گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۷۸

وحشی بافقی
مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم
شراب لطف پر در جام می ریزی و می ترسم که زود آخر شود این باده و من در خمار افتم
به مجلس می روم اندیشناک ای عشق آتش دم بدم بر من فسونی تا قبول طبع یار افتم
ز یمن عشق بر وضع جهان خوش خنده ها کردم معاذالله اگر روزی به دست روزگار افتم
تظلم آنقدر دارم میان راهت افتاده که چندانی نگه داری که من بر یک کنار افتم
عجب کیفیتی دارم بلند از عشق و می ترسم که چون منصور حرفی گویم و در پای دار افتم
دگر روز سواری آمد و شد وقت آن وحشی که او تازد به صحرا من به راه انتظار افتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از تلاطم روحی عاشق در کشاکش بیم و امید است. شاعر از سویی سرمست از توجه معشوق و لطف اوست و از سوی دیگر، همواره نگرانِ زوال این احوال و از دست دادنِ جایگاه خویش نزد یار است.

درونمایه اصلی اثر، اضطرابِ وجودی عاشق است که حتی در اوجِ وصال نیز از ناپایداریِ دنیا و قضاوتِ روزگار در هراس است و برای جلبِ نظرِ دائمیِ معشوق، به دعا و تضرع روی می‌آورد.

معنای روان

مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم

خدایا آن روز را نیاورد که من از چشم محبوب بیفتم، چرا که اگر از نظر او دور شوم، نزد دیگران نیز ارزش و اعتبار خود را از دست خواهم داد.

نکته ادبی: چشم افتادن کنایه از از دست دادن جایگاه و منزلت نزد کسی است.

شراب لطف پر در جام می ریزی و می ترسم که زود آخر شود این باده و من در خمار افتم

تو از لطف و مهربانی‌ات در جام وجودم شراب می‌ریزی، اما من نگرانم که این خوشی زود به پایان برسد و من دوباره به دردِ خماری و بی‌قراری دچار شوم.

نکته ادبی: شراب و جام استعاره از لحظات خوشِ وصال و بهره‌مندی از عشق است.

به مجلس می روم اندیشناک ای عشق آتش دم بدم بر من فسونی تا قبول طبع یار افتم

با دلهره و نگرانی به مجلسِ یار می‌روم؛ ای عشقِ آتشین‌مزاج، طلسمی بر من بخوان تا در نگاهِ یار مقبول بیفتم و او مرا بپذیرد.

نکته ادبی: آتش‌دم صفتی برای عشق است که به سوزندگی و قدرتِ نفوذ آن اشاره دارد.

ز یمن عشق بر وضع جهان خوش خنده ها کردم معاذالله اگر روزی به دست روزگار افتم

به برکتِ عشق، نسبت به بازی‌های دنیای خاکی بی‌اعتنا شدم و به آن خندیدم؛ اما پناه بر خدا از آن روزی که بختِ بد و گردشِ روزگار مرا گرفتار کند.

نکته ادبی: یمن به معنای برکت و خوش‌اقبالی است.

تظلم آنقدر دارم میان راهت افتاده که چندانی نگه داری که من بر یک کنار افتم

آن‌قدر شکوه‌های ناگفته در مسیرِ تو دارم که چون سدی در راهت افتاده است؛ امیدوارم با دیدن این حجم از رنج، لحظه‌ای درنگ کنی و مرا از این سختی‌ها نجات دهی.

نکته ادبی: تظلم به معنای دادخواهی و شکایت از جور است.

عجب کیفیتی دارم بلند از عشق و می ترسم که چون منصور حرفی گویم و در پای دار افتم

عشق چنان اوج و کیفیتی به من بخشیده که می‌ترسم مانند منصور حلاج، سخنِ رازی را بر زبان آورم و به جرمِ بیانِ حقیقت، سرانجامم به دار کشیده شدن باشد.

نکته ادبی: منصور اشاره تلمیحی به حسین بن منصور حلاج، عارف مشهور است که به جرم گفتن اناالحق بر دار رفت.

دگر روز سواری آمد و شد وقت آن وحشی که او تازد به صحرا من به راه انتظار افتم

روز دیگری گذشت و سواری (معشوق) آمد؛ زمانِ آن فرا رسیده که آن یارِ سرکش و وحشی به صحرا بتازد و من همچنان در جاده‌ی انتظار، چشم‌به‌راه بمانم.

نکته ادبی: وحشی در ادبیات کلاسیک به معنای رمیده، سرکش و گریزپا برای معشوق به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

کنایه از چشم افتادن

به معنای از دست دادن اعتبار و احترام و مقبولیت.

تلمیح منصور

اشاره به سرگذشت حسین بن منصور حلاج که به دلیل فاش کردن اسرار الهی بر دار آویخته شد.

استعاره وحشی

اشاره به معشوقِ تندخو و گریزپا که رام نمی‌شود.

تناسب (مراعات نظیر) جام، شراب، خمار

استفاده از واژگان مرتبط با میگساری برای بیانِ حالاتِ روحی و تجربه عرفانی.