گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۵۶

وحشی بافقی
بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ از چنان جانی که باشد بی رخ جانان چه حظ
دیگر از شهرم چه خوشحالی چو آن مه پاره رفت چون ز کنعان رفت یوسف دیگر از کنعان چه حظ
ناامید از خدمت او جان چه کار آید مرا جان که صرف خدمت جانان نگردد زان چه حظ
جانب بستان چه می خوانی مرا ای باغبان با من آن گلپیرهن چون نیست در بستان چه حظ
دل به تنگ آمد مرا وحشی نمی خواهم جهان از جهان بی او مرا در گوشهٔ حرمان چه حظ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال‌وهوای دردمندانه و سرگشتگی عاشقی است که هستی خود را تنها در پرتو وجود معشوق معنا می‌بخشد. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و بیزاری از دنیا، بر این باور است که تمام داشته‌های گیتی، از شهر و دیار گرفته تا گل و بستان، همگی در غیاب محبوب، بی‌ارزش و تهی از معنا هستند.

درونمایه اصلی شعر، توصیف پوچیِ زندگیِ بدون معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از مضامین تکرارشونده و پرسش‌های انکاری، خواننده را به این نتیجه می‌رساند که برای یک عاشقِ راستین، تداومِ حیات بدونِ حضورِ جانِ جانان، هیچ حظ و بهره‌ای ندارد و حتی گوشه‌نشینی و انزوا نیز در نبودِ او، گرهی از کار دل نمی‌گشاید.

معنای روان

بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ از چنان جانی که باشد بی رخ جانان چه حظ

وقتی از دیدن روی جان‌بخشِ معشوق محروم هستم، زندگی برایم چه لذتی دارد؟ و اصلاً چنان جانی که در آن نشانی از جمال معشوق نیست، چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: ترکیب جان‌پرور به معنای جان‌بخش و حیات‌بخش است و حظ در اینجا به معنای بهره و لذت دنیوی است.

دیگر از شهرم چه خوشحالی چو آن مه پاره رفت چون ز کنعان رفت یوسف دیگر از کنعان چه حظ

وقتی آن محبوب زیبا‌چهره‌ام از شهر رفته است، دیگر چه شادی و خوشی‌ای برایم باقی می‌ماند؟ همان‌طور که با رفتن یوسف از سرزمین کنعان، آن دیار دیگر زیبایی و فروغی نداشت، شهر من نیز بدون حضور او معنایی ندارد.

نکته ادبی: مه‌پاره استعاره از معشوقی است که همچون تکه‌ای از ماه زیباست. اشاره به داستان یوسف و کنعان، تلمیحی تاریخی و مذهبی است که برای نشان دادن بی‌رونقی مکان در غیابِ عزیز به کار رفته است.

ناامید از خدمت او جان چه کار آید مرا جان که صرف خدمت جانان نگردد زان چه حظ

وقتی از فرصتِ خدمت کردن به او ناامید باشم، زندگی کردن چه فایده‌ای دارد؟ جانی که خرجِ عشق و بندگی معشوق نشود، اصلاً چه لذت و بهره‌ای در خود دارد؟

نکته ادبی: خدمت در ادبیات عرفانی و عاشقانه به معنای بندگی، مراقبت و حضور در سایه معشوق است.

جانب بستان چه می خوانی مرا ای باغبان با من آن گلپیرهن چون نیست در بستان چه حظ

ای باغبان! چرا بیهوده مرا به سوی باغ دعوت می‌کنی؟ وقتی آن محبوب که همچون گل، لطیف و زیباست در کنارم نیست، حضور در باغ برایم چه لذتی می‌تواند داشته باشد؟

نکته ادبی: گل‌پیراهن کنایه از معشوقی است که لطافت و زیبایی‌اش یادآور گل است.

دل به تنگ آمد مرا وحشی نمی خواهم جهان از جهان بی او مرا در گوشهٔ حرمان چه حظ

ای وحشی! دلم از این دنیا سخت گرفته است و دیگر آن را نمی‌خواهم. در جهانی که او حضور ندارد، حتی گوشه‌نشینی و دوری از مردم نیز برایم چه فایده و حظی خواهد داشت؟

نکته ادبی: وحشی تخلص شاعر است که در بیت آخر آمده است. حرمان به معنای محرومیت و ناکامی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح کنعان / یوسف

اشاره به داستان حضرت یوسف و بی‌رونق شدن سرزمین کنعان در فراق او برای بیان دوری از معشوق.

استعاره مه پاره

تشبیه معشوق به تکه‌ای از ماه به دلیل زیبایی و درخشش او.

پرسش انکاری (استفهام انکاری) چه حظ

تکرارِ پرسش چه حظ در پایان هر بیت برای تاکید بر بی‌فایدگی و بی‌معنایی زندگی و جهان در غیاب معشوق.

کنایه گلپیرهن

اشاره به زیبایی و لطافت معشوق که به گل تشبیه شده است.