گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۵۱

وحشی بافقی
ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو
می آیی و می افکند چا کم به جیب عافیت شاخ گلی دامن کشان یعنی قد رعنای تو
وقتی نگاهی رسم بود از چشم سنگین دل بتان آن رسم هم منسوخ شد در عهد استغنای تو
فرسوده سرها در رهت در هر سری سد آرزو وان آرزوها خاک شد یک یک به زیر پای تو
وحشی ببین اندوه دل وز سخت جانی دم مزن کز هم بپاشد کوه را اندوه جان فرسای تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل روایتگرِ استیصال عاشق در برابرِ هجومِ بی‌رحمانه‌ی عشق و بی‌اعتنایی معشوق است. شاعر با زبانی حزن‌آلود و پرشور، از دست‌رفتنِ تعادل روحی خود و همچنین از بین رفتن رسم‌های محبت در روزگارِ استغنای یار سخن می‌گوید.

شاعر در این ابیات، گستردگیِ دامِ اندوهِ عشق را به تصویر می‌کشد که نه‌تنها جانِ او، بلکه تمامِ آرزوهایِ رهروانِ این راه را به خاکستر تبدیل می‌کند و سرانجام به خود نهیب می‌زند که در برابرِ این غمِ کوه‌شکن، ادعایِ مقاومت و سرسختی، بی‌معناست.

معنای روان

ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو

بیم آن دارم که تبِ دیوانگی بر من چیره شود و فکرِ تو در سرم طغیان کند؛ آن‌چنان‌که عشقِ تو که فرمانروایِ جنون است، همچون قلاده‌ای مرا به بند کشد و اسیرِ خود سازد.

نکته ادبی: واژه سودا در اینجا به معنای عشقِ تند و فکرِ آزاردهنده است و طوق به معنای قلاده‌ای است که برای کنترل یا اسارت حیوانات یا زندانیان استفاده می‌شد.

می آیی و می افکند چا کم به جیب عافیت شاخ گلی دامن کشان یعنی قد رعنای تو

وقتی تو با آن قامتِ کشیده و زیبا، همچون شاخه گلی خرامان می‌آیی، آرامش و عافیتِ مرا در هم می‌شکنی و نظمِ زندگی‌ام را به آشوب می‌کشی.

نکته ادبی: شاخ گل استعاره از قدِ رعنا و دامن‌کشان کنایه از خرامیدن و با ناز راه رفتن است.

وقتی نگاهی رسم بود از چشم سنگین دل بتان آن رسم هم منسوخ شد در عهد استغنای تو

در گذشته مرسوم بود که معشوقانِ سنگدل، گاهی گوشه چشمی به عاشقان داشته باشند، اما در این زمانه که تو گرفتارِ بی‌نیازی و غرور شده‌ای، حتی آن رسمِ اندک هم از میان رفته است.

نکته ادبی: استغنا در اینجا به معنای بی‌نیازیِ کاذب و بی‌توجهیِ معشوق به عاشق است.

فرسوده سرها در رهت در هر سری سد آرزو وان آرزوها خاک شد یک یک به زیر پای تو

بسیارند کسانی که در راهِ عشقِ تو جان باخته‌اند؛ در حالی که هر یک از آنان با صدها آرزو به این مسیر پا گذاشته بودند، اما تمامِ آن آرزوها زیرِ گام‌هایِ تو لگدمال و نابود شد.

نکته ادبی: فرسوده سرها استعاره از انسان‌هایِ رنج‌دیده‌ای است که در راهِ عشق فرسوده و فنا شده‌اند.

وحشی ببین اندوه دل وز سخت جانی دم مزن کز هم بپاشد کوه را اندوه جان فرسای تو

ای وحشی، این اندوهِ جانکاه را بنگر و دیگر از سرسختی و مقاومت دم نزن؛ چرا که این غمِ سنگینِ تو آن‌قدر بزرگ است که حتی کوه را از هم می‌پاشد و متلاشی می‌کند.

نکته ادبی: سخت‌جانی به معنای مقاومت و تحملِ بسیار در برابر رنج است که شاعر خود را از آن نهی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره طوق

تشبیه عشق و اسارتِ حاصل از آن به طوق (قلاده) که به گردنِ عاشق بسته می‌شود.

کنایه جیب عافیت

کنایه از آرامش و سلامتِ زندگی که با ورودِ معشوق از بین می‌رود.

اغراق کز هم بپاشد کوه را

بزرگ‌نماییِ اندوهِ عشق که می‌تواند حتی کوه را از هم متلاشی کند.

تضاد سخت جانی و اندوه جان فرسا

تضاد میان توانِِ انسان برای تحمل (سخت‌جانی) و قدرتِ ویرانگریِ اندوه.