گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۸۳

وحشی بافقی
گر طی کنم طریق ادب را چه می کنی رانم دلیر رخش طلب را چه می کنی
گر من به دل فرو نخورم دشنه های ناز آن غمزهٔ حریص غضب را چه می کنی
گیرم ز ناز منع توان کرد حسن را چشم نیازمند طلب را چه می کنی
با چشم شوخ نیز گرفتم بر آمدی آن خندهٔ نهانی لب را چه می کنی
ای بی سبب اسیر کش بیگناه سوز پرسند اگر به حشر سبب را چه می کنی
عجز و نیاز روزم اگر بی اثر بود تأثیر گریهٔ دل شب را چه می کنی
وحشی گرفتم آنکه تو از ننگ مدعی بستی زبان ز شعر لقب را چه می کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، فریادی است عاشقانه از سرِ سوز و گداز که در آن شاعر با لحنی پرسشگرانه و در عین حال تسلیم‌ناپذیر، معشوق را خطاب قرار می‌دهد. محور اصلی شعر، به چالش کشیدنِ بی‌تفاوتی‌ها و جفاهای یار است؛ عاشق با برشمردنِ جنبه‌های مختلفِ دلدادگی خود، به معشوق یادآور می‌شود که هرچقدر هم او در پیِ انکارِ عشق یا گریز از آن باشد، شعله‌های این دلدادگی در وجود عاشق به گونه‌ای است که نمی‌توان آن را خاموش کرد و این پیوند، در نهایت از کنترلِ معشوق نیز خارج است.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از شکایت، عجز، نیاز و در عین حال نوعی جسارتِ عاشقانه است. شاعر در جای‌جای این ابیات، با پرسش‌های مکررِ «چه می‌کنی»، معشوق را در تنگنای منطقِ عشق قرار می‌دهد تا به او ثابت کند که ابزارهای او برای نادیده گرفتنِ عاشق، کارساز نخواهد بود و تأثیرِ دلدادگی، فراتر از اراده‌ی ظاهریِ معشوق عمل می‌کند.

معنای روان

گر طی کنم طریق ادب را چه می کنی رانم دلیر رخش طلب را چه می کنی

اگر من آداب عاشقی را رعایت کنم و با احترام رفتار نمایم، چه واکنشی نشان می‌دهی؟ و اگر با بی‌پروایی و جسارت در پیِ رسیدن به تو باشم، چه کار خواهی کرد؟

نکته ادبی: ترکیب «رخش طلب» استعاره‌ای است که اراده و انگیزه برای رسیدن به معشوق را به اسبی پرشتاب تشبیه کرده است.

گر من به دل فرو نخورم دشنه های ناز آن غمزهٔ حریص غضب را چه می کنی

اگر من در برابر زخم‌زبان‌ها و نگاه‌های تند و پر از ناز تو سکوت کنم و آن‌ها را تحمل نمایم، با آن نگاه‌های غضب‌آلود و حریصانه‌ای که داری، چه خواهی کرد؟

نکته ادبی: «فرو نخورم» در اینجا به معنای تحمل کردن و فرو بردنِ خشم و غم است.

گیرم ز ناز منع توان کرد حسن را چشم نیازمند طلب را چه می کنی

فرض کن که با ناز و تکبر، جلوی جلوه‌گریِ زیبایی‌ات را بگیری؛ اما با چشم‌هایی که مشتاقِ دیدار تو هستند و از سرِ نیاز به تو می‌نگرند، چه می‌کنی؟

نکته ادبی: شاعر به این نکته اشاره دارد که اگرچه معشوق می‌تواند مانعِ دیده شدنِ زیبایی خود شود، اما نمی‌تواند مانعِ نیازِ درونیِ عاشق به دیدن شود.

با چشم شوخ نیز گرفتم بر آمدی آن خندهٔ نهانی لب را چه می کنی

فرض کنیم که با آن چشمان جسور و خیره‌ات، مرا از خود راندی و خاموش کردی؛ اما با لبخندهای پنهانی که بر لبانت داری و نشانه‌یِ مهربانیِ ناخودآگاه توست، چه می‌کنی؟

نکته ادبی: «چشم شوخ» کنایه از نگاه‌های نافذ و گستاخانه معشوق است.

ای بی سبب اسیر کش بیگناه سوز پرسند اگر به حشر سبب را چه می کنی

ای کسی که بی‌دلیل خونِ عاشقانِ بی‌گناه را می‌ریزی، اگر در روز قیامت از تو بپرسند که چرا این ظلم را روا داشتی و دلیل این بی‌رحمی چه بود، چه پاسخی خواهی داشت؟

نکته ادبی: «حشر» به معنای روز قیامت و رستاخیز است که در ادبیات کلاسیک برای اشاره به دادخواهی استفاده می‌شود.

عجز و نیاز روزم اگر بی اثر بود تأثیر گریهٔ دل شب را چه می کنی

اگر در روز، ناله‌ها و استغاثه‌ی من در پیشگاه تو تأثیری ندارد، با تأثیرِ گریه‌هایی که در دلِ شب و هنگامِ خلوت برای تو می‌کنم، چه می‌کنی؟

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ ویژه و عمیقِ عبادت و راز و نیاز در دل شب دارد.

وحشی گرفتم آنکه تو از ننگ مدعی بستی زبان ز شعر لقب را چه می کنی

ای وحشی، فرض کنیم که از ترسِ حرفِ مردم و رقیبان، لب از سخن بسته‌ای و دیگر شعر نمی‌گویی؛ اما با شهرت و نامی که به عنوانِ عاشق در این راه به هم زده‌ای، چه می‌کنی؟

نکته ادبی: شاعر در این بیت، خود را مخاطب قرار می‌دهد (تخلص) و اشاره می‌کند که با وجودِ سکوت، حقیقتِ عشقِ او فاش شده است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) چه می‌کنی

تکرارِ این عبارت در پایانِ ابیات، علاوه بر ایجاد موسیقی گوش‌نواز، بر لحنِ پرسشگرانه و به چالش کشیدنِ معشوق تأکید دارد.

کنایه رخش طلب

استعاره از اراده و انگیزه برای رسیدن به معشوق که به اسبی چموش و پرشتاب تشبیه شده است.

تضاد طریق ادب / دلیر

تقابل میان رعایتِ احترام و جسارت در عشق، نشان‌دهنده احوالِ متناقضِ عاشق است.

ایهام لب

در بیت چهارم اشاره به لبخندی دارد که برخلافِ ظاهرِ بی‌تفاوتِ معشوق، نشان از مهربانیِ پنهانِ اوست.