گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۷۱

وحشی بافقی
من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می کردم اگر وحشی غزالی بود او را رام می کردم
درین مدت اگر اوقات من صرف ملک می شد باو در بزمگاه عیش می در جام می کردم
رهم را منتهایی نیست زان رو دورم از مقصد اگر می داشت پایانی منش یک گام می کردم
به کنج این قفس افتاده عاجز من همان مرغم که تعلیم خلاص بستگان دام می کردم
به اندک صبر دیگر رفته بود این ناز بی موقع غلط کردم چرا این صلح بی هنگام می کردم
پیامی کرد کز شرمندگی مردم که گفت اورا شکایت گونه ای کز بخت نافرجام می کردم
چه ننگ آمیز نامی بوده پیش یار این وحشی بسی به بود ازین خود را اگر سگ نام می کردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حسرت و اندوه عاشق از ناکامی در راه رسیدن به معشوقی است که به خودکامگی و غرور شهره است. شاعر با نگاهی به گذشته، عمقِ هدررفتِ سرمایه‌ی عمر و عواطف خویش را واکاوی می‌کند و خود را در بن‌بستی می‌بیند که حاصلِ تعجیل در سازش و کوتاهی در پایداری بوده است.

در پس‌زمینه‌ی این ابیات، تضادی میانِ قدرتِ معشوق و استیصالِ عاشق موج می‌زند. شاعر که روزگاری راهنمای دیگران در رهایی از بندها بوده، اکنون خود در قفسِ عشق گرفتار آمده و از نام و نشان خویش در پیشگاهِ محبوب شرمسار است.

معنای روان

من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می کردم اگر وحشی غزالی بود او را رام می کردم

تلاشی که من برای به دست آوردن دل این معشوق خودخواه به خرج می‌دادم، آن‌قدر زیاد بود که اگر صرفِ رام کردنِ آهوی وحشی می‌شد، حتماً آن را به تسخیر درمی‌آوردم.

نکته ادبی: اشاره به قدرت تسخیر و تاثیرگذاری کلام و عشق

درین مدت اگر اوقات من صرف ملک می شد باو در بزمگاه عیش می در جام می کردم

اگر در این مدت زمان که صرفِ عشق کردم، به دنبالِ رسیدن به حکومت و پادشاهی بودم، اکنون در مجالسِ عیش و نوش، در کنارِ تو می می‌نوشیدم.

نکته ادبی: تقابل میان عشق و جاه‌طلبی و دنیاخواهی

رهم را منتهایی نیست زان رو دورم از مقصد اگر می داشت پایانی منش یک گام می کردم

راهی که در پیش گرفته‌ام پایانی ندارد و از همین‌روست که تا مقصد فاصله دارم؛ اگر این راه انتها داشت، می‌توانستم با یک گام آن را بپیمایم.

نکته ادبی: کنایه از بی‌پایانیِ رنجِ عشق

به کنج این قفس افتاده عاجز من همان مرغم که تعلیم خلاص بستگان دام می کردم

اکنون همانند پرنده‌ای که در کنجِ قفس اسیر شده، درمانده‌ام؛ در حالی که پیش‌تر، به دیگر گرفتارانِ دامِ عشق، راهِ رهایی و آزاد شدن را می‌آموختم.

نکته ادبی: تناقض میان نقشِ پیشین و وضعیتِ کنونی

به اندک صبر دیگر رفته بود این ناز بی موقع غلط کردم چرا این صلح بی هنگام می کردم

با کمی شکیبایی بیشتر، آن غرور و نازِ بی‌جای معشوق از میان می‌رفت؛ افسوس که در پذیرشِ صلح و سازش، شتاب‌زده عمل کردم.

نکته ادبی: اهمیتِ صبر در فرآیندِ عشق‌ورزی

پیامی کرد کز شرمندگی مردم که گفت اورا شکایت گونه ای کز بخت نافرجام می کردم

محبوب پیامی فرستاد که از شدتِ شرمندگی آب شدم، چرا که پیش از آن، از بختِ بدِ خود نزدِ او شکایت کرده بودم.

نکته ادبی: تغییرِ احوال عاشق پس از دیدنِ لطفِ معشوق

چه ننگ آمیز نامی بوده پیش یار این وحشی بسی به بود ازین خود را اگر سگ نام می کردم

در پیشگاهِ معشوق، نام و نشانِ کنونیِ من ننگ‌آور است؛ بسیار بهتر می‌بود اگر به جای این نام، مرا به عنوانِ سگِ درگاهِ تو می‌شناختند.

نکته ادبی: تواضعِ افراطی و فنایِ خویشتن در برابرِ محبوب

آرایه‌های ادبی

اغراق اگر وحشی غزالی بود

برای نشان دادن بزرگی کوشش و توانمندی شاعر در تسخیر

تشبیه به کنج این قفس افتاده عاجز من همان مرغم

شاعر برای بیان استیصال خود، خویشتن را به پرنده‌ای در قفس تشبیه کرده است

استعاره خودکام

استعاره از معشوق سرکش و مغرور که تن به عشق نمی‌دهد

کنایه سگ نام می کردم

کنایه از نهایتِ فروتنی و حقارت در برابر معشوق که از نامِ انسانی بهتر است