گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۳۰

وحشی بافقی
مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن پی آرایش بزم حریفان گل به دامن کن
تو شمع مجلس افروزی ، من سرگشته پروانه مرا آتش به جان زن دیگران را خانه روشن کن
مکن نادیده وز من تند چون بیگانگان مگذر مرا شاید که جایی دیده باشی چشم بر من کن
چو کار من نخواهد شد به کام دوستان از تو هلاکم ساز باری فارغم از طعن دشمن کن
ببین وحشی که چون سویت به زهر چشم می بیند ترا زان پیش کز مجلس براند عزم رفتن کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی سرشار از اندوه و سرخوردگی، به تقابل میان خود و معشوق پرداخته است. فضا آکنده از حس حسرت و استیصال است؛ معشوقی که در کمال بی‌اعتنایی در بزم دیگران حضور دارد و عاشقی که در تنهایی با دردهای خود دست‌وپنج نرم می‌کند.

درون‌مایه اصلی اثر، تصویرسازیِ تضادِ آشکار میان شادیِ کاذبِ بزمِ معشوق و رنجِ عمیقِ عاشق است. شاعر با زبانی صریح، از معشوق می‌خواهد یا به او نظری بیفکند و یا راهِ رهایی از این دردِ بی‌پایان را که با طعنه‌های دیگران نیز همراه است، برای او فراهم کند.

معنای روان

مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن پی آرایش بزم حریفان گل به دامن کن

مرا با دردهایم تنها بگذار و خود به گردش در گلزار مشغول شو؛ برو و با جمع‌آوری گل‌ها، بزمِ شادیِ رقیبانِ مرا بیارای و زیباتر کن.

نکته ادبی: خار غم استعاره از درد و رنج درونی است و بزم حریفان اشاره به حضور معشوق در جمع رقیبان عاشق دارد.

تو شمع مجلس افروزی ، من سرگشته پروانه مرا آتش به جان زن دیگران را خانه روشن کن

تو مانند شمعی هستی که مجلس را نورانی می‌کنی و من در پی تو همچون پروانه‌ای سرگشته و سوخته‌ام؛ پس مرا با آتشِ عشقت خاکستر کن و گرمای وجودت را نثارِ خانه دیگران نما.

نکته ادبی: آرایه اسطوره‌ای و ادبی شمع و پروانه، نمادِ همیشگیِ رابطه عاشق و معشوق و تمنایِ سوختنِ عاشق در حضور معشوق است.

مکن نادیده وز من تند چون بیگانگان مگذر مرا شاید که جایی دیده باشی چشم بر من کن

مرا نادیده نگیر و مانند بیگانگان با سردی و بی‌اعتنایی از کنارم عبور نکن؛ شاید تو مرا جایی دیده باشی، پس نگاهی به من بینداز.

نکته ادبی: تند گذشتن کنایه از بی‌اعتنایی و غرور معشوق است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج بوده است.

چو کار من نخواهد شد به کام دوستان از تو هلاکم ساز باری فارغم از طعن دشمن کن

چون به خاطرِ تو، کارِ من به مرادِ دلم پیش نمی‌رود، پس یا مرا به نیستی و مرگ برسان و یا با دور کردنِ من، مرا از سرزنش‌ها و طعنه‌های دشمنان رها ساز.

نکته ادبی: به کام دوستان بودن کنایه از وصال و رسیدن به آرزوهاست که در اینجا به دلیل بی‌مهریِ معشوق غیرممکن شده است.

ببین وحشی که چون سویت به زهر چشم می بیند ترا زان پیش کز مجلس براند عزم رفتن کن

ای وحشی، ببین که چگونه با نگاهی آکنده از خشم و انزجار به تو می‌نگرد؛ پیش از آنکه او با خواری تو را از بزم بیرون کند، خودت تصمیم به رفتن بگیر.

نکته ادبی: زهر چشم کنایه از نگاهی غضب‌آلود و پر از کینه است که نشان‌دهنده طردِ کاملِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خار غم

تشبیه رنج و اندوه به تیغ و خار که همواره با عاشق همراه است.

تلمیح و تمثیل شمع و پروانه

نمادِ کلاسیکِ ایثارِ جانِ عاشق در راهِ معشوقی که با بی‌اعتنایی به گرمایِ خود ادامه می‌دهد.

کنایه زهر چشم

کنایه از نگاهِ پر از تحقیر و خشمِ معشوق به عاشق.

تضاد خار غم در برابر گل و بزم

نشان‌دهنده تقابل وضعیت معشوق (شادی و طراوت) با وضعیت عاشق (اندوه و تنهایی).