گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۵۴

وحشی بافقی
دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو قفس بر هم شکست این مرغ، خرم بوستانی کو
نگاه گرم آتش در حریف انداز می خواهم بر این دل کز محبت سرد شد آتش فشانی کو
می دوشینه از سر رفت و یک عالم خمار آمد حریف تازه و بزم نو و رطل گرانی کو
کمند پاره در گردن گریزانست نخجیری بخواهد جست ازین آماجگه چابک عنانی کو
مذاق تلخ دارم وحشی از زهری که می دانی حدیث تلخ تا کی بشنوم شیرین زبانی کو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی حالِ روحیِ شاعری است که از یکنواختی و فرسودگیِ عشق‌های تکراری به ستوه آمده و با نگاهی پرسشگر، به دنبالِ رهایی و تجربه‌ی شور و حالی نو است. فضای کلیِ متن، آمیزه‌ای از خستگیِ مفرط از گذشته و عطشی سوزان برای دست‌یافتن به معنا و عشقی تازه است که بتواند سکوت و سردیِ حاکم بر دل را بشکند.

شاعر در این ابیات، خود را همچون پرنده‌ای از قفس‌رسته یا نخجیری گریخته از بند می‌بیند که اگرچه از قیدِ پیشین رها شده، اما هنوز به مقصدِ مقصود نرسیده و در سرگشتگیِ میانِ گذشت و آینده به سر می‌برد؛ مضمونی که با لحنی اندوهگین و در عین حال مطالبه‌گر بیان شده است.

معنای روان

دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو قفس بر هم شکست این مرغ، خرم بوستانی کو

دلم از عشقِ قدیمی خسته شده و به دنبال دلربایی تازه می‌گردم. روح من قفسِ تنگِ تن و تعلقات را درهم شکسته است، اما نمی‌دانم آن باغِ خرم و آسایشِ موعود کجاست.

نکته ادبی: دلستانی به معنای دلربایی و معشوق‌نوازی است. مرغ در اینجا استعاره از جانِ آدمی است که از قفسِ بدن رها شده.

نگاه گرم آتش در حریف انداز می خواهم بر این دل کز محبت سرد شد آتش فشانی کو

به دنبال نگاهی چنان آتشین هستم که بتواند حریف را به وجد آورد. این دلِ من که از بی‌مهری سرد شده، به آتش‌فشانی از شور و اشتیاق نیاز دارد؛ کجا است آن شعله که دوباره گرمایش را بازگرداند؟

نکته ادبی: حریف در اینجا به معنای یار و هم‌نشین است. آتش‌فشانی استعاره از فوران احساساتِ درونی است.

می دوشینه از سر رفت و یک عالم خمار آمد حریف تازه و بزم نو و رطل گرانی کو

مستیِ دیشب تمام شده و حالا جز سنگینیِ خماری و افسوسِ پایانِ خوشی چیزی باقی نمانده است. برای رهایی از این حالِ بد، به یک همدمِ تازه و بزمی جدید نیاز دارم؛ آن شرابِ ناب و آن جمعِ دوستان کجاست؟

نکته ادبی: می دوشینه نمادِ لذت‌های گذرا است. رطل گران استعاره از شرابِ ناب و پاداشِ بزرگ است.

کمند پاره در گردن گریزانست نخجیری بخواهد جست ازین آماجگه چابک عنانی کو

دلم همچون آهویی است که کمندِ صیادِ عشق را گسسته و در حال فرار است. اما کسی نیست که بتواند دوباره با مهارت و چابکی، این دلِ سرکش را شکار و مهار کند.

نکته ادبی: کمند پاره کنایه از آزادی از قیدِ عشقِ پیشین است. نخجیر به معنای شکار و آهو است.

مذاق تلخ دارم وحشی از زهری که می دانی حدیث تلخ تا کی بشنوم شیرین زبانی کو

ای وحشی! کامم از زهری که از آن باخبری (تلخیِ هجران) تلخ شده است. تا کی باید این سخنانِ تلخ را بشنوم؟ پس آن شیرین‌زبانی و خوش‌گوییِ یار کجاست تا این تلخی را بزداید؟

نکته ادبی: وحشی تخلص شاعر است. مذاق به معنای طعم و مزه است و در اینجا کنایه از روان و جان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ و قفس

اشاره به روحِ انسان که در کالبدِ مادی (قفس) اسیر است و تلاش برای رهایی از آن.

پرسش انکاری واژه کو

تکرارِ «کو» در پایانِ هر بیت، نمادِ حسرت و تأکید بر فقدانِ آن چیزی است که شاعر به دنبالش می‌گردد.

کنایه کمند پاره در گردن

کنایه از رهایی از بندِ عشق و تعلقاتِ گذشته و گریزِ دل از سیطره‌ی دیگران.

تضاد تلخ و شیرین

تقابلِ میانِ رنجِ دوری (تلخی) و آرزوی وصال و مهربانی (شیرینی).