گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۵۴

وحشی بافقی
نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص کو اجل تا سازدم زین درد بی درمان خلاص
کار دشوار است برمن ، وقت کار است ای اجل سعی کن باشد که گردانی مرا آسان خلاص
کشتی تابوت می خواهم که آب از سرگذشت تا به آن کشتی کنم خود را ازین توفان خلاص
چند نالم بردرش ای همنشین زارم بکش کو رهد از درد سر ، من گردم از افغان خلاص
بست وحشی با دل خرم ازین غمخانه رخت چون گرفتاری که خود را یابد از زندان خلاص

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بیانگر نهایت استیصال و بیزاری شاعر از رنج‌های دنیوی و اندوه جدایی است. شاعر در این قطعه، مرگ را نه به عنوان پدیده‌ای هراس‌انگیز، بلکه به مثابه‌ی کشتی نجاتی می‌بیند که می‌تواند او را از طوفان سهمگین زندگی و درد بی‌درمان هجران، به ساحل آرامش برساند.

فضای حاکم بر این سروده‌ها، فضایی اندوه‌بار و سرشار از ناامیدی وجودی است. شاعر با زبانی صریح، مرگ را چون دوستی می‌طلبد که او را از بند زندان تن و دردهای جانکاه روزگار برهاند تا هم خود به سکون برسد و هم رنج ناله‌های بی‌وقفه‌اش از سر دیگران کم شود.

معنای روان

نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص کو اجل تا سازدم زین درد بی درمان خلاص

یک لحظه هم از درد و رنج دوری از یار رهایی ندارم. مرگ کجاست تا مرا از این درد درمان‌ناپذیر برهاند؟

نکته ادبی: هجران به معنای جدایی و دوری است و اجل به معنای مرگ مقرر و سرآمد عمر است.

کار دشوار است برمن ، وقت کار است ای اجل سعی کن باشد که گردانی مرا آسان خلاص

زندگی برایم بسیار طاقت‌فرسا شده و اکنون وقت آن است که ای مرگ، تو وارد عمل شوی. همتی کن و مرا به آسانی از این وضعیت نجات بده.

نکته ادبی: کار در اینجا به معنای وضعیت دشوار زندگی و استعاره‌ای برای سختی‌های هستی است.

کشتی تابوت می خواهم که آب از سرگذشت تا به آن کشتی کنم خود را ازین توفان خلاص

حالا که مصائب زندگی همچون آبی از سرم گذشته و مرا در آستانه غرق شدن قرار داده، تابوت را همچون کشتی نجاتی می‌خواهم تا با سوار شدن بر آن، از این طوفان سهمگین حوادث رهایی یابم.

نکته ادبی: آب از سر گذشتن کنایه از غرق شدن در مشکلات و سختی‌هاست.

چند نالم بردرش ای همنشین زارم بکش کو رهد از درد سر ، من گردم از افغان خلاص

ای هم‌نشین، تا به کی بر آستانه درِ یار بنالم؟ بیا و مرا بکش تا هم او از سردرد ناله‌های من رها شود و هم من از این فریادهای پی‌درپی آرام گیرم.

نکته ادبی: دردِ سر در اینجا کنایه از مزاحمتِ صدایِ ناله برایِ معشوق است.

بست وحشی با دل خرم ازین غمخانه رخت چون گرفتاری که خود را یابد از زندان خلاص

شاعر با دلی شاد و خرسند، بار سفر از این خانه پر از غم بست و از آنجا رفت؛ درست مانند زندانی‌ای که پس از سال‌ها حبس، راه رهایی از بند را یافته است.

نکته ادبی: وحشی تخلص شاعر است و غمخانه استعاره‌ای برای دنیا و زندان تن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کشتی تابوت

تابوت به کشتی تشبیه شده که وسیله نجات از طوفان زندگی است.

کنایه آب از سرگذشتن

کنایه از به نهایت رسیدن مشکلات و تسلط کامل سختی‌ها بر فرد است.

تشبیه چون گرفتاری که خود را یابد از زندان خلاص

تشبیه رفتن از دنیا به آزادی زندانی از زندان برای توصیف خوشحالی شاعر از مرگ.

تخلص وحشی

نام شاعری که در بیت پنجم آورده شده است.