گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۲۸

وحشی بافقی
مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن زبان کوته ما را به خود دراز مکن
مکن مباد که عادت کند طبیعت تو بد است این همه عادت به خشم و ناز مکن
پر است شهر ز ناز بتان نیاز کم است مکن چنانکه شوم از تو بی نیاز، مکن
من آن نیم که بدی سر زند ز یاری من درآ خوش از در یاری و احتراز مکن
به حال وحشی خود چشم رحمتی بگشای در امید به رویش چنین فراز مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری، سرشار از لحنی التماس‌آمیز، صادقانه و در عین حال گلایه‌آمیز است که در آن شاعر، معشوق را از رفتارهای آزاردهنده و تکرارِ قهر و ناز برحذر می‌دارد. فضای کلی حاکم بر ابیات، دغدغه‌ی از دست رفتنِ شورِ عاشقی در پیِ بی‌وفایی‌ها و سخت‌گیری‌های معشوق است.

مضمونِ محوری، دعوت به مهربانی و درکِ جایگاهِ عاشقِ راستین است. شاعر در پی آن است که به معشوق بفهماند تداومِ رفتارهای تند و پرهیزکارانه، می‌تواند شعله‌ی عشق را در دلِ عاشق خاموش کند و او را به بیزاری بکشاند. این متن در نهایت، استدعای توجه و نگاهی سرشار از رحمت و مهربانی است.

معنای روان

مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن زبان کوته ما را به خود دراز مکن

ای محبوب، کاری نکن که لب به شکایت بگشایم و مرا مجبور نکن که با اعتراض و تندی، زبانم را در برابر تو به گستاخی بگشایم.

نکته ادبی: زبان دراز کردن در اینجا کنایه‌ای از گستاخی یا بدگوییِ تند است که در اینجا نفی شده است.

مکن مباد که عادت کند طبیعت تو بد است این همه عادت به خشم و ناز مکن

از این رفتارهای ناپسند دست بردار؛ مبادا اخلاقِ تندخویی و ناز کردن در ذات تو نهادینه شود، چرا که عادت کردن به خشم و قهر، صفتی ناپسند است.

نکته ادبی: تکرارِ «مکن» در ابتدای مصراع‌ها، نشان‌دهنده تأکیدِ شاعر بر خواهش و التماس است.

پر است شهر ز ناز بتان نیاز کم است مکن چنانکه شوم از تو بی نیاز، مکن

شهر پر از زیبارویانی است که فقط ناز و کرشمه دارند، اما عاشقِ صادق که حقیقتاً نیازمند عشق باشد، کمیاب است؛ پس کاری نکن که از تو دلسرد شوم و دیگر میلی به تو نداشته باشم.

نکته ادبی: «بتان» استعاره از معشوقه‌های زیباروی و بی‌وفاست. تقابلِ واژگانیِ «ناز» و «نیاز»، صنعتِ تضاد را ایجاد کرده است.

من آن نیم که بدی سر زند ز یاری من درآ خوش از در یاری و احتراز مکن

من از آن آدم‌های ناصادق نیستم که از دوستی‌ام به تو آسیبی برسد؛ پس با رویی گشاده و از راه دوستی با من رفتار کن و از من دوری و پرهیز نکن.

نکته ادبی: «احتراز» به معنای پرهیز، کناره‌گیری و دوری‌جستن است که در تقابل با «درِ یاری» آمده است.

به حال وحشی خود چشم رحمتی بگشای در امید به رویش چنین فراز مکن

به حال و روزِ «وحشی» (شاعر) با دیده مهربانی نگاه کن و درِ امید را به روی او نبند.

نکته ادبی: «وحشی» تخلص شاعر است که در اینجا علاوه بر نامِ وی، به معنایِ خسته و دل‌شکسته نیز ایهام دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه زبان دراز کردن

به معنای گستاخی کردن و بدگویی در برابر کسی.

تضاد ناز و نیاز

تقابل میان بیگانگی و بی‌اعتنایی معشوق (ناز) با اشتیاق و نیاز عاشق (نیاز) که بن‌مایه اصلی شعر است.

ایهام وحشی

اشاره به تخلص شاعر و هم‌زمان معنای لغوی آن به عنوان کسی که تنها و مهجور مانده است.

تکرار مکن

تکرار واژه‌ در ابتدای ابیات برای تأکید بر التماس و خواهش عاشقانه.