گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۲۶

وحشی بافقی
من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن این تغافلهای بیش از پیش در کارم مکن
پای برگشتن نخواهم داشت خواهم رفت و ماند در تماشا گاه دیگر نقش دیوارم مکن
بنده می خواهی ز خدمتکار خود غافل مباش می شود ناگه کسی دیگر خریدارم مکن
من که مستم مجلست گر هست و میر مجلسی بزم خود افسرده خواهی کرد هشیارم مکن
عزت سگ هست در کوی تو وحشی خود چه کرد گر چه عاشق خوار می باید، چنین خوارم مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از شعر، گویای شکوه و گله‌مندی عاشق از سردی و بی‌اعتنایی معشوق است. شاعر با لحنی که آمیخته به نوعی تهدیدِ دوستانه و ناز است، به معشوق هشدار می‌دهد که اگر این بی‌مهری‌ها و تغافل‌ها ادامه یابد، ناگزیر به ترک کوی او خواهد شد.

درونمایه اصلی اثر، کشمکش میان حفظ عزت نفسِ عاشق و نیازِ عمیقِ او به حضور در کنار معشوق است. شاعر در پی آن است که با یادآوری ارزش خود، معشوق را به بازگشت به رفتارهای مهرآمیز پیشین ترغیب کند.

معنای روان

من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن این تغافلهای بیش از پیش در کارم مکن

اگر این بار تصمیم به رفتن بگیرم، دیگر بازگشتی در کار نخواهد بود؛ پس با آزردنِ خاطرِ من، این تصمیم را قطعی مکن و بیش از گذشته، خود را به بی‌خیالی و نادیده گرفتنِ من نزن.

نکته ادبی: تغافل به معنای خود را به غفلت زدن و نادیده گرفتن عمدی است که در ادبیات کلاسیک بار معنایی سردی در روابط دارد.

پای برگشتن نخواهم داشت خواهم رفت و ماند در تماشا گاه دیگر نقش دیوارم مکن

هنگامی که از نزد تو بروم، دیگر توان بازگشت نخواهم داشت و در جایی دیگر ماندگار خواهم شد؛ پس تا زمانی که در محضر تو هستم، مرا چنان نادیده مگیر که گویی نقشی بی‌جان بر دیوارم.

نکته ادبی: نقشِ دیوار بودن کنایه از بی‌ارزش شدن و دیده نشدن توسط معشوق است.

بنده می خواهی ز خدمتکار خود غافل مباش می شود ناگه کسی دیگر خریدارم مکن

اگر خواهان بنده و خدمتکاری هستی، نباید نسبت به او بی‌توجه باشی؛ چرا که ممکن است ناگهان کسی دیگر قدرِ مرا بداند و مرا به سوی خود بخواند؛ پس مرا به چنان جایگاهی نرسان که از تو جدا شوم.

نکته ادبی: خریدار در اینجا استعاره از کسی است که قدرِ عاشق را می‌داند و او را به خدمت می‌گیرد.

من که مستم مجلست گر هست و میر مجلسی بزم خود افسرده خواهی کرد هشیارم مکن

من در عالم مستی و شوریدگیِ عشق هستم؛ اگر مجلس بزم تو برقرار است و می‌خواهی آن را گرم و پرشور نگه داری، مرا با هشیاری و واقع‌بینیِ تلخ از این حال خوش بیرون نیاور، چرا که هشیاری من باعث بی‌رونقی مجلس تو خواهد شد.

نکته ادبی: مستی و هشیاری در ادبیات عرفانی و غنایی تضادی میان بی‌خودیِ عاشقانه و عقلِ سرد و منطقی است.

عزت سگ هست در کوی تو وحشی خود چه کرد گر چه عاشق خوار می باید، چنین خوارم مکن

حتی سگ هم در کوی تو جایگاه و عزتی دارد؛ اما من که عاشق و شیفته تو هستم، چه کرده‌ام که لایق این همه بی‌احترامی شده‌ام؟ اگرچه خوار بودن در راه عشق برای عاشق تا حدی طبیعی است، اما مرا به این حد از ذلت دچار مکن.

نکته ادبی: کوی تو اشاره به قلمرو حضور معشوق دارد که هر موجودی در آن برای خود اعتباری دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه نقش دیوارم مکن

کنایه از نادیده گرفته شدن و بی‌ارزش و بی‌تأثیر بودن در نظر معشوق.

تضاد مستم/هشیارم

تقابل میان حالِ خوشِ عاشقانه و وضعیتِ عقلانی و سردِ هشیاری برای نشان دادن بی‌تناسب بودنِ هشیاری با فضای بزم عشق.

تمثیل و اغراق عزت سگ هست در کوی تو

شاعر با مقایسه وضعیت خود با سگِ کوی معشوق، بر شدتِ بی‌احترامی و خوارشدگی خود تأکید می‌کند.

ایهام خریدار

به معنای لغوی خریدار کالا، و در معنای استعاری کسی که عاشقِ این فرد (شاعر) می‌شود و او را می‌پسندد.