گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۷۰

وحشی بافقی
عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده ایم گرم کن هنگامهٔ دیگر که ما افسرده ایم
گر همه مرهم شوی ما را نباشی سودمند کز تو پر آزردگی داریم و بس آزرده ایم
لخت لخت است این جگر چون خود نباشد لخت لخت که مگر دندان حسرت بر جگر افشرده ایم
در نمی گیرد باو نیرنگ سازیهای ما گر چه ز افسون آب از آتش برون آورده ایم
وحشی آن چشمت اگر خواند به خود نادیده کن کان فریب است اینکه ما سد بار دیگر خورده ایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با لحنی آمیخته به یأس و سرخوردگی، از ناامیدی عمیق خود در عشق سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که شور و اشتیاق عاشقانه‌اش به پایان رسیده و دیگر هیچ التیامی بر زخم‌های عمیقش کارساز نیست.

فضای حاکم بر شعر، فضایی سرد و دل‌شکسته است که در آن عاشق به بلوغی تلخ رسیده و دریافته است که ترفندها و وعده‌های محبوب، فریبی بیش نیست و باید از این دامِ تکراری دوری گزید.

معنای روان

عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده ایم گرم کن هنگامهٔ دیگر که ما افسرده ایم

عشق ما دیگر فروغ و گرمایی ندارد و ما همچون چراغی خاموش و بی‌روح شده‌ایم. ای محبوب، محفل و شور دیگری برپا کن که ما در این راه، سرد و افسرده گشته‌ایم.

نکته ادبی: تشبیه 'عشق' به 'چراغ' و تعبیر 'چراغ مرده' کنایه از ناامیدی و پایان یافتن حیات عاطفی است.

گر همه مرهم شوی ما را نباشی سودمند کز تو پر آزردگی داریم و بس آزرده ایم

حتی اگر بخواهی مرهمی بر دردهای ما باشی، دیگر سودی نخواهد داشت؛ چرا که ما از تو چنان رنج دیده‌ایم که زخم‌هایمان عمیق‌تر از آن است که بهبود یابد.

نکته ادبی: استفاده از واژه 'مرهم' در سنت شعر کلاسیک نماد درمان و تسلی‌بخشی دردهای عاشقانه است.

لخت لخت است این جگر چون خود نباشد لخت لخت که مگر دندان حسرت بر جگر افشرده ایم

جگرم پاره‌پاره شده است؛ اگر غیر از این بود که از شدت حسرت و پشیمانی دندان بر جگر خود فشردیم، چرا باید چنین درهم‌شکسته باشد؟

نکته ادبی: تشبیه رنج و غم به فشردن دندان بر جگر، بازتاب‌دهنده نهایتِ درد و تألم درونی است.

در نمی گیرد باو نیرنگ سازیهای ما گر چه ز افسون آب از آتش برون آورده ایم

زیرکی‌ها و ترفندهای من در او کارگر نیست، اگرچه من آن‌قدر در فنون دلبری مهارت دارم که می‌توانم به افسون، از دل آتش نیز آب بیرون بیاورم.

نکته ادبی: عبارت 'آب از آتش برون آوردن' مبالغه‌ای است برای نشان دادن توانمندی در امور خارق‌العاده و دلبری.

وحشی آن چشمت اگر خواند به خود نادیده کن کان فریب است اینکه ما سد بار دیگر خورده ایم

ای وحشی، اگر چشمان او تو را به سوی خود فراخواند، اعتنا مکن و نادیده بگیر؛ چرا که آن نگاه، فریبی است که ما بارها گرفتار آن شده‌ایم.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (وحشی) که در پایان غزل، خود را مخاطب قرار می‌دهد تا نصیحت کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چراغ مرده

تشبیه عاشقِ ناامید و بی‌روح به چراغی که دیگر نوری ندارد.

مبالغه آب از آتش برون آوردن

اغراق در توانایی و مهارت عاشق در فنون افسونگری و دلبری.

کنایه دندان حسرت بر جگر فشردن

کنایه از تحمل رنج و دردِ شدیدِ ناشی از ندامت و غم.

تخلص وحشی

نام شاعر که در بیت پایانی برای خطاب قرار دادن خویش به کار رفته است.