گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۹۷

وحشی بافقی
که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید کلاه کج نهد از ناز و بر سرگذر آید
رسید بار دگر بار حسن حکم چه باشد دگر که از نظر افتد که باز در نظر آید
ز سوی مصر به کنعان عجب رهیست که باشد هنوز قافله در مصر و قاصد و خبر آید
کمینه خاصیت عشق جذبه ایست که کس را ز هر دری که پرانند بیش ، بیشتر آید
سبو به دوش و صراحی به دست و محتسب از پی نعوذبالله اگر پای من به سنگ بر آید
مگو که وحشیم آید ز پی اگر بروم من چه مانعست نیاید چرا به چشم و سر آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری از کششِ ناگزیر و بی‌اختیارِ عاشق به سوی معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از فضای تغزلی، تقابل میانِ سخت‌گیری‌های ظاهری و نیازِ درونیِ عاشق را به تصویر می‌کشد و به این نکته اشاره دارد که زیبایی و عشق، فارغ از قضاوت‌ها، آدمی را به بند می‌کشند.

در این ابیات، تضاد میانِ جایگاهِ عاشق و معشوق و دلهره‌یِ پنهان‌کاری در برابرِ مأمورانِ شرعی (محتسب) به زیبایی ترسیم شده است. پیام اصلی، قدرتِ مغناطیسیِ عشق است که هیچ سدی نمی‌تواند آن را مهار کند؛ عشقی که حتی در دورترین فاصله‌ها (استعاره‌ی مصر و کنعان) نیز خبرِ خود را به گوشِ جان می‌رساند.

معنای روان

که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید کلاه کج نهد از ناز و بر سرگذر آید

اگر آن معشوقِ مست و مغرور با آن حال و هوای خاص از خانه بیرون بیاید، چه کسی توانِ آن را دارد که جانِ سالم به در ببرد؟ او با ناز و کرشمه، کلاهش را کج می‌گذارد و از کنار ما می‌گذرد.

نکته ادبی: سرگران به معنای مست و یا کسی است که به دلیل تکبر، سرش را سنگین و گران می‌گیرد.

رسید بار دگر بار حسن حکم چه باشد دگر که از نظر افتد که باز در نظر آید

دوباره نوبتِ عرضه‌ی زیباییِ او رسیده است؛ حکمِ او چه خواهد بود؟ چه کسی از چشمِ او خواهد افتاد و چه کسی دوباره موردِ توجه و عنایتِ او قرار خواهد گرفت؟

نکته ادبی: از نظر افتادن کنایه از طرد شدن و به نظر آمدن کنایه از موردِ توجه واقع شدن است.

ز سوی مصر به کنعان عجب رهیست که باشد هنوز قافله در مصر و قاصد و خبر آید

فاصله‌ی میان مصر و کنعان بسیار عجیب و غیرطبیعی است؛ چرا که قافله هنوز در مصر است اما خبرِ آن به این‌جا می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف و یعقوب و سرعتِ رسیدنِ بوی پیراهن یا خبرِ یوسف به کنعان دارد.

کمینه خاصیت عشق جذبه ایست که کس را ز هر دری که پرانند بیش ، بیشتر آید

کمترین اثرِ عشق، آن نیروی کششِ درونی است که فرد را به خود جذب می‌کند؛ به گونه‌ای که هر چقدر عاشق را از درِ خانه‌ی معشوق برانند، او با اشتیاقِ بیشتری بازمی‌گردد.

نکته ادبی: جذبه در عرفان به معنای کششِ الهی است که عقلِ جزئی را از کار می‌اندازد.

سبو به دوش و صراحی به دست و محتسب از پی نعوذبالله اگر پای من به سنگ بر آید

در حالی که سبو بر دوش و صراحی در دست دارم و مأمورِ شرعی (محتسب) به دنبالم است، خدا نکند که پاهایم به سنگی بخورد و تعادلم را از دست بدهم (و گرفتار شوم).

نکته ادبی: محتسب در ادبیاتِ کلاسیک نمادِ ریاکاری و ناظرِ ظاهریِ اخلاق است.

مگو که وحشیم آید ز پی اگر بروم من چه مانعست نیاید چرا به چشم و سر آید

به من نگو که اگر به دنبالش بروم، وحشی و سبک‌سر به نظر می‌رسم؛ چه مانعی وجود دارد که او نزد من نمی‌آید؟ چرا او نباید با آن همه اشتیاقی که با تمام وجودم برایش دارم، به سراغم بیاید؟

نکته ادبی: به چشم و سر آمدن کنایه از با تمامِ وجود و کمالِ میل نزدِ کسی آمدن است.

آرایه‌های ادبی

کنایه کلاه کج نهادن

نشانه ی ناز، تکبر و بی‌قیدیِ معشوق است.

تلمیح مصر و کنعان

اشاره به داستان یوسف پیامبر و یعقوب نبی و فراق و وصالِ آن دو دارد.

مراعات نظیر سبو و صراحی

هر دو از لوازمِ باده‌نوشی و شراب‌خواری هستند که در کنار هم آمده‌اند.