گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۶۸

وحشی بافقی
سحر کجاست که فراش جلوه گاه توام نشسته بر سر ره دیده بان راه توام
هنوز خفته چو بخت منند خلق که من برون دویده ز شوق رخ چو ماه توام
من آن گدای حریصم که صبح نیست هنوز که ایستاده به دریوزه نگاه توام
مرا تو اول شب رانده ای به خواری ومن سحر خود آمده ام باز و عذر خواه توام
تو بی گناه کشی کن که ایستاده به عذر به روز عرض جزا حایل گناه توام
اگر به کشتن وحشی گواه می طلبی مرا طلب به گواهی که من گواه توام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عاشقانه، تابلویی از ارادت و دلدادگیِ بی حد و مرزِ عاشق است که در اوجِ طردشدگی و خواری، همچنان به آستانِ معشوق وفادار مانده و حتی کوچک‌ترین اعتنایی از جانب او را غنیمت می‌شمارد. شاعر در فضایی آکنده از صبوریِ عاشقانه، خود را در مقامِ مراقبِ راه و گدایِ نگاهِ محبوب ترسیم می‌کند و به شیداییِ خویش در برابرِ بی‌خیالیِ عالمِ خواب‌زده می‌بالد.

معنای روان

سحر کجاست که فراش جلوه گاه توام نشسته بر سر ره دیده بان راه توام

کجاست لحظه صبح؟ من همچون کسی که آماده‌سازیِ مکانِ ظهورِ تو را بر عهده دارد، در انتظارم و بر سر راه تو نشسته‌ام تا هر لحظه آمدنت را نظاره کنم.

نکته ادبی: فراش به معنای فرش‌گستر یا کسی که بساطی را آماده می‌کند؛ کنایه از خدمت‌گزاریِ عاشق در مسیر معشوق.

هنوز خفته چو بخت منند خلق که من برون دویده ز شوق رخ چو ماه توام

مردم هنوز در خوابِ غفلت هستند، درست مانند بختِ سیاه من؛ اما من از شدتِ اشتیاقِ دیدارِ رویِ درخشانِ تو، از خواب برخاسته‌ام و به سوی تو دویده‌ام.

نکته ادبی: تشبیه بخت به فرد خفته برای نشان دادن ناامیدی یا بی‌خبری خلق از سوزِ درونیِ عاشق.

من آن گدای حریصم که صبح نیست هنوز که ایستاده به دریوزه نگاه توام

من همان گدایِ طمع‌کاری هستم که حتی پیش از طلوعِ خورشید، بر درِ خانه تو ایستاده‌ام و نه نان، که گدایِ نگاهِ تو هستم.

نکته ادبی: دریوزه به معنای گدایی کردن؛ حریص در اینجا به معنای مشتاقِ بسیار است.

مرا تو اول شب رانده ای به خواری ومن سحر خود آمده ام باز و عذر خواه توام

تو دیشب مرا با خفّت از درِ خود راندی، اما منِ عاشق، صبح‌دم دوباره بازگشته‌ام تا حتی اگر مقصّر نبودم، پوزش بخواهم و باز تو را به دست آورم.

نکته ادبی: تضاد بین راندنِ معشوق و عذرخواهیِ عاشق، اوجِ فروتنی و گذشت را نشان می‌دهد.

تو بی گناه کشی کن که ایستاده به عذر به روز عرض جزا حایل گناه توام

تو بی هیچ گناهی مرا بکش؛ من که ایستاده‌ام تا حتی برای این کارِ تو عذرخواهی کنم. در روزِ قیامت نیز، من خود مدافع و سپرِ بلایِ تو در برابرِ گناهِ ریختنِ خونِ خودم خواهم بود.

نکته ادبی: مضمونِ عالیِ ایثار در ادبیات غنایی که عاشق حتی در برابرِ جفای معشوق، جانبِ او را می‌گیرد.

اگر به کشتن وحشی گواه می طلبی مرا طلب به گواهی که من گواه توام

اگر برای قتلِ من (وحشی) به دنبالِ شاهد می‌گردی، نیازی به جست‌وجو نیست؛ من خودم آماده‌ام تا به این جرم گواهی دهم، چرا که عاشقِ تمامِ افعالِ تو هستم.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (وحشی) در بیت پایانی که با مهارت در متن جای گرفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خفته چو بخت من

خفتنِ مردم را به بختِ ناخوشِ شاعر تشبیه کرده است.

کنایه فراشِ جلوه‌گاه

کنایه از کسی که آماده‌سازِ زمینه برای حضورِ معشوق است.

پارادوکس عذر خواهی برای گناهِ معشوق

اینکه عاشق برای ستمی که معشوق به او روا داشته، عذرخواهی می‌کند، پارادوکسی از عشقِ مطلق است.