گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۱۷

وحشی بافقی
نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم نه تر است این مروت نه مراست چشم این هم
چه بهانه ساخت دیگر به هلاک بیگناهان که تعرض است بر لب گرهیست بر جبین هم
به میان جنگ و صلحت من و دست و آن دعاها که ز آستین بر آید نه رود به آستین هم
نه همین فلک خجل شد ز کف نیاز عشقم که ز سجده های شوقم شده منفعل زمین هم
برسان ز خرمن خود مددی به بی نصیبان که نه خرمن تو ماند نه هجوم خوشه چین هم
چه متاع رستگاری بودم ز سجدهٔ بت که ذخیره ای نبردم ز نگاه واپسین هم
ز تو خوش نماست وحشی ره و رسم زهد و رندی که دلیست حق شناس و نظری خدای بین هم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تصویرسازی از یک رابطه عاطفی پرتنش و ناامیدانه میان عاشق و معشوق می‌پردازد که در آن، بی‌اعتنایی و قساوت معشوق با صبر و نیاز عاشق در تقابل است. این فضا به تدریج از شکایت شخصی فراتر رفته و به تأملی در باب بی‌ثباتی دنیا و لزوم بخشندگی و حقیقت‌جویی بدل می‌شود.

شاعر با بیانی که آمیخته به گلایه، تسلیم و عرفان است، نشان می‌دهد که چگونه می‌توان در مسیر پرفراز و نشیب عشق، حتی در میان جنگ و صلح‌های درونی، با سجده‌های خالصانه و دلی حق‌شناس، به مرتبه‌ای فراتر از دنیای مادی دست یافت و در نهایت، رندی و زهد را در کنار هم به وحدت رساند.

معنای روان

نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم نه تر است این مروت نه مراست چشم این هم

نه از تو انتظار محبت دارم و نه تو از دشمنی و کینه دست بر می‌داری؛ این وضعیتی که پیش آمده نه از سر جوانمردی است و نه من دیگر انتظاری از تو دارم.

نکته ادبی: «کین» مخفف کینه است و در اینجا به معنای دشمنی و سخت‌گیری است. واژه «مروت» به معنای جوانمردی و انصاف است.

چه بهانه ساخت دیگر به هلاک بیگناهان که تعرض است بر لب گرهیست بر جبین هم

باز چه بهانه‌ای برای آسیب رساندن به بی‌گناهان تراشیده‌ای؟ که این خشم و تعرض به وضوح در لبخند و گره ابروانت پیداست.

نکته ادبی: «تعرض» در اینجا به معنای ستم‌گری و خشم است. گره بر جبین بودن کنایه از عصبانیت و اخم کردن است.

به میان جنگ و صلحت من و دست و آن دعاها که ز آستین بر آید نه رود به آستین هم

در گیرودار جنگ و آشتیِ تو، تنها کار من دست به دعا برداشتن است؛ دعایی خالصانه که از سر صدق است و مانند حیله‌گری‌ها در آستین پنهان نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل یا کنایه‌ای که کارهای پنهانی و ریاکارانه را به «در آستین داشتن» تعبیر می‌کنند.

نه همین فلک خجل شد ز کف نیاز عشقم که ز سجده های شوقم شده منفعل زمین هم

نه تنها آسمان از گدایی و نیاز من در برابر عشق خجالت‌زده است، بلکه زمین هم از سجده‌های پرشور و شوق من شرمگین و منفعل شده است.

نکته ادبی: «منفعل» به معنای اثرپذیرفته و در اینجا به معنی شرمسار و خجل است. مبالغه در تکریم مقام عاشق.

برسان ز خرمن خود مددی به بی نصیبان که نه خرمن تو ماند نه هجوم خوشه چین هم

از خرمن وجودت به بی‌نصیبان یاری برسان، چرا که نه این دارایی تو برایت باقی می‌ماند و نه این مردمی که برای خوشه‌چینی هجوم آورده‌اند.

نکته ادبی: «خرمن» استعاره از مال و ثروت دنیاست. این بیت مضمونی پندآموز درباره فناپذیری دنیا دارد.

چه متاع رستگاری بودم ز سجدهٔ بت که ذخیره ای نبردم ز نگاه واپسین هم

چه سودی از پرستش تو (بت) به دست آوردم؟ که حتی از آخرین نگاهت هم نتوانستم توشه‌ای برای خود برگیرم.

نکته ادبی: «متاع رستگاری» به معنای کالای نجات‌بخش و سود معنوی است. شاعر از بی‌حاصلی عشقِ مجازی سخن می‌گوید.

ز تو خوش نماست وحشی ره و رسم زهد و رندی که دلیست حق شناس و نظری خدای بین هم

ای وحشی، راه و رسم زهد و رندی تو از آن رو زیباست که قلبی حقیقت‌شناس داری و نگاهت نیز همه چیز را خدایی می‌بیند.

نکته ادبی: «رندی» به معنای آزادگی و بی‌قیدی نسبت به ظواهر شرعی است، در مقابل «زهد» که ظاهربینی است. ترکیب این دو، کمالِ عرفانی شاعر است.

آرایه‌های ادبی

کنایه گره بر جبین

کنایه از عصبانیت، خشم و ناخشنودی است.

تضاد جنگ و صلح

تقابل میان دو وضعیت متضاد برای نشان دادن آشفتگی رفتار معشوق.

مبالغه خجل شدن فلک و زمین

اغراق در شدت نیاز و تضرع عاشق که حتی عناصر هستی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

تمثیل خرمن و خوشه چین

تشبیه مال دنیا به خرمن و مردم نیازمند به خوشه‌چین برای تبیین ناپایداری ثروت.