گزیده اشعار - قطعات

وحشی بافقی

شمارهٔ ۸ - ده بافق

وحشی بافقی
ایا آفتاب معلا جناب که از سایه ات آسمان پایه جوست
در اظهار انعام حکام بافق سخن بر لب و گریه ام در گلوست
در آن ده مجاور شدم هفت ماه نپرسید حالم ،نه دشمن نه دوست
جواب سلامم ندادند باز از آن رو که اطلاق دادن پراوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، شکایتی است منظوم از بی‌مهری و انزوای شاعر در دیار غربت، به‌ویژه در شهر بافق. شاعر با زبانی آمیخته به گلایه و اندوه، از بی‌توجهی مردم و حاکمان آن دیار نسبت به خود سخن می‌گوید. او که انتظار تکریم و توجه داشته، با سردی و بیگانگی روبه‌رو شده است.

در این اشعار، فضای سنگینِ غربت و تنهایی، در تقابل با جایگاه والای مخاطبِ شعر ترسیم شده است. شاعر با تکیه بر تصویرسازی‌های حسی، به خوبی عمقِ رنجِ ناشی از ندیده گرفته شدن و بی‌اعتنایی اطرافیان را به تصویر می‌کشد و گویی در گلویش بغضی نهفته دارد که مانع از بیانِ تمامیِ دردِ اوست.

معنای روان

ایا آفتاب معلا جناب که از سایه ات آسمان پایه جوست

ای که چون خورشیدی بلندمرتبه و گران‌قدر هستی، کسی که آسمان برای استوار ماندن خود، به سایه‌ی حمایت تو محتاج است.

نکته ادبی: واژه معلا صفت به معنای بلندمرتبه و رفیع است. پایه در اینجا به معنای رکن و استوانه است.

در اظهار انعام حکام بافق سخن بر لب و گریه ام در گلوست

وقتی می‌خواهم از بخشش یا رفتار حاکمان بافق سخن بگویم، کلمات بر لبم می‌ماند اما بغض و گریه راه گلویم را می‌بندد.

نکته ادبی: واژه انعام در اینجا به معنای بخشش و لطف است. حکام جمع مکسر حاکم است.

در آن ده مجاور شدم هفت ماه نپرسید حالم ،نه دشمن نه دوست

مدت هفت ماه در آن روستا اقامت گزیدم، اما در این مدت طولانی، هیچ‌کس -نه دوست و نه دشمن- سراغی از من نگرفت و جویای حالم نشد.

نکته ادبی: عبارت مجاور شدن فعلِ مرکب به معنای سکنی گزیدن و اقامت کردن در جایی است.

جواب سلامم ندادند باز از آن رو که اطلاق دادن پراوست

آن‌ها حتی پاسخ سلام مرا نیز ندادند؛ گویی در آن دیار، پاسخ ندادن به سلام امری رایج و معمول است.

نکته ادبی: عبارت اطلاق دادن به معنی اعطا کردن یا پاسخ دادن است. واژه پراوست ساختاری قدیمی یا گویشی دارد که به معنای کثیر و رایج بودنِ آن عمل اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آفتاب معلا جناب

تشبیه مخاطب به خورشید برای نشان دادن جایگاه رفیع و نورانی او.

اغراق از سایه ات آسمان پایه جوست

بزرگ‌نمایی جایگاه مخاطب تا حدی که هستی آسمان به او وابسته است.

کنایه گریه ام در گلوست

کنایه از شدت غم و اندوه که مانع از سخن گفتن شاعر شده است.