گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۴۸

وحشی بافقی
الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش ز دام حیلهٔ مردم فریبان در امان دارش
صدای شهپر شاهینی از هر گوشه می آید تذرو غافلی دارم مقیم آشیان دارش
خدایا با منش خوش سر گران داری و خرسندم نه تنها با من و بس ، با همه کس سرگران دارش
پدید آرد هوس از عشق با مردم جفا کاری نمی خواهم بر این باشد ، خداوندا برآن دارش
تغافل کیش و کین اندیش و دوری جوی و وحشی خوی عجب وضعیست خوش یارب همیشه آنچنان دارش
زمان اول حسن است و هستش فتنه ها درپی الاهی در امان از فتنهٔ آخر زمان دارش
خدایا فرصت یک حرف پند آمیز می خواهم نمی گویم که با وحشی همیشه همزبان دارش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری در قالب مناجات با پروردگار است که با موضوعی عاشقانه و مبتنی بر دل‌نگرانی‌های دلسوزانه برای معشوق سروده شده است. شاعر در این ابیات، خیر و صلاح معشوق را از خداوند طلب می‌کند و در عین حال به بیان ویژگی‌های متناقض و خاص او می‌پردازد که علی‌رغم دشواری‌هایش، برای عاشق شیرین و خواستنی است.

درونمایهٔ اثر ترکیبی از غیرت عاشقانه، نگرانی برای سلامت معشوق و تسلیم در برابر خوی ناسازگار اوست؛ به گونه‌ای که عاشق حتی از سردی و بیگانگی معشوق در برابر خود خرسند است، مشروط بر آنکه این رفتار با دیگران نیز تکرار شود تا او از همگان فاصله بگیرد.

معنای روان

الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش ز دام حیلهٔ مردم فریبان در امان دارش

خدایا او را از میان افراد ناپسند و محیط‌های آلوده دور نگه دار و از دام‌هایی که افراد حیله‌گر برای فریب مردم پهن کرده‌اند، در امان بدار.

نکته ادبی: واژه «کران» به معنای ساحل و کناره است و «بر کران داشتن» کنایه از دور نگه داشتن و در پناه قرار دادن است.

صدای شهپر شاهینی از هر گوشه می آید تذرو غافلی دارم مقیم آشیان دارش

صدای بال‌زدن شاهین‌های شکارچی از هر سو شنیده می‌شود و نشان از خطر دارد؛ من معشوقی دارم که همچون تذرو (پرنده‌ای بی‌آزار و ساده‌دل) غافل و بی‌خبر است، او را در پناهگاهِ خود ایمن بدار.

نکته ادبی: «تذرو» به معنای قرقاول است که در شعر کلاسیک نماد پرنده‌ای زیبا اما ناتوان در برابر شکارچی است.

خدایا با منش خوش سر گران داری و خرسندم نه تنها با من و بس ، با همه کس سرگران دارش

پروردگارا، اگر معشوق با من سرد و متکبرانه رفتار می‌کند، راضی‌ام؛ اما خواستهٔ من این است که نه تنها با من، بلکه با همهٔ مردم چنین برخورد سرد و مغرورانه‌ای داشته باشد.

نکته ادبی: «سر گران داشتن» کنایه از تکبر، بی‌اعتنایی و بی‌میلی است.

پدید آرد هوس از عشق با مردم جفا کاری نمی خواهم بر این باشد ، خداوندا برآن دارش

هوس‌های زودگذر باعث می‌شود که معشوق در عشق خود جفاکار شود؛ من این حالتِ ناپایدار را نمی‌پسندم، خدایا او را به حالتی ثابت و وفادارانه برگردان.

نکته ادبی: «بر آن دارش» به معنای مستقر کردن و ثابت نگه داشتن او بر آن صفت نیکو است.

تغافل کیش و کین اندیش و دوری جوی و وحشی خوی عجب وضعیست خوش یارب همیشه آنچنان دارش

او عادت به نادیده گرفتن دارد، کینه‌توز است، از من دوری می‌کند و خویی وحشی و ناسازگار دارد؛ عجب وضعیت عجیبی است، اما من این حالت را دوست دارم، خدایا همیشه او را همین‌گونه نگه دار.

نکته ادبی: «تغافل‌کیش» صفت مرکبی است که به معنای کسی است که عادت به تجاهل و بی‌توجهی دارد.

زمان اول حسن است و هستش فتنه ها درپی الاهی در امان از فتنهٔ آخر زمان دارش

دورهٔ جوانی و زیبایی، نخستین مرحلهٔ عمر است که فتنه‌ها و خطرات بسیاری را به دنبال دارد؛ خدایا او را از آسیب‌های فتنهٔ روزگار و حوادث زمانه در امان بدار.

نکته ادبی: «زمان اول» اشاره به دوران طراوت، جوانی و اوج زیبایی دارد.

خدایا فرصت یک حرف پند آمیز می خواهم نمی گویم که با وحشی همیشه همزبان دارش

خدایا، تنها فرصتی برای گفتن یک حرف پندآموز می‌خواهم؛ تقاضای من این نیست که همیشه با «وحشی» هم‌نشین و هم‌صحبت باشد.

نکته ادبی: «وحشی» تخلص شاعر است که در اینجا برای اشاره به خود به کار رفته و ایهامی با صفت «وحشی‌خوی» در بیت پنجم دارد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل شاهین و تذرو

تشبیه معشوقِ ساده‌دل به تذرو و خطرات پیرامونی به شاهین، برای القای حسِ نگرانی و محافظت.

کنایه سر گران داشتن

کنایه از تکبر ورزیدن و بی‌اعتنایی کردن.

تناقض (پارادوکس) عجب وضعیست خوش یارب همیشه آنچنان دارش

شاعر از خوی بد و دوریِ معشوق می‌نالد اما در عین حال از این وضعیت احساس خوشنودی می‌کند و تداوم آن را می‌خواهد.