گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۵۷

وحشی بافقی
قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ قدر یاران وفادار ندانست دریغ
درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس یار حال من بیمار ندانست دریغ
یار هر خار و خسی گشت درین گلشن حیف قیمت آن گل رخسار ندانست دریغ
زارم انداخت ز پا خواری هجران هیهات مردم و حال مرا یار ندانست دریغ
وحشی آن عربده جو کشت به خواری ما را قدر عشاق جگر خوار ندانست دریغ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بازتابی از اندوهِ عمیقِ عاشق در برابر بی‌وفایی و بی‌توجهی معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و تنهایی، از نادیده گرفته شدنِ ارزشِ وفاداری و عشقِ حقیقی‌اش شکوه می‌کند و بر این باور است که محبوب، قدرِ همراهانِ صادق را نمی‌شناسد.

در این اثر، شاعر دنیای عشق را به گلشنی تشبیه می‌کند که معشوق در آن، به جای توجه به گل‌های راستین، به خار و خس‌های بی‌مقدار روی آورده است. این بی‌مهری، منجر به رنج و نابودی عاشق شده و در نهایت، شکایت از خویِ ستیزه‌جوی معشوق، فضای پایانیِ غزل را به تلخیِ دوری و مرگِ عاشقانه گره می‌زند.

معنای روان

قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ قدر یاران وفادار ندانست دریغ

متأسفانه معشوق ارزش کسانی را که بر سر پیمانِ عشق وفادار مانده‌اند، نشناخت و قدر همراهانِ یک‌رنگ را درک نکرد.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ی «دریغ» در پایانِ مصراع‌ها، آرایه‌ی تکرار برای تأکید بر حسرتِ عمیق است.

درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس یار حال من بیمار ندانست دریغ

افسوس که رنجِ دوری از رویِ تو مرا به مرز نابودی کشاند، اما معشوق، وضعیتِ منِ رنجور و بی‌قرار را درک نکرد.

نکته ادبی: «محرومی دیدار» اشاره به دوری از معشوق دارد که در ادبیات کلاسیک، عاملِ اصلیِ بیماریِ روحی و جسمیِ عاشق محسوب می‌شود.

یار هر خار و خسی گشت درین گلشن حیف قیمت آن گل رخسار ندانست دریغ

در این باغِ هستی، دریغ که معشوق به هم‌نشینی با هر کس و ناکسی تن داد و ارزشِ صورتِ گل‌گونِ خود و عشقِ اصیل را نشناخت.

نکته ادبی: «گل و خار» در کنار هم تضادِ زیبایی ایجاد کرده‌اند که اولی نمادِ معشوق و دومی نمادِ فرومایگان است.

زارم انداخت ز پا خواری هجران هیهات مردم و حال مرا یار ندانست دریغ

افسوس که خواری و رنجِ دوری، مرا از پا درآورد و زمین‌گیر کرد؛ من در این مسیر جان باختم، اما معشوق از وضعیتِ من بی‌خبر ماند.

نکته ادبی: «از پا افتادن» کنایه از رسیدن به نهایتِ ناتوانی و پایانِ تاب‌وتوانِ عاشق است.

وحشی آن عربده جو کشت به خواری ما را قدر عشاق جگر خوار ندانست دریغ

وحشی، آن معشوقِ ستیزه‌جو و پرخاشگر، ما را با بی‌اعتنایی و خواری کشت؛ او قدرِ عاشقانی را که از شدتِ عشق، جگرشان آب شده بود، درک نکرد.

نکته ادبی: «عربده‌جو» در وصفِ معشوق، نشان‌دهنده خویِ تند و بی‌رحمانه‌ی اوست که تصویری متفاوت از معشوقِ کلیشه‌ای ارائه می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد گل و خار

تقابل میان معشوق (گل) و افراد بی‌مقدار و فرومایه (خار) برای نشان دادن انتخاب اشتباه معشوق.

تکرار دریغ

تکرار کلمه دریغ در پایان تمامی ابیات که بر فضای حسرت‌آلود و سوگوارانه غزل تأکید دارد.

کنایه از پا افتادن

کنایه از شکست خوردن، ناتوان شدن و رسیدن به مرحله مرگ یا درماندگی کامل.