گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۷۲

وحشی بافقی
آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه تا به این غایت مروت بیوفایی اینهمه
جسم و جانم را زهم پیوند بگسستی بس است با ضعیفی همچو من زور آزمایی اینهمه
استخوانم سوده شد از روی خویشم شرم باد بر زمین از آرزو رخساره سایی اینهمه
هر که بود از وصل شد دلگیر و هجر ما همان نیست ما را طاقت و تاب جدایی اینهمه
وحشی این دریوزهٔ دیدار دولت تا به کی عرض خود بردی چه وضعست این گدایی اینهمه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ دردمندیِ عاشقِ دل‌خسته‌ای است که در کشاکشِ بی‌وفایی محبوب و ضعفِ خویش، روزگار می‌گذراند. شاعر با زبانی گله‌آمیز، بی‌رحمیِ معشوق و رنجِ ناشی از هجران را بازگو می‌کند و در نهایت، خود را به دلیلِ این‌همه تضرع و خاکساری مورد سرزنش قرار می‌دهد.

فضای کلی حاکم بر این اشعار، سرشار از یأس و ناامیدی، ضعفِ در برابرِ قدرتِ عشق و تضاد میانِ غرورِ شکسته و اشتیاقِ سوزان است. وحشی با لحنی گلایه‌آمیز، از بی‌توجهیِ محبوب شکوه می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق، عاشق را به ذلت و بی‌آبرویی می‌کشاند.

معنای روان

آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه تا به این غایت مروت بیوفایی اینهمه

ای محبوب که رفتاری بیگانه و سرد داری، چرا تا این اندازه غریبه و دور هستی؟ مگر تا کجا می‌خواهی به این بی‌‌وفایی و بی‌مهری ادامه دهی؟

نکته ادبی: بیگانه خو به معنای کسی است که خوی و عادت غریبگان را دارد و تا به این غایت به معنای تا به این حد و اندازه است.

جسم و جانم را زهم پیوند بگسستی بس است با ضعیفی همچو من زور آزمایی اینهمه

تو پیوند میان روح و جسم مرا از هم گسستی و دیگر کافی است؛ چرا با منی که ضعیف و ناتوان هستم، تا این حد زورآزمایی می‌کنی و قدرت خود را به رخ می‌کشی؟

نکته ادبی: پیوند گسستن کنایه از از هم پاشیدن شیرازه وجود و طاقت آدمی است.

استخوانم سوده شد از روی خویشم شرم باد بر زمین از آرزو رخساره سایی اینهمه

در اثر این همه سجده و خاکساری، استخوان‌هایم ساییده و ضعیف شده است؛ شرم بر من باد که تا این حد از شدت اشتیاق، صورتم را بر خاکِ درگاهِ تو می‌سایم.

نکته ادبی: رخساره سایی کنایه از تضرع، التماس و سجده کردن بسیار است که به استعاره بیان شده است.

هر که بود از وصل شد دلگیر و هجر ما همان نیست ما را طاقت و تاب جدایی اینهمه

دیگران از وصال محبوب خسته و دلگیر می‌شوند، اما داستان هجران ما همچنان بی‌پایان باقی است؛ من دیگر توان و طاقت تحمل این‌همه دوری و جدایی را ندارم.

نکته ادبی: دلگیر شدن از وصل اشاره به فرسودگی و ملال پس از دست یافتن به مقصود است که برای عاشق در این بیت حاصل نشده است.

وحشی این دریوزهٔ دیدار دولت تا به کی عرض خود بردی چه وضعست این گدایی اینهمه

ای وحشی، تا کی می‌خواهی برای دیدارِ محبوب که همچون دولت و ثروتی ارزشمند است، دریوزگی و گدایی کنی؟ تو آبروی خودت را بردی؛ این چه روش گدایی‌کردنِ خفت‌باری است؟

نکته ادبی: دریوزه به معنای گدایی است و دیدار دولت اضافه تشبیهی است که نشان‌دهنده ارزش بالای دیدار معشوق است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه استخوانم سوده شد

شاعر برای بیان شدت سجده و خاکساری، به غلو متوسل شده تا درماندگی خود را نشان دهد.

استعاره دیدار دولت

دیدار محبوب به دولت و ثروتی تشبیه شده که عاشق برای به دست آوردن آن، تن به ذلت می‌دهد.

کنایه رخساره سایی

کنایه از تضرع و خاکساری بسیار و التماس برای جلب توجه معشوق.

تضاد وصل و هجر

تقابل میان راحتیِ وصال برای دیگران و رنجِ همیشگی هجران برای شاعر.