گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۲۰

وحشی بافقی
آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید بانگ درای همت زین کاروان نیاید
ای عندلیب خو کن با خار غم که هرگز بوی گل مروت زین بوستان نیاید
بر حرف اهل حاجت گوش قبول بگشا کاین حرف را نگوید کس تا به جان نیاید
ناچار گشته غربت دل را و گرنه هرگز مرغی بود که یادش از آشیان نیاید
کم آیدم به خاطر همصحبتان جانی کاتش به جان نگیرد دل در فغان نیاید
تیر دعا چه خوبست گر بر نشان توان زد اما چه چاره سازم گر بر نشان نیاید
وحشی دگر نیاید سویم عروس دولت روزی بیاید آخر گر این زمان نیاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده سرخوردگی عمیق شاعر از وضعیت نابسامان انسانیت و بی‌مروتیِ حاکم بر جامعه است. او با نگاهی بدبینانه، دنیا را محیطی می‌بیند که در آن اثری از دستگیری و یاری به همنوع باقی نمانده و آدمی ناگزیر است با خارهای رنج و تنهایی در این باغِ خشکِ بی‌مروت سر کند.

شاعر در فضای کلی اثر، حس غربت و تنهاییِ عمیق خویش را به تصویر می‌کشد و از نایاب بودنِ همدلیِ صادقانه سخن می‌گوید. او معتقد است که فریادِ بی‌پناهان نشانه دردی عمیق است و نشنیدنِ این فریاد توسط دیگران، دلیلی بر فقدانِ انسانیت در این کاروانِ روزگار است. در نهایت، با وجود ناامیدی از رسیدن به خوشبختی در زمانِ حال، کورسویی از امید به آینده‌ای نامعلوم را در دل حفظ می‌کند.

معنای روان

آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید بانگ درای همت زین کاروان نیاید

رسم یاری‌رساندن و دست‌گیری از دیگران در میان مردم این زمانه وجود ندارد و هیچ نشانه و بانگی از بزرگواری و همت در کاروانِ زندگیِ این مردمان دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: درای به معنای زنگ کاروان است که در اینجا نمادِ حرکت و پویاییِ معنوی است که در این کاروان دیده نمی‌شود.

ای عندلیب خو کن با خار غم که هرگز بوی گل مروت زین بوستان نیاید

ای عاشقِ شوریده (ای بلبل)، با رنج و سختیِ روزگار بساز و خو بگیر، چرا که انتظارِ دیدنِ گلِ انسانیت و جوانمردی در این باغِ (دنیا) بی‌فایده است.

نکته ادبی: عندلیب استعاره از انسانِ پاک‌نهاد و عاشق است که در باغِ دنیا گرفتارِ خارِ غم شده است.

بر حرف اهل حاجت گوش قبول بگشا کاین حرف را نگوید کس تا به جان نیاید

وقتی نیازمندی با تو سخن می‌گوید، به حرفش با رغبت و پذیرش گوش کن؛ چرا که انسان تا وقتی که کارد به استخوانش نرسد و به نهایتِ ناچاری نیفتد، دردِ خود را به کسی نمی‌گوید.

نکته ادبی: گوش قبول کنایه از گوشِ شنوا و با رغبت است.

ناچار گشته غربت دل را و گرنه هرگز مرغی بود که یادش از آشیان نیاید

دلِ من به ناچار در غربت و تنهایی افتاده است؛ وگرنه هیچ پرنده‌ای نیست که یاد و عشقِ آشیانه و وطنِ خود را فراموش کند.

نکته ادبی: غربت در اینجا فراتر از دوریِ مکانی، به معنای دوری از اصلِ خویش و تنهاییِ روحی است.

کم آیدم به خاطر همصحبتان جانی کاتش به جان نگیرد دل در فغان نیاید

یافتنِ همراهی همدل و جان‌بخش که هم‌دردِ من باشد برایم بسیار دشوار است؛ کسی که تنها وقتی که آتشِ اندوه به عمقِ وجودش برسد، فریاد برآورد و از سرِ بی‌دردی و تظاهر ناله نکند.

نکته ادبی: آتش به جان گرفتن کنایه‌ای از شدتِ غم و دردمندیِ حقیقی است.

تیر دعا چه خوبست گر بر نشان توان زد اما چه چاره سازم گر بر نشان نیاید

دعا کردن بسیار ارزشمند است، اگر که به هدفِ اجابت برسد؛ اما وقتی دعا بر هدف نمی‌نشیند و مستجاب نمی‌شود، چه چاره‌ای جز صبر دارم؟

نکته ادبی: تیر دعا بر نشان زدن، تمثیلی از استجابتِ دعا است که شاعر از عدمِ موفقیتِ آن گلایه دارد.

وحشی دگر نیاید سویم عروس دولت روزی بیاید آخر گر این زمان نیاید

ای وحشی (تخلص شاعر)، خوشبختی و کامیابی دیگر به سراغ من نمی‌آید؛ اگر امروز به دست نیاید، امیدوارم روزی دیگر سر برسد و به سراغم بیاید.

نکته ادبی: عروس دولت استعاره از خوشبختی و سعادت است که همچون عروسی زیبا و دست‌نیافتنی تصویر شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گل مروت

مروت و جوانمردی به گلی تشبیه شده که در باغِ دنیا رشد نمی‌کند.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) عروس دولت

موفقیت و سعادت به هیئتِ عروسی مجسم شده که به خانه (دل) شاعر نمی‌آید.

کنایه تیر دعا بر نشان زدن

کنایه از استجابت دعا و رسیدنِ دعا به هدف.

تضاد (طباق) خار غم و گل مروت

تقابل خار و گل برای نشان دادنِ دشواریِ یافتنِ خوبی در میانِ بدی‌های روزگار.