گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۶۳

وحشی بافقی
کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می کنم زهر خند است این که پنداری تبسم می کنم
در میان اشک شادی گم شدم روز وصال اینچنین روزی که دیدم خویش را گم می کنم
با من آواره مردم تا به کشتن همرهند من نمی دانم چه بی راهی به مردم می کنم
چهره پرخاکستر از گلخن برون خواهم دوید هر چه خواهد کوهکن تا من تظلم می کنم
تکیه بر محراب دارد عابد و زاهد به زهد وحشی دردی کشم من تکیه بر خم می کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی از سوز و گداز عاشقانه و حسرتِ جانکاهِ دوری از یار سروده شده‌اند. شاعر در جایگاه عاشقی رنج‌دیده و آواره، میان جهانِ ظاهر‌پرستِ زاهدان و دنیای پردردِ خویش مرز می‌کشد و رنج‌های خود را در تقابل با آسودگیِ دیگران به تصویر می‌کشد.

در این سروده‌ها، مفهومِ خویشتن‌گم‌کردگی در اوجِ وصال و بی‌پناهی در عینِ همراهیِ مردم به زیبایی ترسیم شده است. شاعر با تکیه بر نمادهای عرفانی و عاشقانه، مسیر خود را که مسیری پرخطر و رنج‌آلود (مانند کوهکن) است، از راهِ عابدانِ عافیت‌طلب جدا می‌سازد.

معنای روان

کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می کنم زهر خند است این که پنداری تبسم می کنم

چگونه می‌توانم در غیابِ آن معشوقِ شیرین‌سخن، تبسمی بر لب داشته باشم؟ آنچه تو به گمانِ خود خنده می‌پنداری، در حقیقت خنده‌ای تلخ و برخاسته از زهرِ هجران است.

نکته ادبی: زهرخند کنایه از لبخندی است که از سرِ ناچاری و رنج است، نه از سرِ شادی.

در میان اشک شادی گم شدم روز وصال اینچنین روزی که دیدم خویش را گم می کنم

در روزگارِ وصال، آن‌چنان غرق در اشک‌های شوق شدم که خود را گم کردم؛ گویی دیدنِ چنان روزِ فرخنده‌ای، چنان حالِ عجیبی به من بخشید که از خود بی‌خود شدم.

نکته ادبی: گم شدن در اشک شادی، استعاره از بی‌خودی و غلبه‌ی احساسات است.

با من آواره مردم تا به کشتن همرهند من نمی دانم چه بی راهی به مردم می کنم

مردمِ دنیا تا رسیدن به لحظه‌ی نابودی‌ام، با منِ آواره همراهی می‌کنند؛ من در حیرتم که چه خطایی به درگاهشان کرده‌ام که مرا تا به این حد به بیراهه می‌کشند.

نکته ادبی: کشتن به معنای نابودی و فناست و بی‌راهی در اینجا استعاره از همراهی در مسیرِ نادرست است.

چهره پرخاکستر از گلخن برون خواهم دوید هر چه خواهد کوهکن تا من تظلم می کنم

همچون فرهاد (کوهکن) که در راهِ عشقش سختی‌ها کشید، من نیز با چهره‌ای خاکستراندود از گلخنِ رنج بیرون می‌آیم و برای تمامیِ خواسته‌های معشوق، دادخواهی می‌کنم.

نکته ادبی: کوهکن اشاره به شخصیت اساطیری فرهاد است و گلخن به معنای گرمابه یا مکانی برای آتش است که استعاره از رنج و سوختن است.

تکیه بر محراب دارد عابد و زاهد به زهد وحشی دردی کشم من تکیه بر خم می کنم

عابدان و زاهدان، تکیه و پناهگاهِ خود را محرابِ عبادت می‌دانند؛ اما منِ وحشی که طعمِ دردهای زمانه را چشیده‌ام، پناهگاهِ خود را در میِ عشق و خُم می‌دانم.

نکته ادبی: تضاد میان محراب (نماد زهد) و خُم (نماد عرفان و رندی) نقطه مرکزی بیت است.

آرایه‌های ادبی

کنایه زهر خند

اشاره به لبخندی که نه از سرِ خوشی، بلکه از سرِ رنج و تلخکامی است.

تلمیح کوهکن

اشاره به داستان فرهاد کوهکن که نمادِ استقامت و رنجِ عاشقانه است.

تضاد محراب و خُم

مقابله‌ی میان زهدِ ریاکارانه و رندیِ صادقانه که بن‌مایه‌ی عرفانی دارد.

مجاز گلخن

استفاده از مکانِ آتش، برای بیانِ جایگاهِ رنج و سوختن.