گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۵۳

وحشی بافقی
میان مردمانم خوار کردی عزت من کو سگ کوی تو بودم روزگاری حرمت من کو
به سد جان می خرم گردی که خیزد از سر راهت ندارم قدر خاک راه پیشت ، قیمت من کو
به داغم هر زمان دردی فزاید محرم بزمت کسی کو با تو گوید درد و داغ حسرت من کو
چو خواهد بی گناهی را کشد احوال من پرسد که آن بی خانمان پیدا نشد در صحبت من کو
مگو در بزم او دایم به عیش و عشرتی وحشی کدامین عیش و عشرت ، مردم از غم ، عشرت من کو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده تصویری عمیق و اندوهناک از زوال عزت و منزلت عاشق در برابر بی‌توجهی معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از رنج و انزوا، بر گسست میان عشقِ بی‌دریغ خویش و سردیِ پاسخِ معشوق تأکید می‌ورزد و این نابرابری، هستی او را به ورطه‌ی نابودی کشانده است.

لحن اثر، پرسشگرانه و شکوه‌آمیز است و شاعر با بهره‌گیری از نمادهای ایثار و فروتنی، حقیقتِ تلخِ تنهاییِ خود را فریاد می‌زند. این اثر، روایتی است از بی‌پناهیِ عاشق و ناتوانی در یافتنِ همدلی که بتواند دردِ جانکاهِ او را به گوش معشوق برساند.

معنای روان

میان مردمانم خوار کردی عزت من کو سگ کوی تو بودم روزگاری حرمت من کو

تو مرا در چشم مردم بی‌مقدار و خوار کردی؛ آن عزت و آبروی گذشته من اکنون کجاست؟ من زمانی همچون سگی وفادار بر آستان تو بودم؛ آن حرمت و ارزشی که نزد تو داشتم، اکنون کجا رفته است؟

نکته ادبی: سگ کوی نمادی از فروتنی و وفاداری بی‌قید و شرط عاشق در ادبیات کهن است.

به سد جان می خرم گردی که خیزد از سر راهت ندارم قدر خاک راه پیشت ، قیمت من کو

حاضرم صد جان را فدای گرد و غباری کنم که از عبور تو برمی‌خیزد؛ اما در برابر نگاه تو، حتی به اندازه خاکِ زیر پایت هم ارزشی ندارم؛ آن قیمت و جایگاهی که برای من متصور بودی، کجا رفته است؟

نکته ادبی: استفاده از اغراق (مبالغه) برای نشان دادن شدتِ کوچکیِ خود در برابر عظمتِ معشوق.

به داغم هر زمان دردی فزاید محرم بزمت کسی کو با تو گوید درد و داغ حسرت من کو

درد و حسرت من با گذشت هر لحظه بیشتر می‌شود؛ ای که محرم بزمِ یار هستی، بگو کجاست آن‌کس که بتواند این درد و داغِ فراق را برای او بازگو کند؟

نکته ادبی: درخواستِ «محرم» برای واسطه‌گری که از بن‌مایه‌های کلاسیک شعر فارسی برای بیانِ رنج‌های عاشقانه است.

چو خواهد بی گناهی را کشد احوال من پرسد که آن بی خانمان پیدا نشد در صحبت من کو

هنگامی که می‌خواهد بی‌گناهی را به قتل برساند، از حال من می‌پرسد؛ می‌پرسد که آن آواره‌ی بی‌خانمان (من) کجاست که در محفل ما دیده نمی‌شود؟

نکته ادبی: عبارت «احوال من پرسد» در اینجا به معنای جست‌وجو برای یافتنِ عاشقِ آواره است که استعاره از بی‌اعتنایی و بی‌رحمی معشوق دارد.

مگو در بزم او دایم به عیش و عشرتی وحشی کدامین عیش و عشرت ، مردم از غم ، عشرت من کو

ای وحشی، به خود مگو که همواره در بزم و عشرت معشوقی؛ کدام عیش و شادی؟ من از اندوهِ دوری در حال مرگ هستم؛ پس آن عیش و عشرتی که از آن سخن می‌گویی، کجا رفته است؟

نکته ادبی: تخلص شاعر (وحشی بافقی) در بیت پایانی برای امضای اثر آورده شده است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری عزت من کو / حرمت من کو / قیمت من کو

شاعر با پرسش‌های مکرر در پی تأکید بر فقدانِ جایگاه و ارزش خویش نزد معشوق است.

اغراق به سد جان می‌خرم گردی که خیزد از سر راهت

بزرگ‌نماییِ میل به فداکاری برای نشان دادن شدت ارادت عاشق.

تضاد عیش و عشرت / درد و داغ

نمایش تضاد میان وضعیتِ مطلوبِ خیالی و حقیقتِ رنج‌آورِ جاری.

تخلص وحشی

ذکر نام شعری شاعر در بیت پایانی برای انتساب اثر به خود.