گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۴۰

وحشی بافقی
ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش
مست حسنی با رقیبان میل می خوردن مکن بد حریفانند آنها گفتمت هشیار باش
آنکه ما را هیچ برخورداری از وصلش نبود از نهال وصل او گو غیر برخوردار باش
گر چه می دانم که دشوار است صبر از روی دوست چند روزی صبر خواهم کرد گو دشوار باش
صبر خواهم کرد وحشی در غم نادیدنش من که خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده روایتگر احوال عاشقی است که در هجران یار و بی‌مهری او، به مرز ناامیدی و در عین حال، عزت نفس رسیده است. شاعر با لحنی آمیخته به گلایه و تسلیم، از معشوق می‌خواهد که اگر او را نمی‌خواهد، با دیگران بماند، اما در عین حال با هوشمندی، او را نسبت به نااهلی رقیبان هشدار می‌دهد.

فضای حاکم بر این ابیات، کشاکش میان عشق سوزان و غیرت عاشقانه است که در نهایت به پذیرش تلخ تنهایی و مرگ منتهی می‌شود.

معنای روان

ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش

اکنون که ما را رها کرده‌ای، برو و با بیگانگان همنشین شو؛ چرا که دیگر یار ما نیستی، پس اختیار داری که با هر کس می‌خواهی پیمان دوستی ببندی.

نکته ادبی: اغیار جمع غیر، به معنای بیگانگان و رقیبان است.

مست حسنی با رقیبان میل می خوردن مکن بد حریفانند آنها گفتمت هشیار باش

تو که غرق در مستی زیبایی خویش هستی، با رقیبان ما معاشرت مکن؛ چرا که آنان شایسته همنشینی با تو نیستند و بدسرشت‌اند؛ من به عنوان خیرخواه، تو را هشدار می‌دهم که مراقب باش.

نکته ادبی: مست حسن استعاره از غرور ناشی از زیبایی است.

آنکه ما را هیچ برخورداری از وصلش نبود از نهال وصل او گو غیر برخوردار باش

حالا که من هرگز از پیوند و وصال او بهره‌ای نبردم، بگذار دیگران از میوه درخت وصل او بهره‌مند شوند؛ گویی برای من که حاصلی نداشت، چه بهتر که برای دیگران ثمر داشته باشد.

نکته ادبی: نهال وصل استعاره از وجود معشوق و برکات وصال اوست.

گر چه می دانم که دشوار است صبر از روی دوست چند روزی صبر خواهم کرد گو دشوار باش

اگرچه به خوبی آگاهم که دوری از روی معشوق و شکیبایی در برابر ندیدن او بسیار دشوار است، اما من چند روزی دندان بر جگر می‌گذارم و تحمل می‌کنم؛ اگر هم سخت باشد، بگذار باشد.

نکته ادبی: صبر از روی دوست کنایه از تحمل هجران و ندیدن چهره یار است.

صبر خواهم کرد وحشی در غم نادیدنش من که خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش

ای وحشی! من در اندوه ندیدن او شکیبایی خواهم کرد؛ من که سرانجام جان خواهم داد، پس بگذار این حسرت دیدار تا لحظه مرگ همراه من باقی بماند.

نکته ادبی: وحشی تخلص شاعر است که در بیت آخر خطاب به خویشتن سخن می‌گوید.

آرایه‌های ادبی

استعاره نهال وصل

وصل و وصال معشوق به نهالی تشبیه شده که می‌تواند ثمر و بهره داشته باشد.

تخلص وحشی

نام شاعر در بیت آخر برای تایید هویت و خطاب به خود آورده شده است.

تضاد و پارادوکس صبر و مرگ

شاعر از شکیبایی در عینِ نزدیک بودنِ مرگ سخن می‌گوید که نشان‌دهنده عمق درد است.