گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۳۹

وحشی بافقی
فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن سر کوی قناعت گیر تا باشی فراغت کن
به چندین گنج رنج و محنت عالم نمی ارزد چرا باید کشیدن رنج عالم ترک راحت کن
اگر خواهی که هر دشوار آسان بگذرد بر تو خدنگ جور گردون را لقب سهم سعادت کن
ازین بی همتان خواریست حاصل اهل حاجت را اگر خواهی که خود را خوارسازی عرض حاجت کن
اگر کوتاه خواهی از گریبان دست غم وحشی چو من با کسوت عریان تنی خوگیر و عادت کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این ابیات، دعوت به قناعت، آزادگی و وارستگی از تعلقات دنیوی است. شاعر با زبانی اندرزگونه و حکیمانه، تبیین می‌کند که آسایش حقیقی در گروِ قناعت است و حرص و طمع برای رسیدن به گنج‌های بی‌ارزش دنیوی، جز رنج و خواری حاصلی ندارد.

شاعر با نگاهی عارفانه و در عین حال واقع‌گرایانه، مخاطب را به استقلال روحی و حفظ عزت نفس دعوت می‌کند و توصیه می‌کند که برای رهایی از دست‌اندازی‌های سرنوشت و غم‌های روزگار، باید خویشتن را از بندِ نیاز به دیگران و تعلقات مادی رها ساخت.

معنای روان

فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن سر کوی قناعت گیر تا باشی فراغت کن

اگر طالب آرامش و آسودگی خیال هستی، در کوی قناعت جای گیر؛ زیرا رسیدن به این مقام، کلیدِ دستیابی به فراغت بال است.

نکته ادبی: تکرار واژه قناعت و فراغت برای تأکید بر همبستگی ذاتی این دو مفهوم است.

به چندین گنج رنج و محنت عالم نمی ارزد چرا باید کشیدن رنج عالم ترک راحت کن

ثروت‌های این دنیا ارزش آن را ندارد که به خاطرشان رنج و محنت بکشی؛ پس چرا بیهوده خود را درگیر رنج‌های عالم می‌کنی؟ دست از آرزوهای دنیوی بشوی تا به راحتی برسی.

نکته ادبی: ترکیب گنج رنج نوعی اضافه تشبیهی است که بر بی‌ارزش بودنِ ثروت‌های دنیوی در برابر رنجی که برای کسب آن کشیده می‌شود، تأکید دارد.

اگر خواهی که هر دشوار آسان بگذرد بر تو خدنگ جور گردون را لقب سهم سعادت کن

اگر می‌خواهی دشواری‌های زندگی بر تو آسان بگذرد، باید نگاهت را تغییر دهی؛ تیرهای ستمِ روزگار را، تیرهای سعادت و خوشبختی فرض کن تا تلخی‌ها برایت شیرین شود.

نکته ادبی: خدنگ به معنای تیر است و در اینجا استعاره از رویدادهای ناگوار تقدیر است که با دیدگاه مثبت، تغییر معنا می‌یابد.

ازین بی همتان خواریست حاصل اهل حاجت را اگر خواهی که خود را خوارسازی عرض حاجت کن

طلب کردنِ حاجت از آدم‌های پست و بی‌مایه، نتیجه‌ای جز خواری و خفت برای انسان ندارد. اگر قصد داری که خودت را حقیر کنی، به دنبال عرض حاجت نزد این افراد برو.

نکته ادبی: بی همتان کنایه از کسانی است که طبع بلند و عزت نفس ندارند و در فرهنگ عرفانی مذموم هستند.

اگر کوتاه خواهی از گریبان دست غم وحشی چو من با کسوت عریان تنی خوگیر و عادت کن

اگر می‌خواهی دستِ غمِ بی‌امان را از یقه خود کوتاه کنی و از چنگال آن رها شوی، مانند من با سادگی و بی‌آلایشی خو بگیر و به همان لباس ساده اکتفا کن.

نکته ادبی: دست غم استعاره از هجوم ناگهانی مصیبت و مشکلات است که گریبان انسان را می‌گیرد.

آرایه‌های ادبی

کنایه جا در سر کوی قناعت کن

اشاره به پذیرش و در پیش گرفتنِ خوی قناعت برای رسیدن به آرامش.

اضافه تشبیهی گنج رنج

مقایسه ثروت‌های دنیوی با رنج و سختی که برای به‌دست آوردنشان کشیده می‌شود.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) خدنگ جور را لقب سهم سعادت کن

تغییر نگاه به بلا و سختی و تعبیر کردنِ آن به سعادت، نوعی هنرمندی در نگاه به هستی برای کاهش رنج است.

کنایه کوتاه کردن دست از گریبان

کنایه از دور کردن غم و اندوه از خود و رهایی از بند مشکلات.