گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۳۹

وحشی بافقی
تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش دیده در وصل است پا از بزم گو مهجور باش
در نگاهی کان به هر ماهی کنی آنهم ز دور سهل باشد گو عنایت گونه منظور باش
یک نگاه لطف از چشم تو ما را می رسد گو کسی کاین نیز نتواند که بیند کور باش
بزم بدمستان عشق است این به حکمت باده نوش ساقی مجلس شود هم مست و هم مخمور باش
لطف با اغیار و کین با ما تفاوت از کجاست با همه هر نوع می باشی به یک دستور باش
سیل بی لطفی همین سر در بنای ما مده خانهٔ ما یا همه ویرانه یا معمور باش
کار ما و کار وحشی پیش تیغت چون یکیست گو دلت بی رحم و بازوی ستم پر زور باش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ شوریدگی و سرگشتگی عاشق در فضای عشقِ عرفانی و مجازی است. شاعر با تکیه بر مفاهیمی چون اشتیاقِ قلبی، دلدادگیِ بی‌قید و شرط و شکایت از بی‌وفایی و بی‌مهریِ محبوب، تصویرسازی‌هایی از بزمِ مستان و ساقیِ عشق ترسیم می‌کند.

در این ابیات، کشمکش میانِ امید به نگاهِ محبوب و رنجِ حاصل از بی‌توجهی او به وضوح دیده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که عاشق، نه تنها طالبِ وصال، بلکه خریدارِ جورِ محبوب نیز هست و سرنوشتِ خود را کاملاً در دستِ بی‌رحمیِ معشوق می‌بیند.

معنای روان

تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش دیده در وصل است پا از بزم گو مهجور باش

اگر حضورِ فیزیکی در نزدِ تو ممکن نیست، دوریِ آن چندان اهمیتی ندارد؛ همین که چشمِ دلم به وصالِ تو روشن است، برایم کافی است و دور بودنِ تن از بزمِ تو خللی در این پیوندِ روحانی ایجاد نمی‌کند.

نکته ادبی: واژه 'نزدکان' در اینجا به معنای نزدیکان و یا کسانی است که در محضرِ معشوق حضور دارند.

در نگاهی کان به هر ماهی کنی آنهم ز دور سهل باشد گو عنایت گونه منظور باش

اگر نگاهی گذرا و از راهِ دور به هر زیبارویی می‌اندازی، برای من همان هم ارزشمند است؛ من آن را به عنوان نشانه‌ای از توجه و عنایتِ تو به حساب می‌آورم.

نکته ادبی: عنایت‌گونه به معنای حالتی از لطف و توجه است که نشان از نگاهِ خاصِ معشوق دارد.

یک نگاه لطف از چشم تو ما را می رسد گو کسی کاین نیز نتواند که بیند کور باش

تنها یک نگاهِ محبت‌آمیز از جانب تو برای زندگیِ من کافی است؛ کسی که ارزشِ این نگاه را نمی‌فهمد و آن را نمی‌بیند، بهتر است که در تاریکیِ نابینایی بماند.

نکته ادبی: کور بودن در اینجا استعاره از بی‌بصیرتی در درکِ حقیقتِ عشق است.

بزم بدمستان عشق است این به حکمت باده نوش ساقی مجلس شود هم مست و هم مخمور باش

این محفل، جایگاهِ عاشقانِ بی‌خود و مست است؛ در این بزم، با آگاهی و حکمتِ عشق بنوش، جایی که ساقیِ مجلس خود غرق در مستی و خمارِ عشق است.

نکته ادبی: مخمور در اصطلاح عرفانی کسی است که از میِ محبت، مستِ الهی شده است.

لطف با اغیار و کین با ما تفاوت از کجاست با همه هر نوع می باشی به یک دستور باش

چرا بینِ من و دیگران تفاوت می‌گذاری؟ چرا با رقیبان مهربانی و با من دشمنی؟ اگر قرار است با همه باشی، بهتر است با یک قاعده و به یک شکل رفتار کنی.

نکته ادبی: اغیار به معنای بیگانگان و رقیبانی است که در حریمِ عشقِ معشوق حضور دارند.

سیل بی لطفی همین سر در بنای ما مده خانهٔ ما یا همه ویرانه یا معمور باش

این سیلِ بی‌مهری را بر جانِ من نریز تا این بنایِ وجودم ویران نشود؛ تکلیفِ مرا روشن کن، یا مرا کاملاً ویران کن یا آباد و شادمان بساز، اما مرا در تعلیق رها نکن.

نکته ادبی: معمور به معنای آبادان است و در تضاد با ویرانه قرار گرفته است.

کار ما و کار وحشی پیش تیغت چون یکیست گو دلت بی رحم و بازوی ستم پر زور باش

سرنوشتِ من و سرنوشتِ وحشی در برابرِ تیغِ بی‌رحمِ تو یکسان است؛ پس با خیالِ راحت دلت را سخت کن و بازویِ ستمگری‌ات را برایِ شکستنِ من به کار بگیر.

نکته ادبی: اشاره به نامِ شاعر (وحشی بافقی) در تخلصِ اثر که نشان از هم‌نوایی با پیشینیان در رنجِ عشق دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) ویرانه و معمور

تضاد میانِ خرابی و آبادی برای بیانِ سرگشتگی میانِ امید و ناامیدی.

استعاره سیلِ بی‌لطفی

تشبیه بی‌مهریِ شدید و ناگهانی به سیل که ویرانگر است.

تلمیح وحشی

اشاره به تخلصِ شاعر برای تاکید بر سرنوشتِ مشترکِ عاشقانِ پیشین.