گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۰۳

وحشی بافقی
برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم اگر چو باد روی تند همچو گرد بیایم
هزار مرحله دورم فکند چرخ ز کویت به جستجوی تو چون گرد باد فرد بیایم
مکن مکن که پشیمان شوی چو بر سر راهت به عزم داد دل پر ز داغ و درد بیایم
به سوی ملک عدم گر چه از جفای تو رفتم اگر به لطف بگویی که باز گرد بیایم
مگو نیامده ای سوی ما بگو که چگونه به صحبتی که مراکس طلب نکرد بیایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، تجلی‌گاه سوز و گداز عاشق رانده‌شده‌ای است که علی‌رغم دوریِ اجباری و بی‌مهریِ محبوب، همچنان در بندِ اشتیاقِ اوست. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، جدایی را نه مانعی برای عشق، بلکه آزمونی برای وفاداری می‌داند.

در این ابیات، کشمکش میان غرور عاشق و نیازِ او به وصالِ مجدد به تصویر کشیده شده است. پیام اصلی، امیدواریِ مشروطِ عاشق است؛ او تنها زمانی بازمی‌گردد که محبوب، با لطف و مهربانیِ خود، راهِ بازگشت را برای او هموار سازد.

معنای روان

برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم اگر چو باد روی تند همچو گرد بیایم

ای محبوب، بگذار بروم تا بتوانم با قلبی آکنده از درد و چهره‌ای زرد و رنجور به سویت بازگردم؛ حتی اگر تو همچون باد تند و سریع بگریزی، من نیز همچون گرد و غبار، پا به پایت به سویت خواهم آمد.

نکته ادبی: روی زرد کنایه از بیماری و رنجوری ناشی از عشق است. گرد به معنای غبار است که همراه باد حرکت می‌کند.

هزار مرحله دورم فکند چرخ ز کویت به جستجوی تو چون گرد باد فرد بیایم

چرخ روزگار مرا فرسنگ‌ها از کوی تو دور کرده است، اما من تنهای تنها همچون گردبادی در پی تو خواهم گشت تا تو را بیابم.

نکته ادبی: چرخ استعاره از روزگار و تقدیر است. فرد در اینجا به معنای تنها و یگانه است.

مکن مکن که پشیمان شوی چو بر سر راهت به عزم داد دل پر ز داغ و درد بیایم

مرا از خود مران؛ چرا که اگر روزی در مسیر تو ظاهر شوم و بخواهم تقاصِ دلی را که از داغ و درد پر است از تو بطلبم، پشیمان خواهی شد.

نکته ادبی: داد دل به معنای طلب انصاف و حق‌خواهی برای قلب رنج‌کشیده است.

به سوی ملک عدم گر چه از جفای تو رفتم اگر به لطف بگویی که باز گرد بیایم

اگرچه به خاطر بی‌مهری و ستم تو راهی دیار نیستی (مرگ یا فراموشی) شدم، اما اگر با مهربانی مرا فرا بخوانی، دوباره به سویت برمی‌گردم.

نکته ادبی: ملک عدم نمادی از ناامیدی مطلق یا نیستی است که عاشق به آن پناه برده است.

مگو نیامده ای سوی ما بگو که چگونه به صحبتی که مراکس طلب نکرد بیایم

دیگر مگو که چرا به سوی ما نیامدی؛ بلکه بپرس که چگونه می‌توانستم به مجلسی بیایم که کسی مرا در آن نطلبید و دعوتی نکرد.

نکته ادبی: صحبتی در اینجا به معنای نشست و برخاست و هم‌نشینی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو باد / همچو گرد

مقایسه حرکت عاشق به باد و گرد برای نشان دادن سرعت و تداوم.

استعاره ملک عدم

نمادین کردنِ دوری و بی‌مهریِ محبوب به مثابه نیستی و مرگ.

کنایه روی زرد

کنایه از رنجوری و بیماری حاصل از دوری محبوب.

اغراق هزار مرحله

بزرگ‌نمایی فاصله میان عاشق و معشوق برای تأکید بر رنج فراق.