گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۸۵

وحشی بافقی
چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم به نزدیکش روم سد بار و باز از شرم برگردم
من بد روز را آن بخت بیدار از کجا باشد که در کویش شبی چون پاسبانان تا سحر گردم
دلم سد پاره گشت از خنجرش و ز شوق هر زخمی به خویش آیم دمی سد بار و از خود بیخبر گردم
اگر جز کعبهٔ کوی تو باشد قبله گاه من الاهی ناامید از سجدهٔ آن خاک در گردم
نه از سوز محبت بی نصیبم همچو پروانه که در هر انجمن گرد سر شمع دگر گردم
به بزم عیش شبها تا سحر او را چه غم باشد که بر گرد درش زاری کنان شب تا سحر گردم
به زخم خنجر بیداد او خو کرده ام وحشی نمی خواهم که یک دم دور از آن بیدادگر گردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

۱. این ابیات، تصویرگرِ جان‌سوزِ عاشقی است که در میان کشش و کوشش برای وصال، و شرم و فروتنیِ برخاسته از هیبتِ معشوق، سرگردان است. شاعر در این قطعه، درد و رنجِ ناشی از بی‌مهری معشوق را با کمال میل می‌پذیرد و آن را نه به عنوان عذاب، بلکه به عنوانِ بخش جدایی‌ناپذیرِ هویتِ عاشقانه‌ی خود برمی‌گزیند.

۲. فضا، فضایی حزین و در عین حال عارفانه است؛ جایی که «بیدادِ» معشوق برای عاشق، حکمِ «مرهم» را دارد. در این غزل، دلبستگیِ انحصاری و وفاداریِ همیشگیِ عاشق به آستانِ یار، با بیانی سرشار از سوز و گداز روایت شده است.

معنای روان

چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم به نزدیکش روم سد بار و باز از شرم برگردم

وقتی می‌خواهم از شدت شوق، همچون طواف‌کنندگان گردِ وجودِ معشوق بگردم، صدبار به او نزدیک می‌شوم اما از شدت شرم و خجالت در برابرِ ابهتِ او، ناچار بازمی‌گردم.

نکته ادبی: «گردِ سر گشتن» کنایه از فداکاری و نثارِ جان کردن و نشان دادنِ ارادتِ قلبی است.

من بد روز را آن بخت بیدار از کجا باشد که در کویش شبی چون پاسبانان تا سحر گردم

منِ سیاه‌بخت را کجا این سعادت دست می‌دهد که همچون پاسبانان، شبی را تا سپیده‌دم در کویِ معشوق بیدار بمانم و پاسداری کنم؟

نکته ادبی: «بخت بیدار» ایهام به هوشیاری و هم به خوش‌اقبالی دارد.

دلم سد پاره گشت از خنجرش و ز شوق هر زخمی به خویش آیم دمی سد بار و از خود بیخبر گردم

دلم از خنجرِ جورِ یار صدپاره شد، اما از شوقِ رسیدنِ هر زخم، آن‌چنان به خود می‌آیم و باز محوِ تماشای او می‌شوم که گویی صد بار از خود بی‌خود می‌شوم.

نکته ادبی: تضاد میان «به خود آمدن» و «بی‌خبر شدن» اوجِ حالتِ عرفانی و شیداییِ عاشق را نشان می‌دهد.

اگر جز کعبهٔ کوی تو باشد قبله گاه من الاهی ناامید از سجدهٔ آن خاک در گردم

سوگند می‌خورم که اگر قبله‌گاه و معبدِ من، چیزی جز آستانِ درگاهِ تو باشد، خدا کند که در پرستشِ آن درگاهِ مقدس، ناامید و مردود شوم.

نکته ادبی: «کعبه» استعاره از والاترین مکانِ تقدس و پرستش است که در اینجا برای تأکید بر یگانگیِ معشوق به کار رفته است.

نه از سوز محبت بی نصیبم همچو پروانه که در هر انجمن گرد سر شمع دگر گردم

من برخلافِ پروانه که به هر شعله‌ای دل می‌بندد، از سوزِ عشق بی‌بهره نیستم؛ اما دلم تنها به یک شعله (معشوق) تعلق دارد و گردِ هر شمعی نمی‌گردم.

نکته ادبی: «پروانه» نمادِ بی‌قراری و سوختن است و «شمع» نمادِ معشوقِ ظاهری؛ شاعر خود را از پروانه‌هایِ ناپایدار متمایز می‌کند.

به بزم عیش شبها تا سحر او را چه غم باشد که بر گرد درش زاری کنان شب تا سحر گردم

چگونه ممکن است معشوق در بزمِ عیشِ خود غمگین باشد، در حالی که من تمامِ شب تا سپیده‌دم، زار و گریان بر درِ خانه‌اش به طواف ایستاده‌ام؟

نکته ادبی: تضادِ معناییِ عمیق میان «بزم عیش» برای معشوق و «زاری» برای عاشق نشان‌دهنده تفاوتِ جایگاهِ این دو است.

به زخم خنجر بیداد او خو کرده ام وحشی نمی خواهم که یک دم دور از آن بیدادگر گردم

ای وحشی! من چنان با زخمِ خنجرِ ستمِ او خو گرفته‌ام که دیگر حاضر نیستم حتی یک لحظه از این بیدادگر دور شوم.

نکته ادبی: «وحشی» تخلص شاعر است و «خو گرفتن» نشان از آن دارد که رنجِ عشق به بخشی از وجودِ عاشق بدل شده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه گرد سر گشتن

اشاره به طواف کردن دورِ سرِ معشوق جهت نثار کردنِ جان و ابراز ارادت.

تشبیه چون پاسبانان

تشبیه عاشق به پاسبان برای بیانِ وفاداری و پایداری در کشیک دادن بر درگاهِ معشوق.

تضاد به خود آمدن و از خود بی‌خبر شدن

بیان‌گرِ احوالِ متناقضِ عاشق که در عینِ هشیاری، در جذبه‌ی عشقِ یار غرق می‌شود.

ایهام بخت بیدار

ایهام به معنای خوش‌اقبالی و هم به معنای بیداری و هوشیاری در شب‌زنده‌داری.

استعاره کعبهٔ کوی تو

استعاره از والاترین مکانِ تقدس و پرستش که جایگزینِ کعبه‌ی حقیقی شده است.

تلمیح پروانه و شمع

اشاره به افسانه‌های کهنِ عشقی در ادبیاتِ فارسی درباره سوختنِ پروانه در شعله شمع.