید بر بی‌ارزشیِ متاعِ مذکور به کار رفته است.

به مفت نیز نیرزد و گرنه هم خود گوی که من چرا زر مفتی چنین دهم به تو باز

اصلاً این چیزی که به من دادی حتی به قیمت «مفت» هم ارزش ندارد؛ اگر ارزش داشت، خودت بگو که چرا من باید چنین ثروتی را که به رایگان به دست آورده‌ام، دوباره به تو پس بدهم؟

نکته ادبی: شاعر از استفهام انکاری برای نشان دادن بی‌ارزشیِ مطلقِ هدیه استفاده کرده است.

به هزل دست به دستش برند و اندازند به جان رسیدم از این دست بر دو دست انداز

این هدیه چنان بی‌مقدار است که مردم آن را به شوخی دست‌به‌دست می‌کنند و به بازی می‌گیرند؛ من از این بازیِ مدامِ رد و بدل کردن آن، به جان آمده‌ام و خسته شده‌ام.

نکته ادبی: «هزل» در اینجا به معنای شوخی و بازیگوشی است و «به جان رسیدن» کنایه از بی‌تابی و خستگی شدید.

زریست لایق همیان و کیسهٔ تاجر چرا که خرج نگردد به سالهای دراز

این طلا (ثروت)، تنها به درد کیسه و جیب تاجر می‌خورد؛ چرا که تاجر آن را در کیسه حبس می‌کند و سال‌های طولانی از آن هیچ استفاده‌ای نمی‌کند.

نکته ادبی: اشاره به صفت «بخل» در نزد تجار که مال را راکد می‌گذارند تا ارزش آن حفظ شود، اما از دید شاعر این رکود نشانه بی‌فایده بودن آن است.

آرایه‌های ادبی

طنز و کنایه زری که می طلبم

استفاده از واژه زر برای چیزی که در نهایت بی‌ارزش خوانده می‌شود، تضاد طنزآمیزی ایجاد کرده است.

جناس و تکرار دست‌به‌دست / دو دست انداز

استفاده از واژگان هم‌خانواده برای توصیف وضعیتِ خسته‌کننده و بی‌ارزشِ دست‌به‌دست شدنِ شیء.

استعاره کیسه تاجر

نمادِ بخل و راکد ماندنِ سرمایه و بی‌فایده بودنِ آن برای جامعه.