گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۴۶

وحشی بافقی
ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن آنچه او در کار من کردست در کارش مکن
هندوی چشم تو شد می بین خریدارانه اش اعتمادی لیک بر ترکان خونخوارش مکن
گر چه تو سلطان حسنی دارد او هم کشوری شوکت حسنش مبر بی قدر و مقدارش مکن
انتقام از من کشد مپسند بر من این ستم رخصت نظاره اش ده منع دیدارش مکن
جای دیگر دارد او شهباز اوج جان ماست هم قفس با خیل مرغان گرفتارش مکن
این چه گستاخی ست وحشی تا چه باشد حکم ناز التماس لطف با او کردن از یارش مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در فضای عاشقانه و با لحنی ملتمسانه سروده شده که در آن شاعر از جایگاه رقیب یا ناظر، سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی اثر، ستایش زیبایی دلبر و گلایه از جفای او و همچنین درخواست برای آزادی و امکانِ نظاره‌ی جمالِ اوست.

شاعر با به‌کارگیری تمثیل‌های حماسی و عرفانی، دلبر را موجودی بلندمرتبه معرفی می‌کند که نباید در میان مردم عادی و بی‌قدر گرفتار شود. لحن کلام در عین احترام، سرشار از دردِ اشتیاق و نقدِ بی‌مهری است.

معنای روان

ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن آنچه او در کار من کردست در کارش مکن

ای کسی که دل از معشوق من ربوده‌ای، او را آزار مده و آنچه او با من کرد که دلم را از آنِ خود کرد، تو با او نکن.

نکته ادبی: دل بردن کنایه از عاشق کردن و تسخیر قلب است.

هندوی چشم تو شد می بین خریدارانه اش اعتمادی لیک بر ترکان خونخوارش مکن

چشمان سیاه تو مانند غلامی هندو، مشتاقانه به او می‌نگرد، اما به این چشمانِ زیبا و در عین حال بی‌رحم و خونریز (که به ترکان تشبیه شده)، اعتماد مکن.

نکته ادبی: هندو در ادبیات کهن نماد سیاهی و ترک نماد زیباییِ همراه با قساوت است.

گر چه تو سلطان حسنی دارد او هم کشوری شوکت حسنش مبر بی قدر و مقدارش مکن

اگرچه تو پادشاهِ زیبایی هستی، او نیز برای خود قلمرویی دارد؛ پس شکوهِ زیبایی‌اش را از بین مبر و او را بی‌ارزش مکن.

نکته ادبی: سلطان حسن استعاره از کمالِ زیبایی و قدرت در دلبری است.

انتقام از من کشد مپسند بر من این ستم رخصت نظاره اش ده منع دیدارش مکن

او از من انتقام می‌گیرد، روا مدار که این ستم بر من تحمیل شود؛ اجازه بده او را ببینم و تماشایش را از من دریغ مکن.

نکته ادبی: نظاره به معنی نگاه کردن و سیر کردنِ چشم از جمال معشوق است.

جای دیگر دارد او شهباز اوج جان ماست هم قفس با خیل مرغان گرفتارش مکن

او جایگاه والایی دارد و مانند شاهینی بلندپرواز در اوج جان من است؛ او را در قفسی همراه با پرندگان معمولی گرفتار نکن.

نکته ادبی: شهباز نمادِ معشوق بلندمرتبه، عزیز و گران‌قدر است.

این چه گستاخی ست وحشی تا چه باشد حکم ناز التماس لطف با او کردن از یارش مکن

ای وحشی، این چه بی‌ادبی و گستاخی است؟ معلوم نیست معشوق چه دستوراتی برای ناز کردن دارد؛ پس از یارِ او، درخواستِ لطف و مهربانی نکن.

نکته ادبی: وحشی تخلصِ شاعر است و او در اینجا خود را مخاطب قرار می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ترکان خونخوار

تشبیه چشمانِ زیبا و بی‌رحم به ترکان که در ادبیات کهن نماد قساوت و زیبایی هستند.

استعاره شهباز

تشبیه معشوق به پرنده‌ای شکاری و بلندپرواز که جایگاهی والا دارد.

مبالغه سلطان حسن

اغراق در کمال زیباییِ معشوق به حد پادشاهی.

تخلص وحشی

استفاده از نام شعری شاعر در بیت پایانی برای خطاب به خویشتن.