گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۹۶

وحشی بافقی
کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند سراپا چشم حسرت گردد و سوی کسی بیند
ز روی خویشتن هم شرم می آید مرا تا کی کسی بنشیند و از دور در روی کسی بیند
نه مغروری چنانم کشت کز دل چون کشد خنجر سری پیش افکند در چاک پهلوی کسی بیند
فلک گو استخوان پیش سگ افکن ناتوانی را که فرساید ز حسرت چون سگ کوی کسی بیند
کسی داند که وحشی را چه برق افتاد در خرمن که داغی بر جگر از تندی خوی کسی بیند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از رنج عمیق و استیصال عاشقی است که از سر ناچاری شاهد دوری یار یا توجه او به دیگران است. شاعر در این ابیات با بیانی سرشار از خودخواری و شکوه از وضعیت تحقیرآمیز عاشقی می‌گوید که همچون سگی در کوی یار رها شده و فرسایش روح خود را در این انتظار بی‌‌پایان به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی این اثر آتش پنهانی است که از تندی خوی معشوق بر جان عاشق می‌افتد؛ آتشی که تنها کسی آن را درک می‌کند که خود درد فراق و حسادت عاشقانه را چشیده باشد. این ابیات دردی جانکاه را در قالب تصاویری از دوری و بی‌اعتنایی ترسیم می‌کنند که منجر به سوختن هستی عاشق شده است.

معنای روان

کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند سراپا چشم حسرت گردد و سوی کسی بیند

تا چه زمانی باید کسی از دور، اخم‌ها و بی‌توجهی‌های معشوق را ببیند و سراسر وجودش چشم حسرت شود و به معشوق نگاه کند؟

نکته ادبی: چین ابرو کنایه از خشم و بی‌اعتنایی معشوق است و سراپا چشم حسرت شدن اغراقی برای شدت اشتیاق.

ز روی خویشتن هم شرم می آید مرا تا کی کسی بنشیند و از دور در روی کسی بیند

دیگر از روی خودم هم خجالت می‌کشم؛ تا کی باید کسی بنشیند و از دور غرق در تماشای چهره محبوب باشد؟

نکته ادبی: شاعر در اینجا از بی‌عملی و شرم درونی خود در برابر این وضعیت تحمیلی سخن می‌گوید.

نه مغروری چنانم کشت کز دل چون کشد خنجر سری پیش افکند در چاک پهلوی کسی بیند

من آن‌قدر مغرور و بی‌رحم نیستم که خون کسی را بریزم، اما درد اینجاست که معشوق با خنجر نگاهش، پهلوی کسی را چاک می‌دهد و من شاهد این ستم هستم.

نکته ادبی: اشاره به تأثیر ویرانگر نگاه معشوق بر دیگران و رنج عاشق از مشاهده این صحنه.

فلک گو استخوان پیش سگ افکن ناتوانی را که فرساید ز حسرت چون سگ کوی کسی بیند

به فلک بگویید که تکه استخوانی پیش این عاشق ناتوان (مثل سگ) بیندازد؛ چرا که او با دیدن محبوب، مانند سگی در کوی او، از شدت حسرت رسیدن به او در حال آب شدن و از بین رفتن است.

نکته ادبی: تشبیه عاشق بی‌قرار به سگ کوی معشوق، از نمادهای کلاسیک زبونی و درماندگی در ادبیات غنایی است.

کسی داند که وحشی را چه برق افتاد در خرمن که داغی بر جگر از تندی خوی کسی بیند

تنها کسی می‌فهمد که چه آتش سوزانی (برق بلا) بر خرمن هستی وحشی افتاده است که داغی عمیق از تندی و خشونت خوی معشوق بر جگرش نشسته است.

نکته ادبی: برق افتادن در خرمن استعاره از وقوع حادثه‌ای ناگهانی و ویرانگر (عشق) در وجود عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سراپا چشم حسرت

همه وجود را به چشم تبدیل کردن برای بیان شدت اشتیاق.

استعاره برق افتادن در خرمن

اشاره به وقوع ناگهانی عشق سوزان در وجود شاعر.

کنایه استخوان پیش سگ افکندن

اشاره به تحقیر عاشق درمانده توسط فلک.

نماد سگِ کوی

نماد عاشق پیگیر، فداکار و در عین حال زبون که در درگاه معشوق معطل مانده است.