گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۸۰

وحشی بافقی
جایی روم که جنس وفا را خرد کسی نام متاع من به زبان آورد کسی
یاری که دستگیری یاری کند کجاست گر سینه ای خراشد و جیبی درد کسی
یاریست هر چه هست و ز یاری غرض وفاست یاری که بیوفاست کجا می برد کسی
دهقان چه خوب گفت چو می کند خاربن شاخی کش این بر است چرا پرورد کسی
وحشی برای صحبت یاران بی وفا خاطر چرا حزین کند و غم خورد کسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر رنج و اندوهِ شاعر از فقدان وفاداری در میان هم‌نشینان و اطرافیان است. شاعر با زبانی آمیخته به گله و شکایت، فضای بی‌مهرِ زمانه خود را ترسیم می‌کند که در آن، فضیلتِ وفاداری هیچ خریدار و ارجی ندارد و دوستی‌ها به سطحی‌ترین و ظاهری‌ترین شکل ممکن تنزل یافته‌اند.

درونمایه‌ی اصلی این غزل، دعوت به عقلانیت در پیوندهای عاطفی است. شاعر با تمثیلی حکیمانه، رابطه‌ای را که جز آزار و رنج برای انسان ثمره‌ای ندارد، به درختِ خاری تشبیه می‌کند که نگهداری از آن نه تنها بی‌فایده، بلکه سبب آسیب است؛ از این رو، او نتیجه می‌گیرد که بهتر است از این‌گونه پیوندها دوری جست تا خاطرِ آسوده، بیش از این در راهِ دوستانی که بویی از وفا نبرده‌اند، فرسوده نشود.

معنای روان

جایی روم که جنس وفا را خرد کسی نام متاع من به زبان آورد کسی

من در پیِ جایی هستم که وفاداری در آن خریدار داشته باشد و کسی ارزشِ کالای گران‌بهایِ مرا بداند و از آن سخن بگوید.

نکته ادبی: واژگان «جنس» و «متاع» در معنای استعاری به وفاداری اشاره دارند که در بازار دوستی‌های زمانه، خریداری ندارد.

یاری که دستگیری یاری کند کجاست گر سینه ای خراشد و جیبی درد کسی

کجاست آن دوستی که واقعاً دستگیر و یاری‌رسان باشد؟ صرفِ خراشیدن سینه یا پاره کردنِ گریبان (که نشانه‌های ظاهری عزاداری و اندوه است) کافی نیست، دوستی حقیقی به حمایت و عمل نیاز دارد.

نکته ادبی: «سینه خراشیدن و جیب دریدن» کنایه از تظاهر به غم و سوگواری است که بدون یاری‌گریِ واقعی نزد شاعر بی‌ارزش است.

یاریست هر چه هست و ز یاری غرض وفاست یاری که بیوفاست کجا می برد کسی

اساسِ هر رابطه‌ای دوستی است و هدفِ غایی از دوستی، وفاداری است؛ پس کسی که بویی از وفا نبرده، اصلاً چرا باید به عنوان دوست در نظر گرفته شود و چه سودی دارد؟

نکته ادبی: عبارت «کجا می‌برد کسی» در اینجا کنایه از «بی‌ارزش بودن» و «به کار نیامدن» است.

دهقان چه خوب گفت چو می کند خاربن شاخی کش این بر است چرا پرورد کسی

کشاورز چه سخن حکیمانه‌ای گفت آن‌گاه که بوته‌ی خار را از ریشه می‌کند؛ که چرا باید درختی را پرورش داد که میوه‌اش جز خار و آزار نیست؟ (اشاره به لزوم قطع رابطه با دوستِ نا‌اهل).

نکته ادبی: «خاربن» استعاره از دوستِ بی‌وفا و «پروردن» استعاره از تحمل و ادامه دادنِ رابطه است.

وحشی برای صحبت یاران بی وفا خاطر چرا حزین کند و غم خورد کسی

ای وحشی، دیگر برایِ معاشرت با دوستانی که وفادار نیستند، چرا باید دلت را غمگین کنی و بیهوده رنج بکشی؟

نکته ادبی: شاعر در این بیت با استفاده از «تخلص»، خود را مخاطب قرار می‌دهد تا به نتیجه‌گیری نهایی برسد که غم خوردن برای نااهلان بیهوده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جنس وفا / متاع

وفاداری به کالایی تشبیه شده که در بازارِ دوستی‌های رایج، مشتری و خریدار ندارد.

نمادپردازی خاربن

تمثیلی از دوستِ بدخواه و بی‌وفا که جز آزار و زخم زدن به روح انسان، ثمره‌ای ندارد.

کنایه سینه خراشیدن و جیب دریدن

کنایه از تظاهر به غم و دلسوزی که بدون اقدام عملی برای یاری‌رسانی، فاقد ارزش است.

پرسش انکاری چرا پرورد کسی؟

شاعر با استفاده از پرسش، منطقِ خود را برای بریدن از دوستانِ بی‌وفا اثبات می‌کند.