گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۶۹

وحشی بافقی
بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه روم به شهر دگر چون هلال اول ماه
به سبزی سر خوان کسی نیارم دست کنم قناعت و راضی شوم به برگ گیاه
کشیده باد مرا میل آهنین در چشم اگر کنم به زر آفتاب چشم سیاه
دل چو آینه ام تیره شد در این پستی بس است چند نشینم چو آب در تک چاه
به قعر چاه فنا اهل جاه از آن رفتند که پیش یار ستمگر نمی کنند نگاه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده روحیه‌ای آزاده، طالبِ استقلال و گریزان از تعلقات دنیوی است. شاعر با زبانی صریح، از بی‌ارزشیِ مادیات و سفره‌های رنگین دیگران سخن می‌گوید و بر عزت نفس و قناعت تأکید می‌ورزد.

فضای کلی اثر، سرشار از حسِ غربت و دوری از محیطی است که شاعر آن را مانعِ درخششِ دل و عاملِ رکود می‌داند. در این نگاه، ثروت و مقام نه تنها فضیلت نیست، بلکه عاملی برای تیرگیِ قلب و سقوط در ورطه نیستی است و تنها راه نجات، دوری از این محیط و پیشه کردنِ زهد و آزاده‌زیستن است.

معنای روان

بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه روم به شهر دگر چون هلال اول ماه

تصمیم جدی گرفته‌ام که از سختی‌های مسیر و راه، خسته نشوم و مانند هلال ماه نو که مدام در حرکت است، به سرزمین‌های دیگر سفر کنم.

نکته ادبی: هلال اول ماه استعاره از پویایی و ناآرامیِ مثبت است.

به سبزی سر خوان کسی نیارم دست کنم قناعت و راضی شوم به برگ گیاه

هرگز برای استفاده از غذاها و تجملاتِ سرِ سفره‌ی دیگران، دست دراز نمی‌کنم؛ بلکه به همان برگِ گیاهان ساده قناعت می‌کنم و به آن راضی‌ام.

نکته ادبی: سبزی کنایه از مال و منال و نعمات دنیوی است.

کشیده باد مرا میل آهنین در چشم اگر کنم به زر آفتاب چشم سیاه

اگر بخواهم چشمانم را به طمعِ زر و سیمِ دنیوی خیره کنم، سزاوار آنم که میله‌ای آهنین و گداخته در چشمانم فرو رود تا دیگر هیچ نبینم.

نکته ادبی: اشاره به مجازات سمل (میل کشیدن در چشم) که نماد توبه و زهدِ افراطی است.

دل چو آینه ام تیره شد در این پستی بس است چند نشینم چو آب در تک چاه

دلم که پیش از این مانند آینه شفاف بود، در این محیطِ پست و حقیر کدر و تیره شده است؛ دیگر کافی است، تا کی باید مانند آبی ساکن در ته چاه محبوس باشم؟

نکته ادبی: دلِ چون آینه نمادِ صفا و پاکیِ فطریِ انسان است که با همنشینیِ نااهلان تیره گشته است.

به قعر چاه فنا اهل جاه از آن رفتند که پیش یار ستمگر نمی کنند نگاه

کسانی که به دنبال مقام و جاهِ دنیوی بودند در چاهِ هلاکت سقوط کردند، چرا که از دیدنِ حقیقتِ ستمگریِ محبوب (یا صاحبِ قدرت) سر باز زدند و خود را به کوری زدند.

نکته ادبی: چاه فنا استعاره از سرانجامی است که طالبانِ دنیای بی‌حاصل به آن دچار می‌شوند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو هلال اول ماه / دل چو آینه

شاعر برای تبیینِ صفا و پویایی، از اشیاء ملموس بهره جسته است.

کنایه سبزی سر خوان

کنایه از بهره‌مندی از ثروت و تجملات دیگران.

مبالغه کشیده باد مرا میل آهنین در چشم

تأکید بر شدتِ نفرت از دلبستگی به ثروت با آرزوی مجازاتی سخت.

استعاره چاه فنا

استعاره از سقوط در پوچی و نابودی به واسطه‌ی دنیاطلبی.