گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۵۵

وحشی بافقی
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط
عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط
اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط
همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف ، حیف خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوای دردمندانه عاشقی است که پس از عمری دل‌سپردگی، به پوچی و بی‌سرانجامیِ عشق خود پی برده و با حسرتی عمیق بر گذشته خویش می‌نگرد. شاعر در فضایی آکنده از توبه و خودسرزنش‌گری، تمام آنچه را که در راه رسیدن به معشوقِ بی‌وفا فدا کرده، هدررفته و خطایی بزرگ می‌شمارد.

تکرارِ پیاپی واژگانِ «غلط» و «خطا» در هر بیت، نشان‌دهنده شدتِ پشیمانی و تأکید برِ بی‌حاصلیِ این دلدادگی است. این اثر در واقع تصویرگرِ مرحله‌ی گذار از توهماتِ عاشقانه به حقیقتِ تلخِ تنهایی است؛ جایی که عقل با تکیه بر تجربه‌های ناکام، خود را به خاطرِ سپردنِ هستی‌اش به دستِ معشوقی نامهربان، ملامت می‌کند.

معنای روان

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

به وفاداری او اعتماد کردم که اشتباه بزرگی بود. جان و هستی‌ام را در راه خواست و عشق او فدا کردم که این نیز خطای محض بود.

نکته ادبی: تکرارِ واژه‌ی «غلط» برای تأکید بر شدتِ ندامت و پشیمانیِ شاعر به کار رفته است.

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط

تمام عمرم را صرفِ بودن با او کردم که کاری بیهوده و بی‌ثمر بود. جانم را به پای او قربانی کردم که خطای بزرگی بود.

نکته ادبی: «عبث» واژه‌ای عربی به معنای بیهوده و فاقد هدف است که بر پوچیِ اعمالِ گذشته دلالت دارد.

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط

دلم را گرفتارِ رنج و داغِ فراق او کردم که اشتباه بود. تمام وجودم را در راه او سوزاندم و نابود کردم که خطای بزرگی بود.

نکته ادبی: «داغ» در اینجا استعاره‌ای از رنج و مصیبتِ عشق است که جان و دل عاشق را می‌سوزاند.

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط

اینکه دلم را به مهرِ چهره‌اش گره زدم، کارِ ناپسندی بود. جانم را برای رسیدن به او فدا کردم که اشتباه محض بود.

نکته ادبی: «عارض» در ادب کلاسیک به معنای چهره و گونه‌ی معشوق است که مرکزِ توجه عاشق قرار می‌گیرد.

همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف ، حیف خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط

همچون «وحشی»، جانم در مسیرِ عشقِ او از دست رفت و افسوس که گذشت. به ستم‌گری‌های او عادت کردم که خطای بزرگی بود.

نکته ادبی: «وحشی» تخلص شاعر است که در بیت برای اشاره به خویشتن و سبکِ سوزناکِ اشعارش آورده شده است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردّالصدر) غلط کردم، غلط

تکرار واژه غلط در پایان مصرع‌ها برای تأکید بر حسرت و ندامتِ شاعر است.

استعاره داغش

استعاره از غم و رنجی که از معشوق بر دل عاشق نشسته است.

تلمیح وحشی

اشاره به نام هنری و تخلص شاعر در آخرین بیت برای هویت‌بخشی به اثر.