گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۲۲

وحشی بافقی
روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر هوای یار دگر دارم و دیار دگر
به دیگری دهم این دل که خوار کردهٔ تست چرا که عاشق تو دارد اعتبار دگر
میان ما و تو ناز و نیاز بر طرف است به خود تو نیز بده بعد از این قرار دگر
خبر دهید به صیاد ما که ما رفتیم به فکر صید دگر باشد و شکار دگر
خموش وحشی از انکار عشق او کاین حرف حکایتیست که گفتی هزار بار دگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، روایتی از بیداری و بازگشت به خویشتن پس از تجربه‌ی بی‌مهری است. شاعر که در بندِ عشقِ سرد و بی‌توجهیِ محبوب گرفتار بوده، اکنون به این نتیجه رسیده که ادامه‌ی این مسیر جز تحقیرِ عشق و هدر رفتنِ عمر ثمری ندارد. فضا، فضایِ قطعِ امید و عزمِ راسخ برای جدا شدن از معشوقی است که قدرِ محبت را نمی‌داند.

شاعر در این ابیات، با لحنی قاطع و صریح، پایانِ دوره‌یِ «ناز و نیاز» را اعلام می‌کند و به خویشتنِ خویش نیز نهیب می‌زند که از تکرارِ گله‌گذاری‌هایِ بی‌پایان دست بردارد، چرا که این داستانِ تکراری دیگر گوشِ شنوایی ندارد. در واقع، این شعر تصویرگرِ لحظه‌ای است که عاشق تصمیم می‌گیرد به جایِ چشم‌انتظاری برایِ نگاهی از جانبِ معشوق، سرنوشتِ خود را در جایِ دیگری جستجو کند.

معنای روان

روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر هوای یار دگر دارم و دیار دگر

تصمیم گرفته‌ام که به سراغ مقصدی تازه بروم و دلم را به محبوب دیگری بسپارم؛ چرا که اکنون سودایِ دلبستگی به کسی دیگر و حضور در فضایی تازه را در سر دارم.

نکته ادبی: «دیار» به معنای سرزمین و محیط است که در اینجا استعاره از تغییرِ دیدگاه و فضایِ ذهنی نیز هست.

به دیگری دهم این دل که خوار کردهٔ تست چرا که عاشق تو دارد اعتبار دگر

این دلی را که تو با بی‌اعتنایی و رفتارهایت خوار و ذلیل کرده‌ای، به دیگری می‌سپارم؛ زیرا عاشقی که عاشقِ حقیقی است، شایسته‌یِ احترامی است که تو از او دریغ می‌کنی.

نکته ادبی: «خوار کردهٔ تست» به معنای آن است که معشوق با بی‌مهری، ارزشِ دلِ عاشق را نزد خود پایین آورده است.

میان ما و تو ناز و نیاز بر طرف است به خود تو نیز بده بعد از این قرار دگر

دورانِ ناز کردنِ تو و نیازمندی و التماسِ من به پایان رسیده است؛ از این پس تو نیز باید تکلیفِ خود را روشن کنی و راهی دیگر برایِ رفتارِ خویش بیابی.

نکته ادبی: «بر طرف است» به معنایِ تمام شده یا از میان رفته است.

خبر دهید به صیاد ما که ما رفتیم به فکر صید دگر باشد و شکار دگر

به آن‌کسی که مرا اسیرِ خود کرده بود اطلاع دهید که من از چنگِ او رها شده و رفته‌ام؛ پس بهتر است به دنبالِ شکار و صیدی تازه برای خود باشد.

نکته ادبی: «صیاد» استعاره از معشوق است که عاشق را در بندِ عشقِ خویش اسیر کرده است.

خموش وحشی از انکار عشق او کاین حرف حکایتیست که گفتی هزار بار دگر

ای وحشی! از انکارِ عشق توسطِ او خاموش باش و دیگر لب بگشا؛ چرا که این گله‌گذاری و حرف‌هایِ تو، حکایتی است که بارها گفته‌ای و دیگر اثری ندارد.

نکته ادبی: «وحشی» تخلص شاعر است که در اینجا با خود صحبت می‌کند و «انکار عشق» به معنایِ نادیده گرفتنِ یا رد کردنِ محبتِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره صیاد

معشوق به صیادی تشبیه شده است که عاشق، شکارِ اوست.

تضاد ناز و نیاز

تقابلِ میانِ رفتارهایِ معشوق (ناز) و خواهش‌هایِ عاشق (نیاز) که رکن اصلیِ غزل سنتی است.

تکرار دیگر

تکرارِ کلمه‌یِ «دیگر» در جای‌جایِ شعر، تأکیدی بر عزمِ راسخِ شاعر برایِ تغییر و گذار از گذشته است.

تخلص وحشی

اشاره به نامِ شاعر که در بیتِ پایانی به عنوانِ خطاب به خود به کار رفته است.