گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۳۲

وحشی بافقی
وه که دامن می کشد آن سرو ناز از من هنوز ریخت خونم را و دارد احتراز از من هنوز
ناز بر من کن که نازت می کشم تا زنده ام نیم جانی هست و می آید نیاز ازمن هنوز
آنچنان جانبازیی کردم به راه او که خلق سالها بگذشت و می گویند باز از من هنوز
سوختم سد بار پیش او سراپا همچو شمع پرسد اکنون باعث سوز و گداز از من هنوز
همچو وحشی گه به تیغم می نوازد گه به تیر مرحمت نگرفته باز آن دلنواز از من هنوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویری دردمندانه از عشق یک‌طرفه و تسلیم محض عاشق در برابر معشوقی بی‌اعتنا و ستمگر را ترسیم می‌کند. در این فضای تغزلی، عاشق با تمام وجود و با پذیرش رنج، دوری و حتی کشته شدن توسط معشوق، همچنان بر سر پیمان وفاداری خویش ایستاده و این درد را به جان خریده است.

شاعر در این ابیات، گذر زمان و کهولت و نزدیک شدن به پایان عمر را مانعی برای عشق خود نمی‌بیند و با بیانی سرشار از سوز و گداز، از بی‌خبری و بی‌رحمی معشوق شکایت می‌کند. این اشعار بازتابی از همان سنت دیرینِ عشق‌ورزی در ادبیات کلاسیک است که در آن عاشق نه تنها از جفا نمی‌هراسد، بلکه آن را جلوه‌ای از توجه معشوق می‌داند.

معنای روان

وه که دامن می کشد آن سرو ناز از من هنوز ریخت خونم را و دارد احتراز از من هنوز

افسوس که آن معشوق بلندقامت و زیبا، همچنان با تکبر از من دوری می‌کند؛ او مرا به خاک و خون کشیده و با این حال، هنوز هم از من فاصله می‌گیرد و سر سازگاری ندارد.

نکته ادبی: دامن کشیدن کنایه از تکبر و بی‌اعتنایی است و احتراز به معنای دوری جستن است.

ناز بر من کن که نازت می کشم تا زنده ام نیم جانی هست و می آید نیاز ازمن هنوز

تو همچنان با غرور و ناز با من رفتار کن، چرا که من تا لحظه‌ای که زنده‌ام، نازکشی تو را خواهم کرد؛ هنوز نیم‌جانی در بدن دارم که آن هم صرفِ ابراز نیاز و اشتیاق به تو می‌شود.

نکته ادبی: نیاز در متون کلاسیک هم‌نشین ناز و به معنای تمنا و بیچارگیِ عاشق است.

آنچنان جانبازیی کردم به راه او که خلق سالها بگذشت و می گویند باز از من هنوز

من در راه عشق تو چنان از خود گذشتگی کردم که حتی پس از گذشت سال‌های طولانی، مردم هنوز درباره آن فداکاری و ایثار سخن می‌گویند.

نکته ادبی: جان‌بازی اشاره کنایی به فداکاری و نثار جان در راه عشق است.

سوختم سد بار پیش او سراپا همچو شمع پرسد اکنون باعث سوز و گداز از من هنوز

من در برابر چشمان تو بارها مانند شمع سوختم و آب شدم، اما تو هنوز از من می‌پرسی که دلیل این همه سوز و گداز و رنج من چیست؟

نکته ادبی: سد بار به صورت مبالغه و کنایه از تکرار بسیار زیادِ عذاب کشیدن است.

همچو وحشی گه به تیغم می نوازد گه به تیر مرحمت نگرفته باز آن دلنواز از من هنوز

همانند وحشی، گاهی با شمشیر و گاهی با تیر (زخم‌های عمیق) نوازشم می‌کند؛ این یارِ دلنواز هنوز هم دست از جفا و بی‌رحمی نسبت به من برنداشته است.

نکته ادبی: وحشی تخلص شاعر است و تیغ و تیر تمثیلی از سختی‌ها و آزار است که عاشق از آن به نوازش تعبیر کرده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دامن کشیدن

نشانه تکبر و بی‌توجهی معشوق به عاشق

تشبیه سرو ناز

مانند کردن معشوق به درخت سرو از نظر زیبایی و قامت

تشبیه همچو شمع

مانند کردن عاشق به شمع که در سوختن و گداختن پایداری می‌کند

پارادوکس به تیغم می‌نوازد

توصیف آزار و زخم به عنوان نوازش که نشان از شدت تسلیم عاشق دارد

مبالغه سوختم سد بار

اغراق در کثرت دفعات سوختن و درد کشیدن