گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۴۰

وحشی بافقی
ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن آغاز عشق است ای پسر اینها مکن اینها مکن
ول یاری بدان رسمی ست خوبان را کهن ای از همه بی رحم تر رسم نوی پیدا مکن
گاهی نگاهی می کنی آن هم به چندین خشم و ناز گو کارها یکباره شو این چشم هم بالا مکن
مشهور شهری گشته ای وحشی چه رسوایی ست این چندین به کوی او مرو خود را دگر رسوا مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری عاطفی و شکایت‌آمیز است که در آن شاعر ضمن گلایه از بی‌رحمی و جفای معشوق، او را به بازگشت به رسم دیرینه‌ی وفا و مهربانی دعوت می‌کند. در فضای این اثر، تضادی میان معصومیتِ آغازِ عشق و سنگدلیِ کنونی معشوق دیده می‌شود که شاعر را به ستوه آورده است.

در بخش پایانی، لحن کلام از خطاب به معشوق به خودشناسی و سرزنشِ خویشتن تغییر می‌یابد. شاعر که از شدت اشتیاق و رفت‌وآمدهای مکرر به کوی معشوق، زبانزدِ عام و خاص و انگشت‌نمای شهر شده، خود را مورد عتاب قرار می‌دهد تا شاید با دوری جستن از آستانِ یار، آبروی رفته را بازیابد.

معنای روان

ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن آغاز عشق است ای پسر اینها مکن اینها مکن

این‌قدر مرا آزار نده و این‌همه به من ستم نکن. ای جوان، اکنون که تازه در ابتدای راه عشق هستیم، شایسته نیست که این‌گونه رفتار کنی؛ این کارها را انجام نده.

نکته ادبی: واژه 'پسر' در ادبیات کلاسیک غالباً برای خطاب به محبوب با لحنی آمیخته به شفقت یا تأکید بر جوانی او به کار می‌رود.

ول یاری بدان رسمی ست خوبان را کهن ای از همه بی رحم تر رسم نوی پیدا مکن

رسمِ همیشگی و کهنِ خوب‌رویان، مهربانی و وفا با عاشقان است. تو که از همه بی‌رحم‌تری، حداقل بدعت نگذار و رسمِ تازه‌ای برای جفا و سنگدلی ابداع نکن.

نکته ادبی: تضاد میان 'رسم کهن' (وفاداری) و 'رسم نو' (بی‌رحمی) برای برجسته‌سازی زشتیِ رفتار معشوق به کار رفته است.

گاهی نگاهی می کنی آن هم به چندین خشم و ناز گو کارها یکباره شو این چشم هم بالا مکن

اگر هم گاهی به من نگاه می‌کنی، آن نگاه نیز آکنده از خشم و ناز و تکبر است. اگر قصدِ کشتن یا رنج دادن مرا داری، یک‌باره کار را تمام کن و با این نگاه‌های سرشار از غرور و بی‌میلی، مرا زجرکش نکن.

نکته ادبی: عبارت 'چشم بالا کردن' کنایه از نگاهِ متکبرانه و از سرِ بی‌اعتنایی است.

مشهور شهری گشته ای وحشی چه رسوایی ست این چندین به کوی او مرو خود را دگر رسوا مکن

ای وحشی، آوازه‌ی عشقِ تو در تمام شهر پیچیده است؛ این چه رسوایی و بدنامی است که برای خود خریده‌ای؟ بیش از این به محله‌ی او نرو و دست از این کارها بردار تا بیش از این آبروی خود را نبرده‌ای.

نکته ادبی: وحشی، تخلص شاعر است که در بیت آخر برای اشاره به خویشتن به کار برده شده است.

آرایه‌های ادبی

تخلص وحشی

نام تخلص شاعر که در بیت پایانی برای معرفی خود و خطاب قرار دادن خویش به کار رفته است.

کنایه چشم بالا مکن

اشاره به نگاه متکبرانه و از سرِ بی‌اعتنایی معشوق.

تضاد رسم کهن / رسم نو

تقابل میان سنتِ حسنه‌ی وفاداری و بدعتِ قبیحِ بی‌رحمی.

تکرار اینها مکن اینها مکن

تکرار برای تأکید بر نهی و طلبِ پایان دادن به آزار معشوق.