گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۴۴

وحشی بافقی
می یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این آمادهٔ سد گریه ام از اشتیاق کیست این
سد جوق حسرت بر گذشت اکنون هزاران گرد شد گر نیست هجران کسی پس طمطراق کیست این
رطل گران و اندر او دریای زهری موج زن یارب نصیب کس مکن بهر مذاق کیست این
اسباب سد زندان سرا چندست بر بالای هم جایی است خوش آراسته آیا وثاق کیست این
ای شحنه بی جرم کش این سر که در خون می کشی گفتی که می آویزمش از پیش طاق کیست این
وصلی نمودی ای فلک پوشیده سد هجران در او تو خود موافق گشته ای کار نفاق کیست این
هجر اینچنین نزدیک و تو در صحبت فارغ دلی وحشی دلیرت یافتم از اتفاق کیست این

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حالتی از سرگشتگی، اندوه عمیق و حیرت شاعر در مواجهه با رنج‌های بی‌شمارِ زمانه و هجران است. شاعر با تکرار پرسشِ «کیست این»، نوعی بی‌تابی و ناباوری را نسبت به حجم سنگینِ مصائب و بی‌پناهیِ خویش به تصویر می‌کشد و گویی در پی یافتنِ منشأ اصلی این دردِ جانکاه است.

فضای کلی اثر، آمیخته با نگاهی بدبینانه به دست تقدیر و روزگار است. شاعر، عشق و هجران را نه یک امرِ صرفاً عاطفی، بلکه میدانی برای شکنجه و زندانی می‌بیند که در آن هر وصلی، در پسِ خود هزاران هجران دارد و هر ظاهری آراسته، در باطن دردی عمیق را پنهان کرده است.

معنای روان

می یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این آمادهٔ سد گریه ام از اشتیاق کیست این

دوباره در وجود خود دردی عمیق ناشی از دوریِ یار حس می‌کنم و نمی‌دانم این هجران و دوری متعلق به کیست؛ چنان از شدت اشتیاق لبریزم که آماده‌ام صدها بار اشک بریزم و نمی‌دانم این همه اشتیاق برای کیست.

نکته ادبی: واژه «سد» در اینجا عدد صد به معنای کثرت و انبوهی است.

سد جوق حسرت بر گذشت اکنون هزاران گرد شد گر نیست هجران کسی پس طمطراق کیست این

صدها گروه از اندوه‌ها و حسرت‌ها بر گذشت و اکنون همچون غباری هزاران بار افزون شده است؛ اگر این وضعیت حاصل دوریِ کسی نیست، پس این همه هیاهو و جلوه‌گریِ پرطمطراق برای کیست؟

نکته ادبی: «طمطراق» به معنای شکوه و جلال ظاهری و هیاهو است.

رطل گران و اندر او دریای زهری موج زن یارب نصیب کس مکن بهر مذاق کیست این

جام بزرگی از شراب (یا بلا) در دست دارم که دریایی از زهر در آن موج می‌زند؛ ای پروردگار، این درد را نصیب هیچ‌کس مکن، نمی‌دانم این شرابِ تلخ برای چشیدن و کامِ کیست.

نکته ادبی: «رطل» پیمانه‌ای بزرگ برای نوشیدن بوده که در ادبیات عرفانی و عاشقانه استعاره از پیمانه‌ی بلا یا عشق است.

اسباب سد زندان سرا چندست بر بالای هم جایی است خوش آراسته آیا وثاق کیست این

اسباب و وسایلِ صد زندان بر روی هم چیده شده است؛ با اینکه این مکان به ظاهر به شکلی زیبا آراسته شده، حیرانم که این اقامتگاهِ تنگ و تاریک حقیقتاً برای کیست.

نکته ادبی: «وثاق» به معنای خانه، اتاق و اقامتگاه است.

ای شحنه بی جرم کش این سر که در خون می کشی گفتی که می آویزمش از پیش طاق کیست این

ای مأمورِ بی‌رحمی که گناهکار و بی‌گناه نمی‌شناسی، این سری را که با خشونت در خون می‌کشی، خودت گفتی که آن را بر لبه‌ی این طاق می‌آویزی؛ نمی‌دانم این طاقِ مرگبار متعلق به کیست.

نکته ادبی: «شحنه» در متون کهن به معنای داروغه، حاکم شرع یا مامور اجرای احکام است.

وصلی نمودی ای فلک پوشیده سد هجران در او تو خود موافق گشته ای کار نفاق کیست این

ای فلک، لحظه‌ای از وصل را به من نشان دادی، در حالی که صدها هجران و دوری را در دلِ آن پنهان کرده بودی؛ تو خود با این درد همراه شدی، نمی‌دانم این نیرنگ و دورویی متعلق به کیست.

نکته ادبی: «نفاق» به معنای دوگانگی و دورویی است و در اینجا به تناقضِ میانِ وصلِ ظاهری و هجرانِ باطنی اشاره دارد.

هجر اینچنین نزدیک و تو در صحبت فارغ دلی وحشی دلیرت یافتم از اتفاق کیست این

دوری و هجران تا این حد به تو نزدیک شده، اما تو در کنار این رنج همچنان فارغ‌بال و بی‌خیالی؛ ای وحشی، تو را در این میان بسیار جسور یافتم، نمی‌دانم این اتفاقِ عجیب برای کیست.

نکته ادبی: «وحشی» تخلص شاعر (وحشی بافقی) است که در بیت آخر برای خطاب به خود یا تخلصِ هنری آمده است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری و پرسش تکرار شونده کیست این

تکرار این پرسش در انتهای ابیات، نشان‌دهنده‌ی حیرت، درماندگی و سرگشتگی شاعر در برابر طوفانِ حوادث و هجران است.

استعاره دریای زهر

اشاره به جامِ لبریز از غم و اندوه که شاعر مجبور به نوشیدن آن است.

مراعات نظیر زندان، شحنه، خون، سر، آویختن

ترکیب واژگانی که فضای تلخِ اعدام و شکنجه را در ذهن ترسیم می‌کند.

تناقض (پارادوکس) وصلی نمودی ... پوشیده سد هجران در او

وصلِ همراه با هجران، تناقضی است که شاعر برای توصیف بی‌وفاییِ روزگار به کار برده است.

تخلص وحشی

نام هنری شاعر در بیت پایانی که امضای هنری اوست.