گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۱۸

وحشی بافقی
دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم نشد پابوس روزی آستان بوسیدم و رفتم
ز گرد راه خود را بر سر کوی تو افکندم رخ پر گرد بر خاک درت مالیدم و رفتم
اگر منزل به منزل چون جرس نالم عجب نبود که آواز درایی از درت نشنیدم و رفتم
نیامد سرو من بیرون که بر گرد سرش گردم به سان گرد باد از غم به خود پیچیدم و رفتم
میسر چون نشد وحشی که بینم خلوت وصلش به حسرت بر در و دیوار کویش دیدم و رفتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری سرشار از اندوه و ناکامی است که روایتگرِ سفرِ عاشقی‌ست که با امیدِ وصالِ معشوق، مسافت‌ها را پیموده، اما در نهایت با دست خالی و دلی شکسته بازمی‌گردد. فضا در این شعر، حزین و سرشار از تنهایی است و عاشق در اوجِ دلبستگی، با دیوارِ سردِ بی‌توجهیِ معشوق روبه‌رو شده و جز حسرت، نصیبی نمی‌برد.

شاعر در این ابیات با استفاده از تصاویرِ برخاسته از رنجِ سفر، گویی از تلاشی نافرجام سخن می‌گوید. او که نه تنها به دیدارِ معشوق نرسیده، بلکه حتی صدایی از او نشنیده و نشانی از حضورش نیافته، در نهایتِ پریشانی و استیصال، راهِ بازگشت را در پیش می‌گیرد.

معنای روان

دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم نشد پابوس روزی آستان بوسیدم و رفتم

با دلی لبریز از اندوه و حسرت از محله‌ی تو بازگشتم و راهی شدم؛ افسوس که فرصت نیافتم تا به پابوسی تو برسم و آستانه‌ی درگاهت را ببوسم.

نکته ادبی: واژه‌ی «پابوس» کنایه از دیدار و زیارت است و «آستان‌بوس» بیانگر نهایت فروتنی و ارادت عاشق به محبوب.

ز گرد راه خود را بر سر کوی تو افکندم رخ پر گرد بر خاک درت مالیدم و رفتم

از شدت خستگیِ راه، خود را به کوچه‌ی تو رساندم و با چهره‌ای غبارآلود از سفر، آن را بر خاک درگاهت ساییدم و سپس رفتم.

نکته ادبی: «رخ بر خاک مالیدن» کنایه از تضرع، خاکساری و التماس عاشقانه است.

اگر منزل به منزل چون جرس نالم عجب نبود که آواز درایی از درت نشنیدم و رفتم

اگر در هر منزلِ راه، همچون زنگِ کاروان ناله می‌کنم و می‌گریم، جای شگفتی نیست؛ چرا که حتی نوای باز شدن در یا صدای آشنایی از سوی تو نشنیدم و ناامید رفتم.

نکته ادبی: «جرس» (زنگ کاروان) استعاره از ناله‌های بلند و پیوسته‌ی عاشق در طول مسیر است که از درد جدایی خبر می‌دهد.

نیامد سرو من بیرون که بر گرد سرش گردم به سان گرد باد از غم به خود پیچیدم و رفتم

محبوبِ بلندبالای من از خانه بیرون نیامد تا با عشق دورش بگردم؛ از این رو من نیز از شدت اندوه، مانند گردبادی سرگردان به خود پیچیدم و رفتم.

نکته ادبی: «سرو» نماد زیبایی و بلندقامتی محبوب است؛ «گردباد» استعاره از بی‌قراری و پریشانی عاشق در نبود یار.

میسر چون نشد وحشی که بینم خلوت وصلش به حسرت بر در و دیوار کویش دیدم و رفتم

چون برای من ممکن نشد که به خلوتگاه وصال محبوب راه یابم، با حسرت و اندوه تنها به در و دیوار کوچه‌اش نگاه کردم و از آنجا دور شدم.

نکته ادبی: «وحشی» تخلص شاعر است که در بیت آخر گنجانده شده و نشان از پایان سخن و بیانِ ناتوانیِ عاشق در رسیدن به مقصود دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه پابوس

کنایه از دیدار و زیارت محبوب که نشان‌دهنده احترام و اشتیاق عاشق است.

استعاره سرو

اشاره به محبوب بلندقامت و زیبا که در ادبیات فارسی نمادِ برازندگی است.

تشبیه به سان گردباد

تشبیه حالِ پریشان و بی‌قرار عاشق به حرکت و پیچش گردباد به دلیل غم فراق.

تضاد آمدن و رفتن

تأکید بر عدم موفقیت و ناکامی عاشق در این سفرِ پررنج و بی‌حاصل.