گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲۱۷

وحشی بافقی
به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند مرا به لطف نهان تو بد گمان نکند
تو خود مرا چه کنی لیک چشم را فرمای که آن نگه که تو کردی زمان زمان نکند
تو رنجه ای زمن و میل من ولی چکنم بگو که ناز توام دست در میان نکند
گرم مجال نگاهی بود زمان چکنم حکایتی که نگه می کند زبان نکند
هزار سود در این بیع هست خواهی دید مرا بخر که خریدار من زیان نکند
جفا و هر چه کند گو به من خداوند است ولیک نسبت ما را به این و آن نکند
بس است جور ز صبر آزمود وحشی را هزار بار کسی را کس امتحان نکند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل منعکس‌کننده حال‌وهوای عاشقانه‌ای است که در آن معشوق با رفتار دوگانه، عاشق را در میان امید و ناامیدی رها کرده است. شاعر در این ابیات، ضمن ابراز ارادت و وفاداری خالصانه، از بلاتکلیفی ایجادشده در اثر نگاه‌ها و رفتارهای مبهم معشوق شکوه می‌کند و می‌کوشد تا حریم این عشق را از قضاوت‌های بیرونی حفظ کند.

درونمایه اصلی شعر، بیان تمنای وصل و گلایه از آزارهای متناوب معشوق است. شاعر معتقد است که نگاه‌های معشوق، روایتی عمیق‌تر از کلمات دارد و او را به این عشق پایبند کرده است. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که به جای آزمودن بی‌پایان صبر او، به این عشق فرصتی برای اثبات سودمندی‌اش بدهد.

معنای روان

به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند مرا به لطف نهان تو بد گمان نکند

از لب‌هایت بخواه که آن لبخند پنهانی را از من دریغ نکند، تا من نیز نسبت به مهربانیِ درونی و قلبی تو دچار بدگمانی و تردید نشوم.

نکته ادبی: لب در اینجا مجاز از معشوق است و اشاره به خنده نهان به معنای پنهان نگه داشتن عشق و محبت است.

تو خود مرا چه کنی لیک چشم را فرمای که آن نگه که تو کردی زمان زمان نکند

تو خودت نگران من مباش و به من توجهی نکن، اما به چشمانت دستور بده که آن نگاه‌های خاص و امیدوارکننده را مدام تکرار نکند؛ چرا که این نگاه‌ها مرا پریشان می‌کند.

نکته ادبی: زمان زمان قیدی به معنای پیاپی و مکرر است که در زبان کهن کاربرد فراوان دارد.

تو رنجه ای زمن و میل من ولی چکنم بگو که ناز توام دست در میان نکند

اگرچه تو از من آزرده‌خاطری، اما من همچنان به تو متمایلم. به عشوه و ناز خود بگو که میان ما فاصله نیندازد و مانع پیوند ما نشود.

نکته ادبی: ناز استعاره از کنش‌های بازدارنده معشوق است که مانع وصال می‌شود.

گرم مجال نگاهی بود زمان چکنم حکایتی که نگه می کند زبان نکند

اگر فرصتی برای نگاه کردن به تو می‌یافتم، چگونه می‌توانستم آن را توصیف کنم؟ چشمان در هنگام نگاه کردن، حکایتی را بازگو می‌کنند که زبان از گفتن آن عاجز است.

نکته ادبی: نگاه در اینجا به عنوان عاملی بیانگر و گویا در تقابل با زبان قرار گرفته است.

هزار سود در این بیع هست خواهی دید مرا بخر که خریدار من زیان نکند

در این معامله و پیوند قلبی، هزاران سود و منفعت نهفته است که به زودی درخواهی یافت؛ مرا بپذیر و خریدار من باش، چرا که تو هرگز از این رابطه ضرر نخواهی کرد.

نکته ادبی: بیع استعاره از پیمان عشق است که در آن عاشق بهای جان خود را می‌دهد و سود آن را در وصال می‌بیند.

جفا و هر چه کند گو به من خداوند است ولیک نسبت ما را به این و آن نکند

هرگونه ستم و جفایی که بر من روا بداری، جایز است، زیرا تو معشوق و صاحب‌اختیار منی؛ اما از تو می‌خواهم که راز عشق و پیوند ما را نزد دیگران برملا نکنی.

نکته ادبی: خداوند در متون کلاسیک به معنای صاحب‌اختیار و مالک است که اینجا به معشوق نسبت داده شده.

بس است جور ز صبر آزمود وحشی را هزار بار کسی را کس امتحان نکند

دیگر بس است! این‌قدر صبر و شکیبایی مرا امتحان نکن. رسم عاشقی این نیست که کسی را هزاران بار به بندِ آزمون بکشند.

نکته ادبی: وحشی تخلص شاعر است که در بیت آخر به خود اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره بیع

معامله دانستن عشق برای نشان دادن ارزش والای آن.

تضاد زبان و نگاه

مقابله کلام با بیان بصری برای نشان دادن عمق عواطف.

مراعات نظیر بخر و خریدار و بیع

استفاده از واژگان حوزه تجارت برای توصیف رابطه عاشقانه.